نقدی بر پاسخ دفتر هاشمی به محمد خامنه‌ای

هادی یاسمنی، بخش تحلیلی انصاف نیوز: پس از اظهارات آقای محمد خامنه ای در مصاحبه با نشریه ی رمز عبور که در قسمتی از آن به ماجرای مک فارلین در دهه ی شصت و نقش آقای هاشمی پرداخت، دفتر آیت الله هاشمی پاسخی بلند بالا و تند در جواب آن  و با عنوان “این تذهبون” منتشر کرد که از جهاتی تامل برانگیز بود. [لینک پاسخ]
به نظر مطلب منتشره به جای آنکه در رد منطقی و مستدل اظهارات آقای خامنه ای باشد، بیشتر به همان ادبیات برچسب زنی دهه‌ی شصت مشغول بود. ادبیاتی که ریشه‌ی بی اخلاقی های سیاسی و برچسب زنی‌های امروز است، همانطور که بسیاری از سنن غلط و ناهنجاری های امروز سیاسی، ریشه در کنش های دهه‌ی شصت دارد که علی مطهری نماینده‌ی مجلس نیز در اعتراضش به مساله‌ی حصر به این پایه گذاری سنن غلط اشاره‌ی مصداقی داشت و موارد متعدد دیگر از جمله عدم تحمل نقد و برخورد سنگین با هر انتقاد، قبیله گرایی، مهجور ماندن آزادی‌ها، بی توجهی به اصول قانون اساسی از جمله بخش حقوق ملت، ایجاد برداشت غلط از اصل ولایت فقیه و … از جمله مصادیق دیگر این پایه‌گذاری‌ها در دهه ی شصت است.
اگر امروز هم محافظه کارانی به واسطه ی نزدیکی به حاکمیت در مواجهه با جناح رقیب، به اتهام و برچسب زنی برای طرد غیر قبیله ای‌ها مشغول اند، تکیه ی این ناروایی بر اقتدارگرایی و تمامیت خواهی نزدیکان حاکمیت در دهه ی شصت است! که اگر از برخی بی اخلاقی ها و اعمال خلاف شرع سالیان ابتدایی انقلاب علیه بخشی از دگراندیشان نظام جمهوری اسلامی بگذریم، حتی در بین دو جناح وفادار و مرید حاکمیت جمهوری اسلامی در آن زمان، این جناح چپ (اصلاح طلبان امروز) و نزدیک تر به حاکمیت بود که در مقابله‌اش با جناح راست و منتقد آن روز، متوسل به برچسب زنی و استفاده از انحصار رسانه ای در تخریب مخالف بود که غائله ی “اسلام آمریکایی و سرمایه‌داری*” یک نمونه ی روشن از این ماجرا بود که اگر حاکمیت، آن روز به مقابله‌ی لازم با این قبیل رفتارها بر نخواست و در مواردی نیز همراهی ضمنی داشت، چیزی از وضوح اشتباه مساله کم نمی کند، همانطور که امروز نیز چنین مواردی، مصداق دارد.
و دور زمان کار را به جایی رساند که جناح نزدیک و  جناح منتقد حاکمیت دهه ی شصت، از دهه ی هفتاد به بعد جای خود را عوض کردند و همان ناملایمتی‌های جناح همراه‌تر دهه‌ی شصت نسبت به جریان منتقد، گریبانشان را در دهه بعد تا به امروز گرفته است.
جناب آقای هاشمی هم به نظر خوب می دانند که بسیاری از بدرفتاری ها و بداخلاقی های محافظه‌کاران امروز، شاید به نوعی تقاص همین جنس رفتارها و یا سکوت در برابر آنها در دوره‌هایی باشد که ایشان یکسره عزیز حاکمیت بودند.
ورای رد یا تایید اظهارات آقای محمد خامنه ای، همین عدم نپرداختن به اصل موضوع و استنکاف از آن با توسل به همان روحیه‌ی دهه شصت در بیانیه‌ی دفتر آقای هاشمی، اصل اظهارات را قابل تامل تر و حائز اهمیت می کند. همانطور که همان آمریکایی‌های ماجرا نیز به هدفشان از سفر به ایران اذعان کردند که تقویت عملگرایان ایرانی را قبل از هر مساله‌ای در نظر داشتند!
به هر حال مناسب است جناب هاشمی لااقل در کنش های سیاسی امروز توسلاتی این چنینی نداشته باشند و مانند دیگرانی چون جناب خاتمی** که به اصل اشتباهاتی در دهه  شصت از جانب خود و گروهشان اشاره داشتند، به جریان بهبود خواهی کمک کنند که اساس موفقیت‌اش، در شناخت کژی‌های گذشته و تلاش برای اصلاح و عدم تکرار آن در ادامه‌ی راه است.
ضمن آنکه یک رویه ی اشتباه که البته منحصر به امروز و کشور ما نیست و بر خلاف آموزه های دینی و اخلاقی است، انتخاب اطرافیان تنها از میان مریدان و بعضا چابلوسانی است که هنرشان گاهی منحصر به تعریف و تمجید در خفا و آشکار می شود. شاید ریشه‌ی نوشتن چنین بیانیه‌هایی نیز همین مورد باشد که تهیه کنندگانش از جمع همان اطرافیان خاص اند و چه برکاتی برای کشور بود اگر سیاستمداران و اصحاب قدرت در جمع پیرامون‌شان از مخالف و منتقد نیز بهره می‌بردند.
* ماجرای اسلام آمریکایی به اختلاف اعضای جامعه ی روحانیت بر سر تعیین نامزدهای انتخابات مجلس سوم بر می‌گشت. آنجا که اقلیت جامعه ی روحانیت اصرار به گنجاندن نام چند نفر در لیست مذکور را داشت اما اکثریت راستگرای آن به شدت مخالف این امر بودند. این مخالفت منجر به عملی شدن ایده انشعاب و تشکیل مجمع روحانیون با حضور روحانیون چپ‌گرای انقلاب از جمله آقایان کروبی، خاتمی، خلخالی، موسوی خوئینی ها، انصاری و غفاری شد. افراد مذکور به بهانه‌ی عدم موفقیت جامعه ی روحانیت در جذب جوانان و فاصله گرفتن از فرمایشات امام، مجوز انشعاب را از ایشان گرفته و علی رغم تقارن با تعطیلات عید (نوروز ۶۷) با انتشار فوق العاده دو روزنامه‌ی حکومتی تحت مدیریت خود  در آن زمان – یعنی کیهان و اطلاعات – خبر انشعاب را عمومی کردند و طی فضاسازی بزرگ رسانه ای، این طور جا انداختند که به دلیل اینکه جناح راست و در راس آن جامعه ی روحانیت همان مصداق اخطار امام خمینی بر رای ندادن و دوری از افرادی در حکومت است که طرفدار اسلام آمریکایی و سرمایه داری اند، بنابر این انشعاب مجمع روحانیون برای مرزبندی با چنین گرایشی است.
اصل این اتهام هم به اختلاف جناحین در نحوه ی مداخله ی دولت در اقتصاد برمی گشت. آنجا که راست گرایان، مخالف دست اندازی وسیع دولت در اقتصاد و چپ گرایان و در راس آن دولت مهندس موسوی معتقد بر دولتی بودن اقتصاد بودند. ریشه ی این اختلاف نیز به رابطه ی خوب روحانیت سنتی (جریان راست) با بازار بر می گشت و اساسا مشی متفاوت امام خمینی با روحانیت سنتی بود که منجر به موفقیت ایشان در پیروزی انقلاب شد و این را شاید بتوان دلیل همراهی بیشتر ایشان با جریان چپ در دهه ی شصت دانست.
** سیدمحمد خاتمی، ۲۹ دی ماه سال ۱۳۸۸ در دیدار با جمعی سیاسی، به تاریخ استبداد‌زده ی ایران اشاره کرده و گفته بود: “متاسفانه ‌هرجا که قدرت بیشتر باشد بی‌تحملی نیز بیشتر می‌شود و حتی این مساله درباره خود ما اصلاح‌طلبان نیز مصداق پیدا می‌کند. ما چقدر مخالفانمان را تحمل کردیم؟‌ آیا ما نیز مخالفانمان را متهم به اسلام آمریکایی و ارتجاع و عناوین دیگر نمی‌کردیم؟ امروز هم مخالفانمان به میزان بیشتری همین‌گونه عمل می‌کنند و ما را به ضدیت با اسلام، امام، نظام، امام حسین(ع) و حتی خدا محکوم می‌کنند. اینها نشانه بی تحملی و عدم استقرار فرهنگ مردم سالاری در جامعه است که کار بزرگ روشنفکران خیرخواه باید تلاش برای ایجاد و بسط و تقویت این فرهنگ باشد.”
انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن