جعفریان:زبان فقه جدیت مورد نیاز تمدن را ندارد

آیا زبان ما زبان تمدن جدید را می فهمد؟

«رسول جعفریان» پژوهشگر تاریخ در کانال تلگرامی خود یادداشتی با عنوان «آیا زبان ما زبان تمدن جدید را می فهمد؟» منتشر کرد. او در بخشی از این نوشته آورده است:«ما علاوه بر زبان عرفانی، زبان دین و در بخشی از آن زبان فقه هم داریم که بیشتر تمدنی می نماید، اما آن هم جدیت مورد نیاز تمدن را ندارد. شاید راه اصلاحی باشد که هنوز نمی توانیم و باید رویش فکر کنیم». متن کامل یادداشت آقای جعفریان در ادامه می آید:

خوب یا بد، در ایران، تصوف با جنس تفکر ایرانی عجین است. اصلا برخی معتقدند که تفکر ایرانی ذاتا تفکری عرفانی و گنوستیک است و تمام لوازم آن را هم دارد. شاید بالای هفتاد هشتاد درصد شعر فارسی که مهم ترین دستاورد این زبان است، همین مضامین را دارد. برترین شاعران ما، به جز فردوسی که شعرش حماسی است، در همین فضا سیر کرده اند.

این تصوف، ربطی به تصوف حرفه ای و خرقه ای و حزبی ندارد. اگر هم در عمل هر دو در جامه جامعه ایرانی بوده، نباید حساب تفکر عرفانی منعکس شده در شعر فارسی را که از اساس خدا شناس است و به انسان هم حرمت می گذارد، با چیز دیگری خلط کرد. سنایی چشم و چراغ این فرهنگ است، شعرش حکمت و اخلاق و زهد و عرفان است. همین طور نظامی گنجوی. حافظ که جای خود دارد، و مگر می شود او را از فرهنگ ایرانی گرفت! این واقعیتی است که وجود دارد. این تفکر البته رقیب هم دارد، رقبایی که دلایلی برای حضور خود دارند و با تفکر عرفانی درگیر هستند. منازعات فقها و صوفیه، نمونه ای از این جدال هستند. الان روی این بخش، متمرکز نیستم.

سابقا و همواره نوشته ام که تفکر صوفیانه، تفکر تمدنی نیست. اخیرا که نقد صوفیه پسر فیض را منتشر کردم، مفصل در مقدمه نوشتم که این نقد، چه تفاوتی با نقدهای جاری دارد. نقد تمدنی است نه صرفا مذهبی. تفکر عرفانی، به روشنی، از سنخ تفکر تجربی و ریاضی و فیزیک نیست، و اگر قرار باشد که ما همه اش به این مباحث فکر کنیم، چنان که این طور بوده و هستیم ، و البته در حد خود ویژگی تفکر ایرانی است، و نمونه اش همین موسیقی فعلی و شعرهای جاری در آن است، با این زبان، نمی توانیم دنیایی باشیم، و اگر دنیاوی و به یک معنای ریاضی فیزیکی نباشیم، از تمدن مادی بی بهره ایم. زبان ما، زبان تمدن جدی نیست. ما دنیا را در حد ضرورت و اکل میته آباد می خواهیم. شناختمان هم از آن، در هاله نور و صرفا ارزشها است.

حالا یک واقعیت داریم، و آن همین است که عقلیت تاریخی ما رمز آلود و عرفانی و غزل سان است. دیگر این که این تفکر، تفکری دنیاوی و ریاضی و فیزیک نیست. این دو چه ارتباطی با هم دارد؟ اولی یک شناخت از وضع تفکر ایرانی است و دومی یک استنتاج در باره نسبت این زبان با تمدن. زبان فرهنگ ما عرفانی است و این فرهنگ نمی تواند ما را به طور جدی وارد تمدن دنیوی مدرن کند. نه تنها نمی تواند که ما همه اش در مقابل آن گارد داریم. ما دست کم به سادگی از بند این امور رهایی نخواهیم یافت. گویی سرنوشت ما این است که فعلا با ترکیبی از دین و عرفان ایرانی و در کنار آن به اجبار با تقلید از تمدن از غرب راه مان را در تاریخ دنبال کنیم. عجالتا که راهی جز این نداریم. روزی روزگاری اگر چیزی تغییر کرد، باید حرفهای دیگری زد. شاید در این میانه بشود راهی یافت. یا دست تقدیر که در واقع همان مجموعه عوامل ناشناخته و شناخته است، راهی باز کند. هیچ بعید نیست، از این میانه، راهی باز شود، اما چطور!

ما علاوه بر زبان عرفانی، زبان دین و در بخشی از آن زبان فقه هم داریم که بیشتر تمدنی می نماید، اما آن هم جدیت مورد نیاز تمدن را ندارد. شاید راه اصلاحی باشد که هنوز نمی توانیم و باید رویش فکر کنیم.

راستش هیچ کدام از این زبانها، زبان تمدن جدید نیست. داوری حق دارد بگوید تمدن جدید، تمدن ریاضی است و ما بر اساس آموخته های خود، می دانیم که برای این علم که اساس تمدن دنیوی هستند، ارزشی قائل نیستیم. نه از نجوم جدید و نه از ریاضیات مدرن، هیچ استفاده ای نمی بریم، چون از ماهیت آن سر در نمی آوریم. تمدن جدید، تمدن ریاضی است و ما این را نداریم. چند دهه است عادت داریم این سبک فکر کردن را متهم به امپریسیسم و تجربه گرایی و این قبیل عناوین محکوم کنیم. باشد، بکنیم. آیا با این محکومیت، تمدن بدست می آوریم؟

بماند که ما ویژگی های ملی و دینی دیگری داریم که بخش مهمی از هویت ماست، و از بس تحت فشار بوده ایم، در برابر هر فشاری، گارد می گیریم. این یعنی این که کمتر حاضر به شنیدن حرف دیگران هستیم، در نتیجه، برای همکاری هم کمتر آماده ایم. شاید زبان ما که نگاه از بالاست، ما را برای خودمان خیلی مقدس کرده است. ما می خواهیم فرمان بدهیم، حتی اگر توانمان در آن حد و اندازه نیست. به قول آن مرحوم، رگه ای از تمایل به امپراطوری گری در وجودمان هست (به نظر شما نیست؟). راستش لوازمش را نداریم، گرچه نوعی زرنگی ایرانی برای چانه زنی داریم. خدا هم کمکمان کرده و تا حالا دوام آورده ایم، هرچند در قالب بشر درجه دوم. ما به زندگی مان ادامه می دهیم، اما در همین حد و حدودی که هستیم و با همین فاصله ای که از تمدن جدید غربی از نظر سطح زندگی و توسعه و رفاه داریم. امیدوارم وضع بدتر نشود.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

پیام

  1. عقلا وحکماوفلاسفه ما عجب گیرافتاده اند!!!!!
    چه شدایلدریم وبولدریمهای ۵۰سال پیش؟
    همه عالم رامسخره میکردید وفاسدمیخواندید!یادتان هست مردم

  2. سلام،

    خیلی نا امیدید. بخش بزرگی از عرفان ما بخاطر فرار از فقهات بوده است ، مگر نه این که تمام فقهای ما علیه عرفان بوده اند؟ چرا که عرفان – نه معنی دراویش – تقلید را چندان جدی نمی گیرد همان که فقهای ما اولین مسئله شان است و گویا با انقلاب اسلامی مفهوم تقلید خودش را نشان داد. خوشبختانه مردم می روند که …، راه خود را پیدا کنند. نگران نباشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن