رویارویی آشکار روسیه و آمریکا

مهدی سنایی، سقیر ایران در روسیه در صفحه ی فیسبوک خود نوشت:
“روابط روسی-آمریکایی اخیرا به یکی از موضوعات اصلی بحث میان تحلیل گران تبدیل شده است.در حالیکه با طی شدن دوره ریستارت(بازسازی روابط در ریاست جمهوری دیمتری مدودوف) که کاملا بی نتیجه پایان یافت طی دو سال گذشته روابط دو کشور دستور مشخصی نداشت و ملاقات دوجانبه ای نیز میان روسای جمهور دو کشور رخ نداد تحولات کییف و تداوم آن در شرق اوکراین به معضلی جدی در روابط روسیه و آمریکا تبدیل شده است.شروع تحریمها از سوی آمریکا و اروپا و تشدید آن در پی سقوط هواپیمای بویینگ بر فراز شرق اوکراین در حالیکه هنوز هیچ مرجع مستقلی مقصر آن را روشن نکرده است بر پیچیدگیهای این شرایط افزوده است.سقوط هواپیمای بوئینگ در آسمان اوکرایین برای بسیاری از روسها تداعی کننده سقوط هواپیمای بوئینگ کره جنوبی در سال 1983 بر فراز سیبری است که آغاز و بهانه ای برای دور تازه ای از تنش ها بود.فیودر لوکیانوف پژوهشگر برجسته روس و رئیس شورای غیر دولتی سیاست خارجی و دفاعی روسیه در مقاله ای در روزنامه “روسیسکایا گازتا” به بررسی روابط روسیه و آمریکا پرداخته است.خلاصه ای از این مقاله را در اینجا می آوریم”
 
روابط روسی – آمریکایی در عمل وارد حالت رویارویی شده است. مسکو و واشنگتن دوباره همدیگر را به عنوان حریفان آشکار تلقی کرده و این واقعیت را پنهان نمیکنند.ایالات متحده تا کنون به بازدارندگی از روسیه دست زده است که قبل از همه شامل امور مالی – اقتصادی و فناوری است. البته تدابیر نظامی و سیاسی هم قابل انتظار است. ولی در حال حاضر استقرار نیروهای ناتو در مناطق بالتیک و ورود ناوهای هواپیما بر به دریای سیاه کمتر احساس میشود تا مسدود شدن دسترسی به سامانههای پرداختی بین المللی یا سوءاستفاده از رتبههای اعتباری .
روسیه هنوز به تقابل سیستمی و همه جانبه در همه زمینهها دست نزده است زیرا میخواهد ابعاد مناقشه اوکراین را محدود سازد و حاضر است در زمینههای دیگر هم به تعامل ادامه دهد. ولی بعید است که مسکو در این زمینه موفق شود و لذا مجبور خواهد شد هر جایی که بتواند یعنی در خاور نزدیک و میانه، در آسیای شرقی، آمریکای لاتین و غیره پاسخ دهد.روابط بین ولادیمیر پوتین و باراک اوباما هر گز تا سطح کمابیش سازنده ای احیا نخواهد شد. این روابط از همان ابتدا به علت تفاوت ذهنیت دو رهبر درست تنظیم نشده بود. بعد از آنکه کاخ سفید به طراحی تحریمهای ضد روسی پرداخته و تأکید نمود که افراد مرتبط با رئیس جمهور روسیه را هدف قرار میدهد، روابط بین آنها شانسی برای بهبود ندارد. ولادیمیر پوتین حد اقل تا سال 2018 روی کار خواهد ماند و باراک اوباما بدون تردید در ماه ژانویه سال 2017 مقام خود را ترک خواهد نمود. آیا بعد از آن فرصتی برای »آغاز جدید» به دست خواهد آمد؟
دو هفته پیش در »روسیسکایا گازتا» نوشته بودم انتخابات سال 2016 برای آمریکا تا چه اندازه مهم است. احتمال زیادی می رود که در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 دو دیدگاه جایگزین درباره آینده ایالات متحده و جایگاه آن در جهان رونمایی شوند. به عبارت دقیق تر، آیا ایالات متحده در صدد است رهبری جهانی بعدی خود را که کسی از سیاستمداران آمریکایی این هدف را زیر علامت سئوال نمیبرد، با اتکا بر مداخله فعال در همه امور صحنه جهانی یا از طریق سالم سازی اوضاع داخلی و افزایش توانمندی اقتصادی خود تأمین کند؟ البته این دو آلترناتیو آمریکایی از نظر روسیه تفاوت چندانی ندارند. در مرحله مبارزه انتخاباتی نه تنها برخورد مثبت بلکه حتی برخورد بی طرفانه و دور از انتقادات شدید از روسیه برای هیچ نامزدی امتیازات سیاسی به بار نمیآورد و فقط او را به هدف حملات از طرف رقیبان جنگ جو تبدیل میکند. در جریان انتخابات آمریکایی برای نامزد مقام ریاست جمهوری بهتر است که »شاهینی» محسوب شود که از به چالش کشاندن کرملین نمیترسد (به خصوص در شرایطی که این فقط حرف و شعار باشد) تا اینکه از مواضع صلح جویی اظهار نظر کند. این نتیجه نفوذ میلیونها رأی دهنده از کشورهای اروپای شرقی هم است که بسیاری از آنها در ایالاتی زندگی میکنند که همیشه مردد هستند و در آخرین لحظه انتخاب خود را میکنند. در واقع، نامزدهای مقام ریاست جمهوری از این طریق سعی میکنند خود را به عنوان »مردان قاطع» معرفی کنند.
فرض کنیم سیاستمداری برنده شود که بر حفظ حضور فعال آمریکا در سراسر جهان تأکید کند. در این صورت او با همان مسایل روبرو خواهد شد که پیشینیان او تجربه کردند. روسیه از شناسایی حق ایالات متحده برای مداخله در امور کشورهای دیگر جهان به بهانه تأمین دمکراسی و رعایت حقوق بشر خودداری میکند. دلیلی برای پیشبینی تجدید نظر روسیه در این مورد نیست. به خصوص با عنایت به رویارویی جاری که به عنوان رویارویی ژئوپلتیکی شروع شده ولی تا دو سال آینده حتماً پوسته عقیدتی هم پیدا خواهد کرد. اگر احیاناً هیلاری کلینتون رئیس جمهور جدید آمریکا شود، این عدم هماهنگی بین روسیه و آمریکا شدت خواهد یافت زیرا خانم کلینتون خواه ناخواه با سیاست سال های 1990 ارتباط دارد در حالی که ریشههای سوء تفاهم جاری بین روسیه و غرب در همان مرحله قرار دارد.
ولی اگر طرفدار خویشتن داری و حتی یک نوع انزواطلبی (تا آنجایی که این سیاست در قرن 21 مقدور باشد) برنده شود، چه میشود؟ او به احتمال قوی از پیشبرد دمکراسی در گوشه و کنار جهان خودداری کرده و سعی خواهد کرد در تعداد معین اولویت های تمرکز کند. ولی روسیه در این فهرست به عنوان خطر و به عنوان کشوری حضور خواهد داشت که رهبری آمریکایی را به چالش کشید. تا یک سال پیش چنین چیزی در کار نبود. محافظهکاران با وجود اظهارات پر سر و صدای میت رامنی در سال 2012 مبنی بر اینکه روسیه حریف اساسی ژئوپلتیکی آمریکاست، مسکو را بیشتر درد سر ناراحت کننده ای محسوب میکردند تا مسأله واقعی. و حالا روسیه در ردیف تهدیدها قرار می گیرد زیرا بیدار کردن ترس های 30 سال پیش کار بسیار آسانی است. لذا سیاست بازدارندگی در این صورت نیز ادامه خواهد یافت ولی به صورت خالص نظامی راهبردی و بدون بحث درباره ارزشها.
در این زمینه اوضاع اقتصادی آمریکا، سرعت احیای وحدت فرا آتلانتیک که در زمان جنگ سرد وجود داشت، موقعیت آسیای شرقی و رشد چین از جمله عوامل مهمی هستند. عامل اخیر به خصوص مهم است زیرا ممکن است افزایش نگرانیها در رابطه با افزایش توانمندی پکن واشنگتن را به تأمین بی طرفی روسیه وادار کند که در این صورت راهی جز بهبود روابط با مسکو وجود نخواهد داشت. ولی احتمال بیشتری میرود که تکانهای شدیدی که البته امکان وقوع آنها هرگز منتفی نیست، رخ ندهند و روابط بین روسیه و ایالات متحده حتی نه به صورت جنگ سرد قبلی (که غیر ممکن است) بلکه تحت تأثیر روحیه جنگ سرد به شکل معاصر برقرار شود.
انتهای پیام

کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا