دانشگاه و مسئله‌ای به نام “قلدری در آکادمی”  

جواد میری، جامعه‌شناس در یادداشتی تلگرامی با عنوان “دانشگاه و مسئله ای به نام قلدری در آکادمی” نوشت:

آیا مسئله ای به نام قلدری در دانشگاه داریم؟ آیا اساسا چنین پدیده ای در بین دانشگاهیان و سازمان دانشگاه وجود دارد؟ غالبا وقتی از زور و خشونت در مجامع دانشگاهی صحبت می کنیم نظرها به سمت “قدرت سیاسی” و حکومت می رود ولی این پدیده ایی که من درباره آن صحبت می کنم مربوط به ساحت درونی دانشگاه است که در آن اساتید پیشکسوت تر یا به ظاهر معروفتر اساتید جوانتر را مورد تحقیر یا سرکوب قرار می دهند و هیچ ملجایی هم وجود ندارد تا با زیاده خواهی این تیپ از اساتید مقابله گردد. در مطالعات انتقادی که خودِ دانشگاه مورد بازخوانی انتقادی قرار می گیرد از پدیده ای با عنوان
” Bullying”
صحبت می شود که اساتیدی با استفاده از جایگاه آکادمیک یا مبتنی بر منزلت دانشگاهی یا وجاهت دیسیپلینی خویش دیگری را سرکوب می کنند. چندی پیش بحثی با دکتر نعمت الله فاضلی داشتیم و ایشان در کانال خود به موضوع دانشگاه پرداخته بودند و مدعی بودند که دانشگاه صرفا متن نیست بل “منش” هم است. من با این تمایز مشکلی نداشتم ولی ادعای من این بود که تا بازخوانی انتقادی از خودِ سازمان دانشگاه در ایران صورت نگیرد این دست سخنان صرفا منجر به هیچ دگرگونی سازمانی نخواهد شد بل ممکن است گوینده را به این خلط روانشناختی گرفتار کند که خود به رهایی رسیده است و حال پیامبروار به دنبال اصلاح مفاسد است. واقع امر این است که اگر دانشگاه منش هم هست-که هست- باید به موضوع “قلدری آکادمیک” به مثابه یک منش سلبی اساتید پیشکسوت توجه کنیم و ببینیم که چه عواملی باعث شده است که این پدیده چنین فراگیر در جامعه دانشگاهی و فکری ایران رشد و بسط پیدا کند ولی هیچ اشاره ای به آن نداشته باشیم. من نمونه هایی بیشماری از این “قلدری آکادمیک” را در ساختار دانشگاهی ایران در طی این ده سال حضور خویش دیده ام ولی کمتر درباره آن به “گفتگو” پرداخته ایم. اکثر منتقدین از قدرت، کماکان قدرت را ذیل “قدرت سیاسی” مفهومینه می کنند و از دیگر فرمهای قدرت غافل هستند یا خود را به تغافل می زنند. حال آنکه “قلدری در آکادمی” یکی از جدی ترین صورتهای “سرکوب دیگری” است که جامعه شناسی انتقادی در ایران نیاز دارد به آن به صورت جدی بپردازد تا دچار خیالپردازیهای مفهومی دوگانه منش و متن در دانشگاه نگردیم.

قلدری در دانشگاه چگونه “ساخته” می شود؟

دانشگاه برخلاف نامش صرفا مکانی برای آموختن و فراگرفتن دانش و تدریس و تحقیق و اشاعه علم نیست. اینها معمولا اسطوره هایی هستند که خودِ دانشگاهیان برای موجه جلوه دادن خویش به آن دامن می زنند و باید “اسطوره دانشگاه” در عصر پسامدرن را به مثابه “اسطوره های شهری” (Urban Myths) در نظر گرفت و از این منظر مورد واکاوی جدی قرار داد. به سخن دیگر، دانشگاه مکانی برای توزیع قدرت و ثروت و منزلت و بازتولید ایدولوژی های حاکم می باشد و دانشگاهیان برای رسیدن به منازل بالاتر و “از آنِ خود کردن منزلت ها” تلاش های بیشماری می کنند و یکی از آنها “از گردونه به در کردن” رقبا می باشد و در این میان رقبای جوانتر و به روزتر و دارای دانش بالاتر (ولی جایگاه منزلتی پایین تر) خطرناکترین به شمار میآیند و در مکانی مانند دانشگاه های ایران که “دانستن زبان های مهم دنیا” یک “کالای نایاب” است و اساتید پیشکسوت تر فاقد آن هستند این اساتید جوان “رقبای بالقوه” محسوب می گردند و “قلدری آکادمیک” از طریق شوراهای پژوهش و مدیریت های دانشکده و گروه ها و لابی های کمیسیون های جانبی “ساخته” میشوند تا لعاب “علمی” به زورگویهای غیر علمی زده شود و اگر کارگر نشد آنها متدهای عریان تری برای ارعاب اساتید جوان و دانشجویان استفاده می کنند. به عبارت دیگر، دانشگاه به مثابه گاه خرد یک اسطوره شهری است که ردپای قلدران آکادمیک در برساخت آن به شدت پر رنگ می باشد. دانشگاه مانند هر نهاد قدرت مکانی برای اِعمال خشونت می باشد ولی برای فهم مکانیسم های خشونت در دانشگاه باید ظرافت های آنرا دریافت و یکی از نمودهای این خشونت درونی (Inbuilt Violence) در دانشگاه باید پدیده قلدری آکادمیک را مورد مطالعه جدی قرار داد.

“چیزی” به نام کمیسیون های ارزیابی در بستر آکادمی و قلدری آکادمیک

وقتی صحبت از “چیز” می کنیم یعنی درباره اموری سخن می گوییم که تهی از فاعلیت یا سوژه-وارگی هستند. اما پارادوکس اینجاست که دانشگاه مدعی باز-خلق سوژه-وارگی در بستر مدرنیته است و حال چه شده است که ما از “چیزی” و “شبکه های چیز-واره” در دانشگاه سخن می گوییم؟ ببینید اجازه دهید آشکار بگویم که درباره چه پدیده ای سخن می گویم و ربطش به قلدری آکادمیک و قلدری در دانشگاه چیست. فرد ۱۲ سال در مدرسه تحصیل کرده و چهار سال لیسانس گرفته و دو سال فوق لیسانس گرفته و ۴ سال یا ۵ سال هم دکتری خوانده و سرانجام پس از ۲۳ سال فارغ از تحصیل می شود و با احتساب ورود به دبستان در ۷ سالگی یعنی در آستانه ۳۰ سالگی یا کمی بیشتر دکتر می شود. اما دکتر شدن یعنی چه؟ به صورت ساده یعنی کسی که جواز رانندگی در عالم دانشگاه را در بالاترین سطحش گرفته است. حال این فرد باید خودش پشت فرمان تحقیق و تدریس بنشیند و ماشین خود را براند تا سوژگیش در بالاترین سطح به فعل برسد. اما در دانشگاه ایرانی و پژوهشگاه ایرانی اینطور نیست. او هر بار که طرحی میدهد باید دیگران به او گوشزد کنند که باید “از اول” برود و ثابت کند که گواهینامه رانندگی دارد و این کمیسیونهای جانبی همه “ساخته” شده اند تا جلوی فرمان تو را بگیرند. حال ممکن است شما بگویید این چه سخنی است مگر در اروپا و آمریکا دانشگاهیان همدیگر را نقد نمی کنند؟ چرا اتفاقا سخت تر هم نقد می کنند ولی نه در کمیسیون های جانبی بل نقد در درون گفتمان علم و در شبکه های “اجتماعات علمی” رخ می دهد نه در کمیسونهای جانبی که مدیران رانتی به سازمان علم تحمیل می کنند و “خودفروختگان دانشگاهی” به دلایل عدیده ای منزلت دانشگاهی خویش را میفروشند تا بتوانند به حیات خود در دانشگاه ادامه دهند. حال طرح های اساتید جوان به این کمیسیون ها ارجاع داده می شود و در آنجا “حلقه های زد و بند” شکل می گیرد و منزلت های کاذب ساخته می شود که اصلا ربطی به اجتماعات علمی ندارد و سپس این منزلت به مثابه “سرمایه علمی” برای کوفتن دیگری در قالب های “قلدری” به کار گرفته می شود. به عنوان مثال، فردی در رشته ادبیات فارسی و دیگری در رشته فلسفه اسلامی طرح فرد دیگری که در حوزه جامعه شناسی است را بر اساس کدام منطق آکادمیک می تواند ارزیابی کند؟ فقدان اجتماعات علمی در ایران زمینه های فساد دانشگاهی را به صورت عمیق ایجاد کرده و برای سرکوب نیروهای جوان و رقیب “قلدری آکادمیک” یکی از این شبکه های کنترل منابع و منزلت و پرستیژ است.

چگونه شبکه های قلدری در آکادمی ایرانی بازتولید میشود؟ بازخوانی تیپ رفاقتی

علی محمد ایزدی کتابی دارد با عنوان “چرا عقب مانده ایم؟” و در این کتاب مفهومی را برمی سازد با عنوان “تیپ رفاقتی” و معتقد است عقلانیت فرمال وبری در ساختار اجتماعی جامعه کنونی ایران نهادینه نشده و در عوض آن نوعی عقلانیت شکل گرفته که او از آن با مفهوم “عقلانیت رفاقتی” یاد می کند. این فرم از عقلانیت چیست؟ اجازه دهید نخست به این نکته اشاره کنم که در اینجا مقصود از عقلانیت تعقل نیست بل شیوه ای از “رتق و فتق” امور است که هماره معقول هم ممکن است نباشد ولی به نوعی کارهای معطل روی زمین را برای مدتی حل می کند. حال آیا این رتق و فتق به سوژه-وارگی یاری می رساند یا انسان را سرکوب می کند بحث دیگری است. به عبارت دیگر، در نبود عقلانیت فرمال، بروکراسی تبدیل به “کاغذ بازی” می شود و بازی به هیچ وجه منطق درونی “گِیم” در نگاه ویتگنشتاین را لحاظ نمی کند بل ابزاری می شود برای سرکوب دیگری در بستر دانشگاه. حال این تیپ رفاقتی باید به گونه ای خود را برسازد که موجه جلوه کند و منابع را بتواند بصورت “مستور” انباشت کند ولی دانشگاه فقط ساختمان و ابنیه نیست بل جایی است که دسیکورسهای موازی شکل می گیرند و هر لحظه می توانند بنیان های مسلط را به چالش بکشند و اجتماعات علمی “گاه هایی” هستند که در آنها امکان تبلور بینش های انتقادی وجود دارد ولی کمیسیون های جانبی و شوراهای پژوهشی و حلقه های قدرت در سازمان های موازی مبتنی بر “شبکه های رفاقتی” تمامی قدرت خویش را به خدمت می گیرند تا ظهور رقباء را سلب کنند یا حداقل به تعویق بیاندازند. البته با شناختی که از مکانیسم پاداش و مجازات (مثلا پایه سالانه، ترفیع اساتید، کنترل های محسوس و نامحسوس مانند حضور و غیاب و و و) به دست آورده ام می توان به سهولت دریافت که چگونه “دیگری” را می توان تحت فشار قرار داد و با ابزاری قلدرمابانه (ولی از نظر سازمانی موجه) مجبور به تمکین کرد. حال پرسش اینجاست که این حلقه های رفاقتی چگونه همدیگر را برمی سازند و بازتولید می کنند؟ برخی از صاحبنظران ایرانی در حوزه مطالعات دانشگاه ادعایشان این است که ساختارها خراب هستند و این ساختارهای معیوب کنشگران اصیل را هم فاسد می کند ولی مگر می توان ساختاری متصور شد که در آن کنشی روی ندهد؟‌اساسا ساختارها امکان تداوم دارند صرفا به این دلیل که کنشی و کنشگرانی آنها را شارژ می کنند و اگر معتقد به این باشیم که دانشگاه فقط متن نیست بل منش هم هست، آنگاه باید از خود-فروشی آکادمیک در کنش خویش فاصله بگیریم. زیرا فاصله-گذاری امکان تحول در ساختارها را ایجاد می کند و بدون “فاصله-گذاری معنادار” سخن از دانشگاه به مثابه منش صرفا یک “ژست اپوزیسونی” است که با “کت و شلوار پوزیسیون” ممکن گردیده است. به سخن دیگر، قلدری آکادمیک بر روی ساختمانی فاسد شکل می گیرد که در ایران ربط وثیقی به نوعی از انسان آکادمیک دارد که دارای ساختار و بافتار رفاقتی است و این رفاقت از نوع صمیمیت و همدلانگی انسانی نیست بل ریشه در “رتق و فتق” دارد تا برآمده از رفاقت و صمیمانگی انسانی.

انتهای پیام

لینک کوتاه شده: http://www.ensafnews.com/ogHyW
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن