حداقل به تصویر «عباس» آژانس شیشه‌ای در ذهن ما رحم کنید

شما را به خدا با ابقاء آقای رییس بر این داستان شوم و شرم آور نقطه ی پایان بگذارید. دست کم به او، به امثال او، به امثال عباس در این شهر و به تصویر عباس در ذهن ما رحم کنید»

پوریا ذوالفقاری، منتقد سینما در اینستاگرام خود نوشت:

«روی دیوارهای شهر و مدرسه نوشته شده بود: ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت. با چنین خوش باوری هایی بالیدیم. پشت لب مان که سبز شد آژانس شیشه ای از راه رسید با آن عباس سر به زیرش که حتی دوست نداشت درباره ی ماجرای ترکش لانه کرده کنار شاهرگش سخن بگوید. مجله فیلم را خریدیم و در پرونده فیلم آژانس شیشه ای دیدیم مسعود بهنود کل یادداشتش را به شخصیت عباس اختصاص داده است. .

کم کم یاد گرفتیم حساب جان بر کف های آن هشت سال خونین را از دعواهای سیاسی جدا کنیم. کم کم پیدای شان کردیم. در همسایگی، در محله در شهر…. که انگار قراری ناگفته بین شان و قفلی نامرئی بر زبان شان بود که از رشادت های خود نگویند. یکی شان را در دوران سربازی کشف کردم که زیرخاکی صدایش می زدند و خودش فقط می خندید. پیگیر شدم و بالاخره بعد از هشت ماه قفل از دهان برداشت و روایت کرد که در جزیره مجنون در پی یک انفجار، زیر خرواری خاک دفن شده و دو روز به لطف روزنه ای، از نور و هوا بهره برده و روز سوم وقتی صدای بیل مکانیکی را شنیده با اطمینان از ورود دندانه های آهنی بیل به تنش شهادتینش را هم خوانده اما بیل مکانیکی تصادفا او را درست و سالم بیرون آورده و از آن پس بین همرزمانش معروف شده به زیرخاکی.

آن نسل را این گونه شناختیم: کم سخن و بی ادعا و دور از آلودگی. امید بستیم اهل سیاست چنان که ادعا می کنند دست کم حرمت این یک عرصه را نگاه خواهند داشت. اما قصه ی کنار گذاشتن بازنشستگان این آخرین تصویر را هم ملوث کرد. همزمان با فروش میلیاردی (ای تف به این عبارت فروش میلیاردی) فیلمی که برای خنده گرفتن از مخاطب به دست و پاهای قطع شده در آن نبرد نابرابر هم رحم نکرده، مصاحبه های رییس فدراسیون فوتبال درباره ی لگن خاصره اش هم از راه رسیده است. مصاحبه هایی برای اثبات جانبازی بیش از پنجاه درصد از ناحیه ی ماتحت که ماندن رییس وقیح و بیگانه با آبروداری فوتبال را در مسندش تضمین می کند. .

شما را به خدا با ابقاء آقای رییس بر این داستان شوم و شرم آور نقطه ی پایان بگذارید. می توانم حدس بزنم بر آن زیرخاکی دوست داشتنی و مظلوم با خواندن این خبر چه خواهد گذشت. دست کم به او، به امثال او، به امثال عباس در این شهر و به تصویر عباس در ذهن ما رحم کنید.»

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا