تاسفی بر نظام آموزشی حوزه

یک طلبه ی جوان در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز، نوشت:
شاید نوشتن این مطالب در ابتدای امر برایم سخت بود و از آن سخت تر آنکه تردید داشتم کسانی باشند که با دیدن و شنیدن این چنین سخن ها، پذیرای آن بوده و بتوانند قبول کنند. ولی وقتی دیدم وضعیت خیلی اسفناکتر از این چند سطر است، نوشتن مطالب برایم ساده و اینکه مخاطب آن را بپذیرد، برایم سهل الوصول شد.
همه ی کسانی که با سیستم مدیریتی حوزه های علمیه (کثرالله امثالهم) آشنا هستند، می دانند که در هفته های اخیر، مدارس علمیه ی کشور، هفته های امتحانی خود را سپری می کرد. امتحاناتی که بعضا بسیار سطحی و البته ندرتا علمی طراحی می شدند. امتحاناتی که بعضا هیچ هدفی بر آن استوار نبوده و باز ندرتا غرق در اهداف از پیش تعیین شده بود. امتحاناتی که صرفا برای خالی نبودن عریضه بوده و شذ و ندر که صرفا برای پر کردن خلا برنامه ای نبوده است. امتحاناتی که…
اگر می خواستم جملات خود را ادامه دهم مثنوی هفتادمَن کاغذ می شد و در عین حالی که لذت بخش بود مرا از مطلب اصلی دور می کرد.
به هر جهت هدف از نوشتن این سطور، نکات پیش گفته نبود و مطلبی را بنا دارم بیان کنم که دانستنش خالی از لطف نبوده و شاید گفتنش بیشتر از پیش دردها را بنمایاند. ان شاء الله.
اما بعد…
امتحانات مدارس از ساعت ۸ صبح شروع می شد. در مدرسه ی ما مکانی لحاظ شده بود تا امتحانات مدرسه در آنجا برگزار شود و البته موسوم بود به «سالن امتحانات».
برای اینکه زیاد به حاشیه نروم سوالی طرح می کنم تا با اشاره وارد اصل مطلب شوم؛ شاید همه ی شما تجربه ی حضور در یک جلسه ی امتحان را داشته باشید. چه تصوری دارید؟ 
طبیعتا پاسخ خواهید داد: خوب، اولا: یک سالن با صندلی های دسته دار (که البته در مدرسه ی ما تعبیه نشده است) ثانیا: مکانی که  در آن افراد شرکت کننده در امتحان، وسایل خود را پیش از ورود به جلسه در آنجا بگذارند اعم از کتاب، جزوه، کیف، تلفن همراه و… . ثالثا مراقبینی که در جلسه ی امتحان حضور دارند تا مبادا شیاطین جن و انس در روح محصلین ولوج کرده و خدایی نکرده کذا و کذا. و شرایطی از این قبیل برای برگزاری امتحانی شایسته و بایسته.
حقیقت مطلب این است که همه ی این نکات سر جلسه ی امتحان حوزه های علمیه نیز رعایت می شود و حتی بعضا بسیار بیشتر و دقیقتر و فنی تر.
برای نگارنده ی این سطور که تاکنون سه مدرسه از مدارس علمیه تهران را درک کرده است جای بسی سوال و تعجب است که آیا واقعا مدارس علمیه نیز باید این چنین دارای خدم و حشم برای برگزاری امتحان باشد؟
پاسخ بی تردید «آری» است. به عبارتی اگر بنده نیز دست اندر کار برگزاری امتحان در حوزه های علمیه بودم، بی شک قبل از ورود به جلسه به هیچ کس اجازه نمی دادم که امکانات مادی اعم از کیف، دفتر، جزوه، ورقه، تلفن همراه و… را همراه خود داشته باشد. در ثانی آنچنان غلیظان [مأموران خشن] بی شمار، موسوم به مراقبین جلسه ی امتحان، بر مکان امتحان حاکم می کردم که شیاطین نتوانند به هیچ وجه اجازه ی ورود پیدا کنند. به این دلیل که…
خدا می داند در هفته ای که گذشت، هنگام برگزاری امتحان چند بار این عبارات را شنیدم؛ 
آقا هیچ کس موبایل باهاش نباشه که ورقه اش صفر می شه.
حاج آقا!!! سرت رو برگه خودت باشه.
برادر پچ پچ نکن.
آقا، شما! من؟ بله شما! پاشو برو از جلسه بیرون.
آقا شما! بلند شو برو یه جای دیگه بشین.
و…
وای به روزی که بگندد نمک …
شاید به خاطر اینکه کمی با آمادگی بیشتری سر جلسه ی امتحان حاضر می شوم، همه آن چنان شیفته ام می شوند که دوست دارند در نزدیک ترین مکان ممکن به حقیر بنشینند. (الحمدلله و المنّه) ولی باور بدارید وقتی می دیدم که طلبه ی بزرگواری آن چنان ملتمسانه درخواست می کرد که پاسخ سوالات را به او بگویم، آه از نهادم برمی خواست. و البته که (با عرض شرمندگی) به ناچار دعوت او را لبیک می گفتم و صد البته که تعداد آن از حیّز شمار خارج است و بی تردید که اگر این مساله در مدارس فراگیر نبود هیچگاه سر از آن باز نمی کردم.
وای به روزی که بگندد نمک…
آقایان عزیز! همه چیز روشن است. به دنبال چه هستیم؟ چرا چشمان خود را بسته ایم و بر گوش هایمان گل گرفته ایم که نشونیم؟ وقتی سر جلسه ی امتحان طلاب «تقلب» می شود تکلیف روشن است.
این و عرضم تمام. به یاد دارم روزی پس از امتحانات سال گذشته صحبت از امام زمان (ع) و وقت ظهور و «کذب الوقاتون» و امثالهم شد. وقتی روی صحبت با حقیر گردید، گفتم: من زمان ظهور را می دانم!!! و ادامه دادم، بی شک آقا وقتی ظهور خواهد کرد که درب جلسه ی امتحان پیش از امتحان باز باشد و هیچ یک از ما طلاب، هیچ ورقه ای تحت عنوان تقلب در آنجا نگذاریم. وقتی آقا می آید که سر جلسه ی امتحان بدون هیچ مراقبی ما سرمان به کار خود مشغول باشد و نمره ی خودمان را بگیریم. آقا وقتی تشریف فرما می شوند که نعره های مراقبین جلسات امتحان و تهدیدهای معاون محترم آموزش مدارس علمیه خاموش شود و…
البته دوستی نکته ای گفت که باشد تا وقتی دیگر. روی به من کرد و گفت: فلانی این امتحانات چه را می نمایاند؟ آیا ارزش خودکشی دارد؟
خاموش شدم و سر به زیر افکندم… . باشد تا وقتی دگر.
انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن