تبلیغات نومحافظه‌ کارانه یا اطلاع‌رسانیِ حرفه‌ای؟

محمدرضا جلایی پور در یادداشتی تلگرامی با عنوان “تبلیغات نومحافظه‌ کارانه یا اطلاع‌رسانیِ حرفه‌ای؟” نوشت:

“جناب هادی خسروشاهین در روزنامه‌ی سازندگی به نقد کوتاهی که به تیتر این روزنامه‌ درباره‌ی الیزابت وارن کرده بودم پاسخی داده‌اند.


روزنامه سازندگی

متن پاسخ ایشان: “محمدرضا جلایی‏ پور در واکنش به تیتر صفحه‏ ی اول روزنامه ‏ی سازندگی در تاریخ دوازدهم دی‏ماه ۹۷ در ارتباط با اعلام نامزدی الیزابت وارن برای انتخابات ریاست‏ جمهوری ۲۰۲۰ نوشته است: «باور بفرمایید جهان به دوگانه‏ ی عاشقانه‏ سرمایه‏ داری و دشمنان سرمایه ‏داری تقسیم نمی ‏شود» و سپس اضافه می‏ کند: «الیزابت وارن، استاد برجسته ‏ی حقوق تجارت در دانشگاه هاروارد، نماینده ‏ی پیشرو حزب دموکرات در سنا، حامی برجام و تنش ‏زدایی با ایران، منتقد سیاست ‏های ضدمحیط‏زیست و جنگ ‏پرورانه‏ ی آمریکا در جهان و حامی بسط دموکراسی و عدالت در آمریکا و مسئولانه ‏تر شدن سرمایه‏داری آمریکایی است.»

ایشان با این مقدمه و تالی سرانجام چنین حکم می‏ کند: «چه خیری است در حیدری و نعمتی کردن موضع نسبت به سرمایه ‏داری و فروکاهش هویت‏ های سیاسی به دوگانه ‏های رهزن؟»

برای روشن شدن اذهان مخاطبان ذکر چند نکته در اینجا ضروری است:
۱- براساس اصل منطقی «مقدم مستلزم تالی و تالی تابع مقدم» باید خاطرنشان کرد که تالی ایشان اساسا هیچ ارتباط منطقی با مقدمه‏ شان پیدا نمی‏ کند. درواقع تلاش آقای جلایی‏ پور بر این استوار بوده که از یک مقدمه‏ ی صحیح و گنجاندن تالی فاسد آن حکمی را در انتقاد از عنوان «دوئل سوپرسوسیالیست با ترامپ» صادر کنند. درواقع همه‏ ی آن شاخص ‏های ذکرشده نمی‏ توانند تامین‏ک ننده ‏ی نظر ایشان در مقدمه ‏ی بحث باشند. تنش ‏زدایی با ایران، حمایت از برجام و استادی در دانشگاه هاروارد هیچ یک ملاکی برای تعیین پیچیدگی در نظام جهانی نیست؛ یعنی یک نفر می‏ تواند استاد دانشگاه هاروارد باشد ولی درعین‏ حال در ذیل تقسیم ‏بندی دوقطبی از جهان نیز تعریف شود. در موارد دیگر همچنین است. مگر یکی از پیروان نظام سرمایه ‏داری یا در جبهه‏ ی مقابل دشمن مسلم کاپیتالیسم نمی‏ تواند خواستار روابط مسالمت ‏آمیز با تهران شود.

مشخص نیست چگونه می‏ توان از ذکر شاخص ‏هایی چون استاد دانشگاه هاروارد، حامی برجام یا حمایت از تنش ‏زدایی با ایران و نماینده ‏ی پیشروی حزب دموکرات در مجلس سنا به نفی سوپرسوسیالیست بودن خانم وارن یا رد دشمنی ایشان با نظام سرمایه ‏داری رسید. به‏ طور مثال آیا یک استاد دانشگاه هاروارد نمی‏ تواند سوپرسوسیالیست یا منتقد نظام سرمایه ‏داری باشد. آیا هواداری از برجام و تنش ‏زدایی با تهران از اقتضائات مخالفت با سوسیالیسم و نفی دشمنی‏ با نظام سرمایه ‏داری است؟ به ‏نظر می ‏رسد ایشان مفروضات اساسا اشتباهی در مورد سیاست و حکومت در ایالات‏ متحده دارند.

برای روشن شدن بحث باید تاکید کنم که اساسا ساختار حزبی در ایالات‏ متحده تفاوت بنیادین با شکل‏بندی احزاب و گروه ‏های سیاسی در اروپا دارد. به ‏دلیل بدگمانی بنیانگذاران ایالات‏ متحده به پدیده‏ ی تحزب، ساختارها و چارچوب‏ های حزبی بسان اروپای غربی پیشرفت، تکامل و تطور نداشته ‏اند. این مساله به ‏دلیل تجربه ‏ی زیسته ‏ی منحصربه‏ فرد مردمان آمریکا است. بنیانگذاران آمریکا به ‏دلیل تجربه‏ ی جنگ داخلی، همواره نگران بودند که فضای تشتت و دوگانگی در ساحت سیاسی و اجتماعی این کشور بازتولید شود. به همین دلیل چنین تجربه‏ ی زیست ه‏ای به ‏شدت ماهیت و ساخت حزبی در ایالات‏ متحده را از سایر نقاط جهان متمایز کرده است.

به ‏طور خاص آمریکا برخلاف اروپای غربی، همواره میزبان احزابی با ساختار باز بوده است. در چنین چارچوبی معمولا احزاب فاقد یک ایدئولوژی سخت و متصلب‏اند و از همین رو تعهدات تنگ ‏نظرانه‏ ی حزبی نیز فاقد معنا و مفهوم می‏ شود. این مساله از یک طرف زمینه ‏ساز طیفی شدن احزاب در آمریکا شده و از طرف دیگر امکان ورود گروه ‏های متنفذ و سیاسی را به درون ساخت حزبی فراهم می‏ کند. خروجی این دو خصلت سیاسی باعث می‏ شود که در صحن کنگره ‏ی آمریکا نماینده‏ ی یک حزب مثلا دموکرات به لایحه‏ ی پیشنهادی اعضای حزب مقابل رای بدهد. کنگره‏ ی آمریکا از این حیث بارها و بارها میزبان طرح‏ ها و لوایح پیشنهادی مشترک ازسوی نمایندگان هر دو حزب بوده است.

در اینجا برای روشن شدن بیشتر بحث چند مثال می ‏آورم. در سال‏ های ابتدایی سده ‏ی جدید میلادی سنای آمریکای میزبان یکی از سناتورهای پرسروصدای حزب دموکرات یعنی جو لیبرمن بود. او در این سال‏ها کاملا از سیاست‏ های نومحافظه ‏کاران در مورد کاربرد گزینه‏ ی نظامی در سیاست خارجی آمریکا حمایت می‏ کرد. البته او در اتخاذ این موضع در حزب دموکرات تنها نبود. بسیاری از سیاستمداران وقت حزب ازجمله خانم هیلاری کلینتون از چنین موضعی برخوردار بودند. با این همه در آن سال‏ها لیبرمن بارها در رای‏گیری در صحن کنگره به لوایح پیشنهادی دولت بوش پسر یا اعضای جمهوری‏خواه سنای آمریکا رای داد. فراموش نکنیم لیبرمن سناتوری بود که از طرف الگور به‏عنوان معاون رئیس ‏جمهوری در جریان انتخابات ریاست‏ جمهوری سال ۲۰۰۰ معرفی شده بود.

مثال دیگر درباره موقعیت نومحافظه ‏کاران به مثابه یک گروه فشار در دهه‏های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ است. توابین از تروتسکیسم یا همان نومحافظه ‏کاران فعالیت سیاسی و حزبی خود را در دهه ‏های ۶۰ و ۷۰ از حزب دموکرات آغاز کردند ولی با انتخاب کارتر در سال ۱۹۷۶ به‏تدریج از حزب دموکرات به‏ سوی حزب جمهوری‏ خواه کوچ کردند و به همین دلیل اوج فعالیتشان در حزب جدید با آغاز ریاست ‏جمهوری ریگان در سال ۱۹۸۰ همزمان شد. (برای مطالعه‏ ی بیشتر به مقاله‏ ی نگارنده با عنوان «دوئل ناسیونالیست ‏ها و امپریالیست‏ ها» در روزنامه ‏ی سازندگی مراجعه کنید.)

بنابراین امکان چرخش و کوچ نیروها یا نیروهای متنفذ از یک حزب به حزب دیگر در آمریکا بسیار آسان و بی‏ دردسر انجام می‏ شود. حزب باز در آمریکا یعنی طیفی و جبه ه‏ای شدن آن. از همین رو حداقل دموکرات ‏ها از سه طیف سیاسی برخوردارند: طیف چپ، میانه و راست. به ‏طور مثال خانم الیزابت وارن متعلق به منتهی‏ الیه چپ حزب دموکرات است. آقای بایدن متعلق به جریان میانه ‏ی حزب و خانم هیلاری کلینتون در منتهی‏ الیه راست حزب دموکرات جای می‏ گیرد. اما طیف چپ حزب دموکرات در سال‏های اخیر و به‏ خصوص پس از پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست‏ جمهوری آمریکا به شدت رادیکال شده است.

درواقع تز حکومت‏ داری ترامپ، آنتی‏تزی در درون حزب دموکرات خلق کرده است که خواستار ارجحیت نیروی کار بر سرمایه است و از این حیث با کمپانی‏ ها و بانک‏ های بزرگ، وال‏استریت و میلیاردرها مشکل دارد. اتفاقا خانم وارن نیز همین طیف رادیکال‏ شده را نمایندگی می‏ کند. (نگاه کنید به گزارش جاناتان مارتین و الکساندر برنز و گزارش هرندون به تاریخ ۳۱ دسامبر ۲۰۱۸ در روزنامه‏ی نیویورک‏تایمز.)

طیف چپ حزب دموکرات برای انتخابات میان‏ دوره‏ای کنگره‏ ی آمریکا در سال ۲۰۱۸ سازمان سوسیالیست‏ های دموکراتیک آمریکا را نیز سازماندهی کرده است. (رجوع کنید به سایت رسمی آنها با آدرس www.dsausa.org) که خروجی چنین سامانی روانه کردن چندین چهره ‏ی سوسیالیست و ضدسرمایه به مجلس نمایندگان آمریکا بود؛ ازجمله «الکساندریا اوکاسیوکورتز» که از نیویورک مجوز ورود به مجلس را پیدا کرد. آنها باور دارند که باید اقتصاد و جامعه براساس نیروی کار و به‏ طور دموکراتیک سامان بیابد نه به سود افراد محدودی از سرمایه‏داران. آنها در واقع حکم همان گروه متنفذ در درون حزب دموکرات را دارند و پدر معنوی و کاریزماتیکشان نیز برنی سندرز است.

آنها از طریق اقدام مستقیم سیاسی یا از طریق لابی در قوه قانونگذاری به‏دنبال نبرد برای انجام اصلاحات جهت تقویت موضع نیروی کار هستند. در مقابل این طیف محفل کلینتون‏ها قرار دارد که اتفاقا دارای پیوندهای وسیع و بسیط با وال‏استریت و نظام سرمایه‏داری‏اند. این دو طیف درعین‏حال جهت‏گیری‏های سیاست خارجی مختلفی هم دارند. یکی طرفدار استفاده از توان نظامی آمریکا در سیاست خارجی است و دیگری تمایلی به اعمال قدرت سخت ایالات‏متحده ندارد. از این حیث طیف چپ حزب دموکرات اشتراکات زیادی با طیف ناسیونالیستی حزب جمهوری‏خواه پیدا می‏کند. (نگاه کنید به مقاله جان لیوید John Lioyd، استاد موسسه‏ی مطالعات روزنامه‏نگاری در دانشگاه آکسفورد به تاریخ ۲۸ دسامبر ۲۰۱۸ در خبرگزاری رویترز) طیف چپ دموکرات‏ها امروز برخلاف آقای جلایی‏پور ابایی ندارد که خود را آشکارا سوسیالیست بخواند و نظام سرمایه‏داری و مناسبات برآمده از آن را به چالش بکشد.

به همین دلیل در ماه‏های اخیر شاهد تشدید منازعه‏ی درون‏حزبی در میان دموکرات‏ها است. شورش ۱۶ عضو حزب دموکرات در ماه نوامبر علیه ریاست نانسی پلوسی در مجلس نمایندگان در همین چارچوب قابل‏بررسی و ارزیابی است. (نگاه کنید به مقالات جولی دیویس در تاریخ ۱۹ نوامبر و ۲۶ نوامبر ۲۰۱۸ در روزنامه‏ی نیویورک‏تایمز.) «مشکل ما درحال‏حاضر در واشنگتن این است که سیاست به سود کسانی کار می‏کند که صاحبان سرمایه هستند و من با این وضعیت می‏جنگم و البته مردم زیادی نیز از این اوضاع ناراضی هستند. من به واشنگتن نمی‏روم که برای آنها (سرمایه‏داران) کار کنم.» «ما مجبور نیستیم که در کمپین‏های انتخاباتی خود چشم کمک به میلیاردرها داشته باشیم چه این پول‏ها از طریق کمیته‏ی سیاسی وارد رقابت‏ها شود یا خود ثروتمندان به‏طور مستقیم این پول را هزینه کنند. دموکرات‏ها حزب مردم هستند.» این دو عبارت متعلق به کسی جز الیزابت وارن نیست.

حال این سخنان را در کنار این جمله‏ی برنی سندرز در کتاب «انقلاب ما» بگذارید: «در آمریکای امروز به جای یک نفر یک رای، گروه کوچکی از ثروتمندان میلیون‏ها دلار برای خرید رای سیاستمداران هزینه می‏کنند.» این گزاره‏ها به‏خوبی از دستورکارهای سیاسی و اجتماعی طیف چپ حزب دموکرات رونمایی می‏کند.  آنها به ‏دنبال تحول بزرگ در شیوه و کار نظام سرمایه‏داری‏اند. هر دو نفر سرمایه‏داری آمریکا را اسب سرکش وحشی می‏خوانند که باید از طریق انقلاب اصلاح شود. اما اصلاح با چه ابزاری؟ سوسیالیسم و ترجیح نیروی کار بر سرمایه و همچنین قرار گرفتن در جایگاه هواداران دموکراسی مستقیم. درواقع تنها از این طریق است که سرمایه ‏داری در آمریکا رام و مهار می‏شود.

اما طیف میانه و راست حزب دموکرات به رهبری بایدن از قوت و قدرت گرفتن این جریان بسیار نگرانند. برخی از روشنفکران و روزنامه‏نگاران طرفدار حزب دموکرات ازجمله شورای سردبیری بوستون گلوب این جریان و به‏خصوص خانم الیزابت وارن را تفرقه‏انداز می‏خوانند؛ چراکه او چهره‏ی مقبول سرمایه‏داران نیست و از هم‏اکنون دموکرات‏ها نگرانند که در صورت انتخاب وارن یا سندرز چگونه می‏توانند کمک‏های مالی سرمایه‏داران