نقد مجید تفرشی بر اظهارات میردامادی درباره‌‌ی اشغال سفارت آمریکا

روزنامه‌ی اعتماد نوشت: روز شنبه مورخ 10/22/1397 متن گفتوگوی همکاران ما باآقای محسن میردامادی در روزنامه اعتماد چاپ شد. در بخش هایی از این گفتگو سوالی در مورد سفارت آمریکا در مورد آقای میردامدی پرسیدند که در پاسخ به این سوال گفتند: «متاسفانه برخی برای قضاوت درباره اتفاقات تاریخی بسیار ناراحت هستند. من هم شنیدهام که میگویم مشکلات ما با آمریکا از زمان تسخیر سفارت این کشور آغاز شد اما من نمی دانم تا چه حد به نظر می رسد کسانی که چنین نظری دارند، درباره ی ایران و امریکا مطالعه کرده اند.اشغال سفارت امریکا در سال 58 رخ داد.در سال 1365 رونالد ریگان رییسجمهور آمریکا با فرستادن کتاب مقدس، کیک و کلت برای دولت به صورت رسمی به دولت ایران اعلام کرد که ما آماده هستیم در زمینه روابط دو کشور شروع کنیم. سه هندی که هم فرستاده شد، سه سمبل برای حوزه های مورد علاقه طرفین بود. در همان زمان در شرایطی که ایران با عراق در حال جنگ بود دولت امریکا برای ایران اسلحه ارسال کرد. اگر آژانس اشغالگر باعث تیره و تار شدن روابط ایران و امریکا شد، آیا ریگان، یکی از رادیکالترین روسای جمهور امریکا و حزب جمهوریخواه، چنین اقداماتی را انجام داد؟ امریکا با این اقدام در همان دهه 60 عملا اعلام کرد که وقایع گذشته به تاریخ سپرده شده است و مایل است مشکلاتی را با ایران حل و فصل کند اما این ایران بود که برای چنین کاری تمایل نداشت. پس از ریگان بار به کلینتون رسید. در دوره ریاستجمهوری وی خانم آلبرایت وزیر خارجه وقت امریکا برای کودتای 28 مرداد 1332 از مردم ایران عذرخواهی کرد. خود کلینتون هم به سیاست های اشتباه گذشته امریکا در مورد ایران اذعان کرد و زمانی که آقای خاتمی به عنوان رییس جمهور ایران در نشست سالانه سازمان ملل شرکت کرد، تلاش کرد تا با آقای خاتمی دیدار کند اما باز هم این ما بودیم که حاضر نشدیم تعامل داشته باشیم . در دوران اوباما نیز این اتفاقات افتاد اما بازهم ایران حاضر به بهبود ارتباطات نشد. این شواهد نشان می دهد که مشکلات امروز کشور ما با امریکا منبع از اشغال سفارت نیست بلکه دلیل دیگری دارد. قصص اشغال سفارت شباهت بسیاری به قصه انقلاب دارد. آمریکا در ابتدا مخالف انقلاب بود اما با گذر زمان آن را پذیرفت و در مورد سفارت نیز داستان چنین است. ارتباط ایران و آمریکا بیش از آنکه از جانب آمریکایی ها قفل شده و غیر قابل حل باشد، از ما لاینحل گرفته شده است. دلیل این اتفاق هم این است که بعضی در داخل معتقدند که مزیت خارجی خارجی مانند آمریکا بیش از آن چیزی است که از نفع آن برخوردار است. » ارتباط ایران و آمریکا بیش از آنکه از جانب آمریکایی ها قفل شده و غیر قابل حل باشد، از ما لاینحل گرفته شده است. دلیل این اتفاق هم این است که بعضی در داخل معتقدند که مزیت خارجی خارجی مانند آمریکا بیش از آن چیزی است که از نفع آن برخوردار است. » ارتباط ایران و آمریکا بیش از آنکه از جانب آمریکایی ها قفل شده و غیر قابل حل باشد، از ما لاینحل گرفته شده است. دلیل این اتفاق هم این است که بعضی در داخل معتقدند که مزیت خارجی خارجی مانند آمریکا بیش از آن چیزی است که از نفع آن برخوردار است. »

آقای مجید تفرشی که از مورخان و تحلیلگران نامزد ماژور است، نکاتی را در این باره ذکر کرده اند که در زیر خوانند.توضیح ضروری که روزنامه اعتماد از همه نظرات مختلف در این زمینه خوشحال است و آمادگی خود را برای انتشار آنها اعلام می کند.

عجالی «برخی» و تجاهل «برخی دیگر»

مصاحبه آقای محسن میردامادی حاوی نکات مختلف و قابل بحث است که هرکدام به جای خود نیاز به بررسی و دقیق دارند.
ورود به تمام موارد مورد اختلاف و لازم به بحث و بررسی مطرح شده توسط جنبای میردامادی در این مختصر، اگر هم ممکن است، میسور نیست. خاصه آنکه صاحب این قلم، نه می خواهد و نه می تواند خود را درگیر بحث و جدال های بعضا انتزاعی و بی پایان در موضوعات داخلی کند.

برای نمونه، موضوعی مانند واکاوی واقعیت حزبگریزی جریانات سیاسی موجود در ایران، برخلاف شعار موجود، بحث آن در این مختصر نیست و اتفاقا عمل و سابقه سیاسی جریانهایی که آقای آقای میردامادی به آن متعهد هستند، به ویژه در زمان اداره قدرت، در این مورد از مهمترین مواردی است که در تاریخ تاریخ اجتماعی، سیاسی و معاصر ایران وجود دارد و به طور خاص، دوستان و همفکران آنها، از جمله نمونه های این نقص و مسائل تاریخی است.

باری، بحث کوتاه من، در حال حاضر درباره فرازی از بخش پایانی مصاحبه ایشان است. مصاحبه کننده محترم در این مورد خود چنین عنوان می کند: «بسیاری معتقدند که اگر شما به همراه دوستان خود، سفارت امریکا را اشغال نکرده باشید، بسیاری از مشکلات که امروز بین دولت ایران و آمریکا وجود دارد، اساسا شکل نمی گیرد.» جناب میردامادی، با خونسردیای که «ناشی از اعتماد به نفس سیاسی ایشان است، می گوید:« متأسفانه برخی برای قضاوت در مورد تاریخ وقوع بسیار ناراحت هستند. من هم شنیدهام که می گویند، مشکلات ما با آمریکا، از زمان تسخیر سفارت این کشور آغاز شد، اما نمیدانم، کسانی که چنین اظهارنظری می کنند، تا چه حد مطالعه در روابط ایران و آمریکا داشتند؟ »مصاحبه شونده محترم، در ادامه بحث، تاکید می شود که حادثه ایران- کنترا (یا به قول ایرانی ها، ایران گیت) در سال 1365 موجب برهم خوردن روابط دو کشور شده است.

آقای میردامدی، هوشمندانه، برخی از فراز و نیکی های دیپلماتیک و سیاسی واقعی بین ایران و آمریکا، قبل و بعد از حادثه 13 آبان 1358 و اشغال سفارت آمریکا در رهبری آنها و دوستان خود را ردیف کرده اند تا با برداشتن هر گونه مسئولیت از خود ذره خود و با فرض کنید که این اتفاق رخ داده یا کم ارزش باشد و این را در حقیقت غافلگیر شدن از دیگر حوادث بزرگ و بزرگ. من مطمئن هستم که آقای آقای میردامدی، آگاهتر و هوشیارتر از آنهایی است که دو رویداد درگیر سفارت و ایران-کنترا که حدود هفت سال از هم فاصله دارند، با این تفاوت ها همخوانی داشت و موقعیتهای آمریکا 1357 تا 1359 در زمان وقوع انقلاب اسلامی و اشغال سفارت تا سال های پایانی جنگ را یک جا و فلشی در کنار و در ادامه فرض کنید.

خوشبختانه، نگارنده، به دلیل بیش از ربع قرن تلاش در بررسی و دقتنظر در منابع منتشر نشده و چاپی بینالمللی، به ویژه حجم زیادی از چندین هزار برگ از اسناد آمریکایی و بریتانیایی، در این موضوع، در میان افراد کممطلعه مورد حکم آقای میردامادی در این مورد قرار نمی گیرمبنابراین، من فکر می کنم که یک مرور بسیار کوتاه برای رفرم ​​ذهن و زبان جناب میردامادی و مخاطبان لازم است این یادداشت را داشته باشد.

تا آخر روزهای حکومت پهلوی، دولت جیمی کارتر، با وجود اختلاف نظرها و تفاوت روشهایی که با حکومت محمد رضا شاه حکمتیار بود، از شاه حمایت کرد. این حمایت به شدت تا 13 آبان 1357 و سقوط دولت شریف امامی ادامه یافت و حتی پس از روی کار آمدن دولت غلامرضا ازهری که به نظر مشاوران داخلی و خارجی شاه، انتخاب نادرست نیز به طور عملی ادامه یافت. حتی در جریان مذاکرات سران چهار کشورهای غربی در ژانویه 1979 در گوآلودلوپ، که اسناد رسمی آن مطالعه من واقع شده است، آمریکایی ها، با وجود ناامیدی از موفقیت دولت شاپور بختیار، از حکومت پهلوی حمایت کردند. با این همه، مسئله مهم امریکا در ایران، در ماههای پایانی قبل از انقلاب و ماههای نخست انقلاب، نارضایتی از تغییر نظام، تلاش برای حفظ حداقل مناسبات با حکومت بعدی و همچنین تلاش برای نفیفتن ایران به دامان گروههای چپگرای و عدم تبدیل شدن ایران به یک از کشورهای اقماری و تحت سلطه حکومت مسکو بود.در آن زمان، روابط بین تهران و واشنگتن بر سر موضوعات مختلف از جمله قراردادهای نظامی، حضور مشروعیت آمریكا در ایران، قراردادهای اقتصادی و صنعتی، روابط ایران و کشورهای همسایه و هراس آنها از صدور انقلاب، تبلیغ انقلابی ایران در منطقه، به ویژه در بحرین ، عربستان و عراق، موضع گیری های نفتی ایران در اوپک و برخی از تلاش های برخی از همسایگان در از دست دادن انقلاب و سرنگونی نظام جدید تندرو. ولی دو طرف تلاش کرده اند تا روابط کمونیستی که هر دو طرف بهتر از قطع رابطه، ادامه یابند.

در نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، که برای چند ساعت سفارت امریکا توسط برخی افراد چپگرای که خود را هوادار سازمان چریکهای فدایی خلق می دانستند، دستگیر شد، دولت موقت به رهبری انقلاب به سرعت مهاجمان از سفارت خارج شد و با آزاد کردن دیپلمات ها، سفارت به آمریکایی ها و سفیر آنها داد. با این حال، عمدتا با تبلیغ گروه های چپگرا و سازمان مجاهدین خلق و مشارکت اغلب گروه های سیاسی دیگر، مسابقه روزافزون آمریکایی شدن و مبارزه با امپریالیسم در ایران رونق فراوان داشت.تا جایی که حتی رهبری حزب جمهوری اسلامی به ریاست دکتر محمد بهشتی و همچنین دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان که شهرت و حمایت از تمایل دارند یا مایل به از این مسابقه عقب نمانده و برای خاموش کردن انتقادات مخالفان خود و رفع اتهام سازشکری با آمریکا ، در این مسابقه بیکار نشد.

این روند، کم و بیش تا زمان تغییر سفیر واشنگتن در تهران و اعلام جایگزین به جای William Sullivan ادامه داد. در ابتدای ژوئن 1979، دولت ایالات متحده والتر کاتلر، سفیر آن کشور در زوری / کنگو را به عنوان جانشین ویلیام سولیوان و سفیر جدید خود در تهران و آغاز فصل جدیدی از همکاری های دوجانبه معرفی کرد. ولی با وجود موافقت اولیه، روز جمعه همان ماه، ابراهیم یزدی وزیر خارجه دولت موقت، به عنوان اینکه دیپلمات معرفی شده، عامل سیاست های استعماری و مداخلهجویانه امپریالیزم آمریکا در آفریقا است، از پذیرش او منع شده است و آمریکا نیز در یک عنوان دیپلماتیک کرد که از فرستادن فرد جدید به عنوان سفیر به ایران اجتناب خواهد کرد و روابط دو کشور را به سطح کاردار کاهش خواهد داد.
در دسترس محققان قرار دارد

در این وضعیت و مسابقه ضدمریکایی بود که هر گروه سعی کرد تا با افزایش حملات خود به آمریکا، خود را بهتر و پیشتر از دیگران نشان دهد و البته سفر پیشین شاه به عنوان معالجه به آمریکا نیز بسیار بر شدت وحدت این افزوده شده بود. در این شرایط بود که اغلب گروه ها در حال کسب عنوان قهرمانی در مسابقه آمریکاستیزی بودند. در این میان اما، حادثه مهم و عمدا از یاد نبرده است، مذاکرات دوجانبه هیات ایرانی با آمریکایی ها در الجزیره بر سر مسائل حل نشده نظامی، از جمله خرید جنگ افزار، پولهای ایران در حسابهای نظامی و تعیین استقلال مستشاران نظامی امریکا در ایران و همکاری های مختلف در این مقولات بود در این مذاکرات، از طرف آمریکا، زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی، دولت کارتر و از طرف ایران، بازرگان نخست وزیر، وزیر خارجه و مصطفی چمران، وزیر دفاع حضور و طبیعتا به حسب موضوع بحث، اغلب مذاکرات از سوی طرف ایرانی توسط دکتر چمران صورت گرفتار شد

در این شرایط بود که سیاست داخلی داخلی و تلاش برای بی ثمر نگه داشتن اقدامات آرام، اما جدی دولت بازرگان برای حل و فصل مشکلات با آمریکا توسط آمریکاستیزان مختلف، از چپ افراطی تا راست ارتجاع ناکام گذاشته شده است.سران گروه به دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، پیشتر از این مکرر به درستی عنوان کردند که اگر آنها اقدام به اشغال سفارت امریکا نیکردند، دیگر گروه های رقیب آماده این کار بودند. در واقع لب این کلام این است که ما به جای ممانعت از چنین هنجاری و غلطی عمل، خود را پیشقدم شده تا در این پروژه برنده شوید.

تا 13 آبان 1357 و اشغال سفارت امریکا، جامعه بینالمللی به ایران، انقلاب ایران و جنبش ضددیکتاتوری آن را به عنوان مهمترین حادثه معاصر جهان در آخر قرن بیستم مشاهده می کنند که ادعا می شود با روش و منش قانونمدار خود چهره نوین و آبروندان به انقلابیون مسلمان در جهان بهشتی و در مجموع همچنین نگاه بینالمللی به ایران و انقلاب ایران بسیار محترم و با دفاع بود. در این میان، حتی بدخواه آمریکایی، اسراییلی، عرب و اروپایی که خود را از دستگیری حکومت پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی مضطرب و در معرض خطر احساس میکردند، همچنین امکان و فضای مناسب برای ابراز مخالفت و دشمنی با انقلاب نداشتند.
اشغال سفارت آمریكا در تهران، حمله به ایران در چند جبهه گشوده شد یا گشتاده تر: اشغال یک سفارتخانه خارجی توسط دانشجویانی كه مخالف سیاستهای كشور هستند، اقدام كمی در جهان نیست و سیاست نیست. ولی تمدید و طولانی شدن اشغال سفارت آمریکا در تهران بر روی ابعاد زیانبار و مصائب ایران از آن پیش از آن چند برابر شده است.

اول، برای نخستین بار بعد از پیروزی انقلاب، آمریکا و همه متحدانش در جهان، علیه ایران انقلابی موضع مشترکی گرفتند و در چند مرحله همه کشورهای ام.بی.آی آمریکا با هم توافق کردند: «صادرات همه کالاها، به استثنای غذا، دارو و تجهیزات پزشکی، تردد کالاهای کشتی های تجاری به ایران، اجباری از صدور اعتبار تجاری جدید و سایر نقل و انتقال مالی و اجتناب از امضای قراردادهای ارایه خدمات به پروژه های صنعتی ایران. »

اوج این جریان ضدایرانی در روزهای 17 و 18 مه 1980/27 و 28 آبان 1359 رخ داد. در آن روزها وزرای خارجه کشورهای عضو اتحادیه اقتصادی اروپا در شهر نپال ایتالیا به جمع چندین تن از جمله تعیین سیاست های واحد در جهت تحریم ایران، مطابق با مصوبات شورای امنیت و فشارهای آمریکا به کشورهای دوست برای اعمال تحریم ها اضافی و داوطلبانه تعیین تکلیف انجام دهید براساس گزارش محرمانهای که توسط وزارت خارجه انگلیس از این نشست تهیه شده است، در موضوع ایران در قطعنامه پنجم این نشست تأکید شد که «تنها دلیل تصویب این تحریمها، صرفا به جهت آزادی گروگانها و خدشاهی به احترام به استقلال ایران و حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت آینده خود وارد نیست. »مهمترین موارد تصویب شده علیه ایران در نشست ناپل عبارت از: کاهش تعداد اعضای هیئت های دیپلماتیک اروپایی در ایران، کاهش تعداد دیپلمات های ایرانی در کشورهای اروپایی، ایجاد شرایط صدور مجوز برای اقامت ایرانیان در جهت سفر به کشورهای اروپایی و توقف صدور مجوز صادرات تجهیزات نظامی به ایران. با وجود شدت این توافق ها و مصوبات، دولت آمریکا رسما و صریحا در واکنش گلایهآمیز به ملایم بودن مصوبات این نشست علیه ایران اعتراض کرد.

در یک گزارش تحلیلی و تذهیری به تاریخ 29 نوامبر 1980/8 آذر 1359، برآوردی از دارایی های مسدود شده ایران در جهان ارائه شده است. براساس این مبانی، نقدینهای مسدود شده ملی ایران در آمریکا بین 8 تا 14 میلیارد دلار تخمین زده می شود. آمار رسمی وزارت خزانهداری آمریکا ارزش دارایی نقدی ایران در آمریکا بیش از هشت میلیارد دلار است. این میزان شامل یکمیلیارد و دویست میلیون دلار پسانداز ثابت، معادل 600 میلیون دلار طلا در صندوق ذخیره ملی امریکا، 400 میلیون دلار ذخیره در خزانهداری برای تضمین خریدهای نظامی، بیش از یک میلیارد دلار ذخیره در بانکهای خصوصی، 500 میلیون دلار در شرکتهای خصوصی و چهار میلیارد و چهارصد میلیون دالر در شعبه خارجی بانکی آمریکایی و به میزان هشت میلیارد و صد میلیون دلار بود.

دوم، موضوع اشغال سفارت به سرعت به یک فوتبال داخلی سیاسی تبدیل شد.مسابقهای که اشغالگران را در مقام دادستان و مدعیالعموم گروههای رقیب ، بهخصوص اعضای دولت موقت و امثال عباس امیرانتظام و ناصر میناچی قرار داد و اصل ماجرا در حاشیه این بازی سیاسی قرار گرفت .

سوم آنکه حکومت ایران نیز در این راستا وارد عمل شد و مسئولیت رسمی یک اقدام ظاهرا ساده بود و دانشجویانی که مسئولیت آن را نپذیرفتند، تصدیق و موضوع کاملا دولتی شد. به این ترتیب تمام زیان های ناشی از این اقدام از سوی دانشجویان ظاهرا بیخبر، به حکومت و ملت ایران منتهی شده اند و همچنان این مسئولیت و زیان نیز ادامه دارد.

چهارمین و مهمترین آسیب پذیری، تاثیر مستقیم آن در وقوع جنگ عراق علیه ایران بود. به شهادت اسناد موجود و تا قبل از حادثه گروگانگیری، دولت امریکا در جهت حفظ توازن منطقهای، هم در مورد تحرکات نظامی عراق به ایران اطلاع میداد و هم تا حد زیادی تبلیغات و تحریکات اعراب و تحریکات اپوزیسیون ایرانی (به رهبری بختیار و اویسی) را از جدیت فروید کردن ولی با اشغال سفارت امریکا در تهران، دولت آمریکا با دادن چراغ سبز به صدام و حامیانش یا دست کم بیاعتنایی به خطر حمله به ایران موجب تسریع وقوع حمله به عراق علیه ایران شد. در ضمن با تعهدات تسلیحاتی جهانی ایران به منظور دستگیری، عملا به لطف انقلاب دانشجویان، ظاهرا عدم توانایی، توانایی و امکانات نظامی ایران نیز در برابر ماشین جنگی عراق به حداقل ممکن کاهش یافت. خسارتهای مادی، معنوی و حساسیت گروگانگویی، تداوم و تثبیت آن هنوز به شدت بر نفع ملی راهبردی ایران سایه افکنده است.

در این شرایط، حداقل عقل سلیم و وجدان انسان ایراندوست حکم میکند که امثال جناب میردامادی با مسوولیتپذیری و شرافت سیاسی و پرهیز از بی سواد خواندن منتقدان خود ، نشان دهند که سیلی روزگار و درس تجربه بر آنان تاثیر مثبت گذاشته و خواهان اصلاح اشتباهات گذشته خود هستند ولی با این اصرار بر نابخردیهای ضدملی در گذشته ، مشخص است که هیچ بختی برای توفیق مجدد سیاسی در هیچ شرایطی برای گروهها و افرادی که سعی در توجیه و پنهانکاری گذشته مصیبتبار خود دارند ، وجود نخواهد داشت. البته من در گفتوگوهای متعددی با شماری از رهبران گروگانگیری ، دریافتهام که آنان به وضوح، از تبعات منفی ضدملی این اقدام خود مطلع هستند و به آن اعتراف دارند ، ولی اغلب از ابراز علنی و عمومی آن پرهیز دارند .

انتهای پیام

کلیک کنید

نوشته های مشابه

پیام

  1. اولا این متن بسیاربسیارمغلوط وناخوانا وفاقدیک انسجام انشایی است….ثانیا…اگر کمی واندکی سخن مهندس بازرگان را می فهمیدند هرگز به ان شدت وحدت ان عمل حمایت نمیشد….ثالثا عواملی که قصدتسخیر مناصب مدیریتی را دفعته وبدون ملاحظه اراده کرده بودند در تطویل گروگانگیری نقش بسیار مهمی را در تبعات ان حرکت بازی کردند…وبعداز انهم عوامل شوروی وگروه های مارکسیستی .وووو….

  2. انصاف نیوز ایراد واشکال نوشته دیروز من چه بود یعنی با عدم درج ان چه چیزی ثابت میشد؟؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا