مطهری: وقت آن رسیده که اضطرار حضور روحانیون در پست‌های دولتی تمام شود

‘علی مطهری’ نایب‌رییس دوم مجلس گفت: روحانیت شیعه از ابتدا از لحاظ روحی و معنوی متکی به خدا بوده و از لحاظ اجتماعی به مردم تکیه داشت و همیشه در مقابل حکومت ها بود. شهید مطهری عقیده داشتند باید روحانیت این نقش خود را در جمهوری اسلامی ادامه بدهد و در کنار مردم ناظر بر دولت ها باشد. شهید مطهری می گویند روحانیون پست های دولتی را اشتغال نکنند مگر در اضطرار و این اضطرار ادامه پیدا کرده است و چهل سال به طول انجامیده است و سرانجام خوبی نیز ندارد.

متن گفت وگوی شفقنا با علی مطهری را می‌خوانید:

* با توجه به گذشت ۴۰ سال از شهادت استاد شهید مرتضی مطهری اما ایشان همچنان به عنوان شهید زنده مقالات کتاب ها و متون به جای مانده از استاد در حوزه ها و دانشگاه ها تدریس و به دانشجویان و علاقمندان عرضه می شود. به تعبیری بعد بینشی و علمی ایشان همچنان مورد توجه و تفقد است اما بعد عمومی تر ایشان شاید کمتر مورد توجه قرار می گیرد. عدالت اخلاق و قانومنداری و حقوق شهروندی از جمله مواردی است که بسیار مورد تاکید استاد بوده است اما شاید در عرصه عمومی کمتر بدان پرداخته شده و کمتر نهادینه شده باشد.دیدگاه شما چیست؟ کدام یک از ابعاد شهید مطهری بیشتر برای جامعه باز شده ولی ابعاد دیگر مغفول تر واقع شده است؟

شهید مطهری شخصیتی جامع و ابعاد شخصیتی مختلفی داشت و می توان به تعبیری گفت جامع اضداد بود و صفاتی که معمولا در یک فرد جمع نمی شود در ایشان جمع بود. ایشان یک فیلسوف و یک دانشگاهی بود. این شخص برای توده مردم منبر می رفت و روضه می خواند و زمانی که برای عموم مردم صحبت می کرد زبانی روشن و روان داشت و کسی فکر نمی کرد ایشان فیلسوفی بزرگ باشد اگر چه تمام مباحث ایشان در سطح استدلالی و عقلی و فلسفی بود. همین فرد در کنفرانسی در دانشگاه به سبک دانشگاهیان صحبت می کرد. او همیشه مخاطب را در نظر می گرفت و اینطور نبود که یک سبک داشته باشد و حرفهایش را بزند و برود. آثار ایشان نیز همینطور بود هم کتابهای تخصصی فلسفی داشتند مثل اصول فلسفه و روش رئالیسم و درس ها منظومه و اسفار و فلسفه ابن سینا و… و هم کتاب داستان راستان را دارند که بیشتر برای عموم مردم مفید است. همینطور کتاب حکمت ها و اندرزها که مجموعه ای از مقالات ایشان است و یک برنامه عمومی بود. ایشان جنبه ای عرفانی داشت و اهل سیر و سلوک بود و از طرفی اهل فعالیت اجتماعی و مبارزات انقلابی بود. معمولا همه این موارد در یک فرد جمع نمی شود و کسی که اهل عرفان است وارد مسائل اجتماعی نمی شود. و کسی که اهل فلسفه است با ادبیات مردم کاری ندارد و سبک خود را دنبال می کند. نظریاتی که شهید مطهری در مورد حقوق مردم و حقوق شهروندی و رعایت عدالت و مساله آزادی بیان و… داشتند بیشتر در ماه های آخر عمرشان دنبال می شد؛ ایشان در دو ماه و بیست روزی که بعد از پیروزی انقلاب در قید حیات بودند به تناسب شرایط روز این مسائل را مطرح کردند که این بسیار مهم است در آن فاصله کم ایشان در مورد تمام مسائلی که می دانستند به زودی در جامعه مطرح می شود صحبت می کنند و مطالبی را می گویند که در قالب کتاب آینده جمهوری اسلامی ایران منتشر شده است. این کتاب مجموعه نفیسی است و در مورد اهمیت مساله عدالت و لزوم آزادی بیان و رعایت حقوق مردم و حتی رعایت حقوق مجرمان و متهمان صحبت می شود. به هر حال ما باید به همه این جنبه ها توجه کنیم و یک بعدی و دو بعدی نبینیم.

* با توجه به اوضاع و زمانه ای که شهید مطهری بعد از انقلاب در آن زندگی می کردند و نحله های مختلف فکری و سیاسی و مذهبی که وجود داشت و همچنین وجود جریاناتی نظیر چه از گروه های چپ و مارکسیستی و چه از گروه های تحجرگرایان و مقدس نمایان اما رفتار و منش ایشان با این گروه ها و برخورد ایشان با آنها چه بود؟ آیا خاطره ای از نحوه برخورد ایشان با مخالفان فکری ایشان دارید؟ دیدگاه ایشان در خصوص چگونگی مواجه با جریانات به اصطلاح دگر اندیش و یا جریانات غیر اسلامی چه بود؟

ایشان روی حفظ خلوص فکری نهضت اسلامی و انقلاب حساسیت زیادی داشتند و عقیده داشتند ما به دنبال انقلاب صرف نیستیم و نمی خواهیم رژیم شاه را سرنگون کنیم و بعد هر چه شد بشود و برای ما مهم نباشد، بلکه ایشان عقیده داشتند نظامی که بعد از رژیم شاه روی کار خواهد آمد مهم است. لذا در سالهای ۵۳ و ۵۴ که مجاهدین خلق ظهور کرده بودند طرفدارانی پیدا کرده بودند و حتی در میان روحانیان انقلابی نیز طرفدارانی داشتند و ایشان احساس خطر کرده بود تا زحمات توده مردم و روحانیت به نفع این گروهها مصادره نشود. فعالیت گروههای چپ و کمونیستی زیاد بود و ما در آن سالها چشم انداز خوبی نداشتیم. اکثراً اینطور پیش بینی می کردند که اگر حرکتی در ایران انجام شود به طور یقین حرکتی چپ خواهد بود امام در نجف بودند و برای مردم شناخته شده نبودند و عده خاصی ایشان را می شناختند ظاهر قضیه این بود که امام ۷۸ سال دارد و ممکن است تا چند سال بعد از دنیا بروند و نگرانی زیادی وجود داشت. افکار مارکسیستی در انقلابیون مسلمان نیز نفوذ کرده بود. و مارکسیست را به عنوان علم مبارزه پذیرفته بودند و ایشان بسیار نگران این قضیه بودند به همین دلیل ایشان با چند گروه درگیری داشت یکی کمونیست ها و حزب توده و فداییان خلق و … و دیگر گروههایی که می خواستند مکتب جدیدی از اسلام مارکسیستی درست کنند که در راس آنها سازمان مجاهدین خلق و گروه فرقان قرار داشتند. گروه دیگر همین افراد متحجر و جامد فکر بودند و نگاه خاصی به اسلام داشتند و در بسیاری از جاها مخالفت هایی با شهید مطهری داشتند وقتی ایشان کتاب مساله حجاب را در سال ۴۷ نوشتند بسیاری مخالفت کردند در حقیقت ایشان حکم فقهی را بیان کرده بودند و همه مراجع قبول داشتند ولی بسیاری عقیده داشتند ما نباید این را بگوییم چون نگفته ایم و رعایت نمی شود حال که بگوییم بدتر است.

* شهید مطهری در مورد اختیاری بودن حجاب نظری داشتند؟

آن زمان بحث اختیاری بودن حجاب به این شکل مطرح نبود چون حکومتی نداشتیم و حجاب در اوایل انقلاب به مدت یکی دو ماه آزاد بود و امام صحبتی کردند و به عنوان یک حکم قانونی شد و از ادارات شروع شد.

* از نظر فقهی چطور؟

نکته خاص فقهی ندیدم، چون مساله ای هنوز مطرح نبود ایشان برگه یادداشتی داشتند و جمله ای در این برگ حتی در زمان شهادت در جیب ایشان بود. که کارهایی که با امام داشتند در این برگه نوشته شده بود صحبتهایی که انجام شده بود و ما اطلاع نداشتیم و یا حرفهایی که در برنامه خود داشتند تا با امام مطرح کنند نوشته شده بود آنجا جمله ای بود که نوشته بودند «توقیف مساله حجاب به برقراری نظامات اسلامی» یعنی موقوف شدن مساله حجاب و پوشش اسلامی به برقراری نظامات اسلامی. یعنی اول نظامات اسلامی را برقرار کنیم بعد وارد این موضوع بشویم. شاید نظر ایشان این بود که این موضوع در زمان اعلام زود بود. برداشتی بیش از این نمی توان از این یادداشت داشت. و نمی توان گفت طرفدار حجاب اختیاری بودند شاید می خواستند با امام در این رابطه صحبت کنند. گروه هایی که بر علیه ایشان کار می کردند به دلیل همین مسائل فعال بودند به طور مثال در بحث تحریفات تاریخی واقعه کربلا که ایشان می گویند که اسناد و مدارک در مورد کربلا به اندازه کافی وجود دارد و ما نیاز به جعل داستان و روضه های دروغ نداریم و نباید چیزی را از خودمان بسازیم و این بیانات باعث می شد مخالفت هایی با ایشان شود. ایشان هم زمان با جبهه های مختلفی در حال نبرد بود و از طرفی ساواک مزاحمت هایی برای ایشان ایجاد می کرد.

* شهید مطهری با گروه هایی که به لحاظ فکری با اندیشه ایشان مخالف بودند، چه شیوه ای در پیش می گرفتند؟ ایشان معتقد به گفت وگو و مباحث و مناظره بودند؟ خاطره ای اگر در این خصوص دارید بفرمایید.

روش ایشان هم قبل و هم بعد از انقلاب گفتن و نوشتن و درخواست مباحثه بود. حتی در مورد گروه فرقان ایشان گفته بودند بیایید و بنشینیم و صحبت کنیم. روش ایشان روش استدلال و بحث و … بود در مورد گروه فداییان اسلام ایشان با نواب صفوی ارتباط نزدیکی داشتند و نواب برای ایشان احترام زیادی قائل بود. به دلیل داستان فداییان ایشان کمی مغضوب آیت الله بروجردی قرار گرفت. ما هم البته نبودیم و شنیده ایم. گویا گفته بودند که ایشان هم در حرکتهای فداییان اسلام بر علیه آیت الله بروجردی حضور داشتند. مرحوم آیت الله منتظری تعریف می کردند که می خواستند پیش آیت الله بروجردی بروند آقای مطهری نامه ای به من دادند که به آقای بروجردی بده و شاید راجع به همین مسائل و دلگیری های پیش آمده بود ایشان گفتند من به مجلس بزرگی رفتم و این را به آقای بروجردی دادم و گفتم از طرف آقای مطهری است و ایشان نگرفتند. و من آنجا بسیار خجالت کشیدم. ایشان دلگیر بودند ولی کسانی که در جریان بودند می گفتند برای بیت آیت الله بروجردی ذهنیتی ساخته شده بود درحالیکه ماجرا برعکس بود و شهید مطهری به فدائیان توصیه می کرد احترام آقای بروجردی را حفظ کنید و تندروی نکنید ولی مساله به صورتی برعکس گفته شده بود. در مقدمه جلد هشتم کتاب ؟! نیز گفته شده است که عزیزان من تفاسیری که شما منتشر می کنید اشتباهاتی دارد تفسیر کار هر کسی نیست و نمونه هایی از اشتباهات آنها را ذکر می کنند و می گویند بیایید با هم بنشینیم و صحبت کنیم که آنها تهدید می کنند و می گویند اگر شما بخواهید به این روش ادامه بدهید ما برخورد فیزیکی خواهیم داشت و ایشان عقیده داشتند من وظیفه ای دارم و باید چیزهایی را بگویم.

* جایی به نقل ایشان گفته شده که «من با اینها (گروه فرقان) مقابله می‏کنم، ممکن است مرا بکشند، اما من حرف خودم را می‏زنم؛ چون می‏دانم که اینها برای دین خطرناکند.»و در انتها نیز استاد مطهری توسط این گروهک شهید می شوند. در واقع مهم ترین مسایلی که از نگاه ایشان برای دین و دینداری خطر آفرین بود چه بود؟ چرا در اواخر عمرشان نسبت به نفوذ برخی جریانات در لباس حوزه های علمیه احساس خطر کرده بودند؟ و آیا این خطرات همچنان وجود دارد؟ چرا از حوزه به دانشگاه آمدند؟

رها کردن حوزه و ورود به تهران و دانشگاه به سال ۳۱ و اوایل مربوط است. در اواخر عمر برعکس بود و خودشان مایل بودند بیشتر در حوزه باشند و از طرف برخی از طلاب فاضل درخواست شده بود تا ایشان بیایند و درسهایی در حوزه قم داشته باشند. و از طرف امام نیز توصیه شده بود که ایشان هفته ای دو سه روز را بروند لذا ایشان معمولا هر هفته روزهای چهارشنبه تا جمعه را در قم بودند و چند درس داشتند. تصمیم ایشان برای آینده همین بود و می خواستند کم کم در قم مستقر شوند و اواخر از امام خواستند از شورای انقلاب بیرون بیایند و به کار اصلی برگردند. آن زمان در حوزه ها نیز برخی از افکار مارکسیستی نفوذ پیدا کرده بود. ایشان هم نگران این موضوع بودند. نگرانی و دغدغه ای که ایشان داشتند بیشتر این بود که عقیده داشتند حوزه های علمیه ما با توجه به وقوع انقلاب اسلامی باید کار خود را چند برابر کنند و به زودی شبهاتی مطرح می شود لذا در یکی از سخنرانی هایی که بعد از پیروزی انقلاب داشتند در مورد روحانیت بحث می کنند و همین را مطرح می کنند و هشدار می دهند که مبادا پرچم اصلاحات اجتماعی از دست روحانیت بیرون بیاید و به دست گروههای دیگر بیفتد. و احیانا به دست گروههای غرب زده بیفتد و مسیر جامعه را تغییر بدهند. ایشان طرفدار کار علمی حساب شده ای در حوزه های علمیه بودند. و خود نیز آماده این کار بودند. من عقیده دارم اگر ایشان ترور نمی شدند و به هدف خود می رسیدند تحولی در حوزه ها ایجاد می کردند و چه در بخش فلسفه و کلام و … و چه در بخش فقه قطعا به دلیل نیاز جامعه بعد از انقلاب وارد مسائل فقهی می شدند اگر چه ایشان بیشتر به فلسفه و کلام مشهورند ولی بعد فقهی ایشان مغفول مانده است. ایشان ذهنی فلسفی داشتند و اگر در سالهای بعد از انقلاب وارد بحث فقه و اصول می شدند تحولی در فقه ما ایجاد می شد. ایشان و آیت الله منتظری دو شاگرد برجسته آیت الله بروجردی بودند و در فقه و اصول در کنار هم می توانستند تحولی در حوزه ایجاد کنند.

*کار ویژه روحانیت از نگاه شهید مطهری چه بود؟ از نظر ایشان مهم این بود که روحانیت به مساله دین و دینداری مردم رسیدگی کنند یا اینکه روحانیت به امر حکومت یا حضور در قدرت و مناصب اجرایی توجه کند؟

سوال خوبی است اتفاقا ایشان از ابتدا به این موضوع توجه داشتند و قبل و بعد از پیروزی انقلاب چند بار این مطلب را بیان کرده بودند و عقیده داشتند روحانیون نباید پست های اجرایی را بر عهده داشته باشند و عقیده داشتند حتی در جمهوری اسلامی روحانیت باید در کنار مردم و در مقابل دولت باشد. تا همچنان نقش نظارتی و راهنمایی خود را حفظ کنند و عقیده داشتند روحانیت شیعه از ابتدا از لحاظ روحی و معنوی متکی به خدا بوده و از لحاظ اجتماعی به مردم تکیه داشت. و همیشه در مقابل حکومت ها بود و عقیده داشتند باید این نقش خود را در جمهوری اسلامی ادامه بدهد و در کنار مردم ناظر بر دولت ها باشد.

*شهید مطهری علاقه مند بودند که از دایره حکومت و قدرت خارج شوند و این نکته را به روحانیون هم تأکید می کردند؟

ایشان اصرار داشتند که پست دولتی نگیرند امام نیز در ابتدا همین نظر را داشتند ولی بعدها در اثر اضطرار قبول کردند تا وارد پست های اجرایی دولتی شوند. شهید مطهری نیز می گویند روحانیون پست های دولتی را اشتغال نکنند مگر در اضطرار یعنی در جایی که غیر روحانی صالحی وجود نداشته باشد و مجبور باشیم اشکالی ندارد و این اضطرار ادامه پیدا کرده است و چهل سال به طول انجامیده است. و سرانجام خوبی نیز ندارد اینکه مردم احساس کنند روحانیت مسئول تامین گوشت و مرغ و برنج و سیب زمینی آنها هستند خوب نیست و رفته رفته از نفوذ کلام روحانیت کم می کند و ما باید به این حالت پایان بدهیم.

*فکر می کنید باید قانونی در این خصوص وضع شود؟

به نظر من خود روحانیون باید رعایت کنند وگرنه نمی توانیم از لحاظ قانونی آنها را منع کنیم. روشن است که مشارکت در کارهای تعلیمی و تربیتی اشکال ندارد.

انتهای پیام

دیباچه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا