آجرچینی در بنای «عمارت علم»را معماری علم جهانی جا نزنیم!

یک استاد برجسته فیزیک دانشگاه صنعتی شریف گفت: واقعیت این است که حدود ۳۰ کشور جهان در تحولات علمی روز مشارکت دارند که ایران جزو آن ها نیست؛ در این مجموعه کشورهای بریکس را هم منظور کرده ام. این سی کشور در تحولات علمی جهان و در معماری آن موثر اند. ایران اما تنها «مشقِ علم» می کند، ما «کارکنان علم» هستیم در «عمارتِ علم» جهانی که دیگر کشورها معماری می کنند. شمردن تعداد مقالات و اعلام رده علمی مثل این می ماند که تعداد آجرهایی را که یک عمله پرتاب می کند به حساب نقش او در معماری بنا بدانیم!

وبسایت دیده‌بان علم ایران نوشت: دکتر رضا منصوری، استاد فیزیک دانشگاه صنعتی شریف در متنی به مناسبت همایش «بزرگداشت رضا منصوری در هفتاد سالگی» به تحلیل وضعیت علم در ایران پرداخته است.

دیده بان علم ایران در گزارشی از این همایش که ۲۰ خردادماه در پژوهشگاه دانش های بنیادی برگزار شد، سخنرانی دکتر منصوری را بازتاب داده بود. در این متن که برای انتشار در اختیار دیده بان علم ایران قرار گرفته، دیدگاه های این عضو فرهنگستان علوم جهان در خصوص وضعیت علمی ایران و جای خالی تفکر و چشم انداز در علم ایران با تفصیل بیشتر ارائه شده است:

۱.درامد

نوشته ام به تفصیل که ما ایرانیان، دوره آگاهیِ خودمان را پس از دوران طلایی اسلامی و رکود حدود هشت صد ساله با انقلاب اسلامی شروع کرده ایم؛ به این معنی که انقلاب نیروهایی را آزاد کرد که منتج به آگاه شدنمان از عمق عقب ماندگی و رکود هشت صدساله فکری شد.

این دوره ۴۰ ساله تاثیر عمیقی در امر فرهنگ و تفکر ما گذاشته است. برداشت متصَّلبِ نیروهای انقلابی از امر فرهنگ و فروکاستن آن به برداشتی ابتدایی از مظاهر مذهبی به نام برداشتی اسلامی، در امر علم و تفکر هم تاثیر گذاشته است. برای امر فرهنگی که به شدت به ارزش های قدرت های انقلاب وابسته است، جای انعطاف بسیار کم بوده است. در امر آموزش علمی اما، به دلیل فروکاسته شدن آن به دانشِ مکتوب در کتاب ها، کمتر محدودیتی ایجاد شد.

این  فروکاسته شدن را دانشگاهیان ما هم که از دوران پهلوی به آن خو گرفته بودند به مخالفتی وا نمی داشت آن گونه که در امر فرهنگ مشاهده شده است.

همین واقعیتِ پذیرشِ دانش به عنوان علم به ویژه در زمینه های غیر علوم انسانی، باعث رشد آموزش علمی در کشور و توسعه دانشگاهی ایران شده است که از آن به اشتباه و گاهی به عمد در جهت منافع اهل قدرت و سیاست، به رشد علمی ایران تعبیر شده است.

در این نوشته کوتاه، خلاصه تحلیل خودم را از وضعیت علمی ایران بیان می کنم.

۲.مراحل تاسیسی نهاد های علم نوین درایران

علم در دنیای نوین پدیده پیچیده ای است از نوع پدیده های برامده در یک سامانه اجتماعی. این امر در ایران هنوز قابل درک نیست. این پدیده پیچیده در نهادها و فعالیت های گوناگونی متجلی می شود که دانشگاه و مدرسه عالی دوتا از آن ها است که گاهی در هم ادغام شده مانند دانشگاه های اروپایی و گاهی مجزا است مانند نهاد کالج و دانشگاه در آمریکا.

مدرسه عالی برای این که برپا باشد، مانند هر محل کسب و کار خدماتی، می تواند به راحتی به صورت خصوصی هم اداره شود. اما دانشگاه، به عنوان محل بررسی مساله هایی که جامعه نمی تواند بررسی و حل کند و نیز محل تفکر برای آینده بشر، معمولا باید توسط دولت ها، به عنوان نماینده جامعه، حمایت مالی بشود بدون اینکه اداره بشود.

هنگامی که صد سال پیش بزرگان ما دانشگاه های اروپا را دیدند آن را نهادی یافتند متفاوت با مدرسه های دینی ما و لازم دیدند «ما هم داشته باشیم.»

هرگاه توجه کنیم که فرهنگ غالب صد سال پیش هنوز متعلق به عصر حیرت ما ایرانیان بود، ناتوانی پیشینیان ما در درک پیچیدگی این نهاد در علم اروپا بدیهی به نظر می رسد. مضافا این که شدت حیرت به حدی بوده که دینامیک مفهوم علم و دانشگاه، یعنی صیرورت پدیده علم، برایشان تصورپذیر نبوده و نمی توانستند علم را از دانشِ موجود و دانشگاه را از یک آموزشگاه عالی تمیز بدهند.

مهمترین سندی که در مورد تاسیس در این دوره داریم رساله عیسی صدیق است که خوشبختانه اخیرا ترجمه و چاپ شده است. همین سند نشان می دهد که تصور از دانشگاه در حدِّ یک مدرسه عالی بوده است.

دانشگاه تهران هم که از ادغام چند مدرسه به وجود آمد قرار نبود چیزی بیش از یک کالج باشد؛ بنابراین، این سوال که دانشگاه ایرانی یک دانشگاه هومبولتی بوده یا ناپولئونی یا هر مقوله دیگر، بحث بی موردی است.

هنگامی از مدل دانشگاه می توان صحبت کرد که مثلا چگونگی تحول و «شدنِ» دانشگاه هاروارد امروزی را طی بحث های چهارصدساله ببینیم. این «صیرورت» که به خوبی در کتاب دانشگاه هاروارد منعکس شده و می توان مشابه آن را در نوشتارهای متفکران قرن ۱۸ و ۱۹ و ۲۰ اروپا دید، با پدیده تاسیس در ایران تفاوت ماهوی دارد.

صیرورت همراه است با گفتمان و تفکر به منظور تطبیق نیاز جامعه با وظایف یک نهاد اجتماعی. این صیرورت در ایران کاملا غایب بوده است. ما علم را (علم مدرن را) موجود دانسته ایم و دانشگاه را برای آموزش آن فقط تاسیس کرده ایم!

نبود مجال تفکر و نبود گفتمان در تاسیس نهاد دانشگاه در ایران به هنگام تاسیس دانشگاه تهران، در مورد تاسیس های مرحله دوم، یعنی دانشگاه های شهرستان ها در اهواز و تبریز و مشهد و اصفهان در دهه ۱۳۳۰ هم صادق است؛ یعنی تاسیس مدرسه هایی به سبک دانشگاه تهران.

تاسیس های مرحله سوم در شیراز و دانشگاه آریامهر (شریف) هم از همین غیاب تفکر و گفتمان رنج برده اند. تاسیس های بعد از انقلاب را هم در همین چارچوب باید دید، که البته من در این امر تناقضی با گفته خودم که دوره آگاهی را بعد از انقلاب اسلامی شروع کرده ایم نمی بینم و مفهوم سندرم دورهء نقل را برای درک همین امر به کار برده ام.

در تاسیس پژوهشگاه ها هم از حیث نقش تفکر و گفتمان همین روال دیده می شود. دانشگاه یکی از نهادهای مرتبط با علم در ایران است. شوراهای سیاستگذاری برای علم و فناوری، معاونت علمی ریاست جمهوری، وزارت علوم، شورای انقلاب فرهنگی، کمیسیون آموزش مجلس، واحدهای پژوهشی دستگاه های اجرایی و البته نهادهای مشابه در وزارت بهداشت و درمان و حوزه های علمیه را هم باید بخشی از نهادهای مرتبط با پدیدهء علم در ایران دانست. وجود و نوع تاثیر گذاری این نهادها در بحث پیش روی من  بی تاثیر است.

جای خالی تفکر و غیاب گفتمان پیرامون پدیده علم را من به تمام نهادهای مرتبط با علم و نه فقط دانشگاه در ایران تعمیم می دهم. به همین دلیل صد و پنجاه سال اخیر را عصر تاسیس نهاد های علم در ایران می نامم و نه کوشش آگاهانه در جهت ایجاد پدیده علم نوین که از دید من در ایران هنوز غایب است.

۳. نقش بنیان گذاران در  دور دوم تاسیس

دو دوره در این عصر را متمایز می کنم. اول دوره ای که از تاسیس دارالفنون شروع می شود تا انقلاب اسلامی. در این دوره اولِ تاسیس، انگیزه اصلی، رفع نیازهای اجرایی کشور و نیز گشودن عقده عقب ماندگی ما ایرانیان بوده است.

کتاب داوود مناشری، برخلاف ادعایی که مترجمان آن می کنند، گواه بر همین ادعای من است: حیرت و رفع عقب ماندگی در تاسیس ها اصل بوده است و نه تفکری تحلیلی گواه بر این که درکی از علم نوین و تمایز آن از مفهوم سنتی بر تصمیم ها حاکم بوده است.

تفاوت های ظریفی که در تاسیس یکایک این نهاد ها بوده است در این بحث من بی تاثیر است. تنها استثنا در این دوره، تاسیس دانشگاه همدان در بدو تاسیس است که مبتنی بر تفکری کاملا مستقل بوده که البته شاید تنها سه سال دوام آورد؛ بعد از انقلاب اسلامی این دانشگاه هم به روال بقیه دانشگاه های ایران به یک آموزشگاه تبدیل شد.

دوره دوم بعد از انقلاب اسلامی است. در این دوره به منظور تطبیق دانشگاه با ارزش های اسلامی، تقاضایی که البته مبتنی بر تفکری تحلیلی نبود، منجر به تاسیس دانشگاه تربیت مدرس شد؛ این تاسیس هم در مقوله کالج قرار می گیرد گرچه عنوان آن گویای چیز دیگری است؛ اما در همین دوره فعالیت های دیگری شروع به اثر گذاری کرد که در مقوله پژوهش، گفتمان علم، و اجتماع علمی قرار می گیرد، یعنی عناصری که مرتبط با علم نوین است و آن را از علم به معنای سنتی آن در ایران یا به معنی علم پیشانیوتونی، متمایز می کند.

با وصف این، هنوز نمی توان گفت گفتمانی تحلیلی پیرامون مفهوم علم در ایران و نقش دانشگاه ها و پژوهشگاه ها در این دوره شروع شده باشد. مجموعه بیش از ۲۵ کتاب در زمینه علم از مولفان ایرانی که پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در این دهه منتشر کرده است، گرچه شروع مبارکی است، اما هنوز از جنس گویه هایی روشنفکرانه و نه تحلیلی از موضوع است.

وجه تمایز این دوره با دور اول تاسیس نکته ای است که تاکنون در نوشتارها مغفول مانده است و مایلم در این جا مطرح کنم. در این دور جمعی از ما در علوم فیزیکی و ریاضیات، مستقل از دولت با بینشی خاص نسبت به علم تحرکی در فضای علمی ایران ایجاد کردیم که مایلم آن را «ورود ایران به صحنه علم جهانی» بنامم.

این تحرک همراه بود با نوعی شیدایی و شیفتگی. شیدایی نسبت به علم جهانی قرن بیستم و شیفتگی از آزادی عمل به دست آمده در نتیجه انقلاب.

این شیدایی و شیفتگی در فعالیت های دور اول یعنی صد سال قبل از انقلاب دیده نشده است.  نتیجه این بینش جدید و آینده نگری بنیان گذاران در این دور جدید، تاسیسِ مرکزها یا شروع فعالیت هایی بوده است مانند مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات (پژوهشگاه دانشهای بنیادی)، مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان (دانشگاه علوم پایه زنجان)، تجدید حیات یا تاسیس انجمن های علمی (ورود به حیطه اجتماع علمی)، سمینارها و مجلات و همایش های تخصصی (شروع گفتمان علم)، مرکز نشر دانشگاهی (ارتباط زبان و تفکر و تولید محتوا به عنوان زیرساخت علم مدرن)، فعالیت شورای پژوهشهای علمی کشور (شورای سوم) و اولویت بندی پژوهشهای کشور (سیاست گذاری)، شروع چند طرح ملی مانند رصدخانه ملی ایران و چشمه نور ایران (اجرای سیاست ها)، فناوری و کارآفرینی (علم نوع ۲)، و البته حضور جهانی چه نوشتاری و چه مشارکتی و چه مدیریتی که شاید مهمترین آن شروع همکاری با سرن در طرح شتابگر LHC بوده است. به ویژه آن بخش فعالیت هایی که مستقل از دولت و به ابتکار بنیان گذاران بوده مورد توجه من است.

مایلم تاکید کنم این بخش فعالیت های جمعی نادولتی، «نتایج نامنظوری» هم از خود بروز داده که منظورِ بنیان گذاران نبوده که البته طبیعی است. مهمترین نتیجه این فعالیت های نادولتی اما اتصال ایران به اجتماع علمی جهانی در دور دوم تاسیس است.

۴. سهم و موقعیت کنونی ما در علم جهان

پس از دو دوره تاسیس و حدود ۱۵۰ سال ما کجای علم جهان قرار داریم؟

سیاست مداران ما مایلند عنوان کنند که ایران رشد بسیار در علم داشته و اکنون در بعضی زمینه ها رتبهء حتی چهارم یا پنجم را در دنیا دارد؛ معنی آن این است که ایران نقشی فعال در علم جهانی دارد و غیاب آن در اجتماع علمی جهان احساس خواهد شد. این برداشت حتما اشتباه است! علاوه براین، سند پایه الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت که اخیرا منتشر شده مقام علمی ایران را در جهان در سال ۱۴۴۴، بگویید ۵۰ سال بعد از این، پنجم در جهان می خواهد بداند. موقعیتی که از دید من ناممکن است.

آنچه سیاست مداران ما در هر زمینه علمی ملاک رتبه گرفته اند تعداد مقاله های ایران در پایگاه های استنادی علم در جهان است. متاسفانه مراکز دانشگاهی و پژوهشی ما هم در این باد حرکت می کنند و مرکزی مانند پایگاه استنادی علوم جهان اسلام هم در اعلام رتبه ایران تاکنون تنها به همین آمار استناد کرده است؛ یا معاونت علمی ریاست جمهوری هم در اعلام رتبه ایران در زمینه علوم و فناوری نانو به همین آمار استناد می کند.

این روال بخشی از همان نتایج نامنظور است که در بخش پیش به آن اشاره کردم. واقعیت این است که حدود ۳۰ کشور جهان در تحولات علمی روز مشارکت دارند که ایران جزو آن ها نیست؛ در این مجموعه کشورهای بریکس را هم منظور کرده ام. این سی کشور در تحولات علمی جهان و در معماری آن موثر اند. ایران اما تنها «مشقِ علم» می کند، ما «کارکنان علم» هستیم در «عمارتِ علم» جهانی که دیگر کشورها معماری می کنند.

شمردن تعداد مقالات و اعلام رده علمی مثل این می ماند که تعداد آجرهایی را که یک عمله پرتاب می کند به حساب نقش او در معماری بنا بدانیم!

کافی است در نظر بگیریم ایالات متحده آمریکا به ازای هر شهروندش در سال حدود ۱۳۰۰ دلار خرج تحقیق و توسعه می کند که آموزش جزو آن نیست و خوب است بدانیم که این رقم میانگینِ رقمِ متناظر در هر کشور صنعتی دنیا است؛ ایران اما به ازای هر شهروندش حدود ۲۰ دلار! چگونه انتظار داشته باشیم در معماری علم جهان توان مشارکت داشته باشیم؟ با ۲۰ دلار عملگی در مقابل ۱۳۰۰ دلار معماری! چرا سیاست مدارانمان را گمراه می کنیم؟

ایران هم اکنون جایگاهش در علم جهان با توجه به همه شاخص های علم سنجی میان ۳۰ و شاید ۵۰ است. یعنی ما در آستانه ورود به باشگاه معماران علم هستیم. در آستانه پیوستن به کشورهای بریکس هستیم. و این دستاورد بسیار مهم دانشگران و پژوهشگران ما است در دوره ای که کمترین حمایت از علم و پژوهش شده است. اما اگر بخشی از ما دانشگاهیان و پژوهشگاهیان کماکان به گمراه کردن سیاست مدارانمان ادامه دهیم در این آستانه درجا خواهیم زد که ادامه آن حتما پس-رفت است.

لازم است موقعیت جهان را درک کنیم، موقعیت علم و فناوری را در جهان درک کنیم، ارتباط علم و فناوری را در جهان با اقتصاد ، تاب آوری مدنی، و البته امنیت کشور خودمان درک کنیم و برای آینده کشورمان مشورت های درستی به سیاست مداران بدهیم. علم دیگر در خلا رشد نمی کند. اگر ارتباط رشد علمی را با اقتصاد و امنیت کشور نبینیم به علم جفا کرده ایم.

۵.آینده علم ایران

بینش بنیان گذاران علم در ایران بعد از انقلاب که قبل از انقلاب شیدایی اش موجود بود و انقلاب برای شیفگی اش میدان عمل فراهم کرد، متاثر از وضعیت علمی دنیا در قرن بیستم بود. الان نیم قرن از آن شرایط می گذرد، مثل شرایطی که من و فرهاد اردلان در  شلادمینگِ اتریش با هم صحبت می کردیم یا جمع پنج نفره ای از ما در شهر تریسته ایتالیا در مورد علم ایران و آیندهء آن صحبت می کردیم.

اکنون اما علم و فناوری دنیا در وضع کاملا پیچیده تری است که پنجاه سال پیش قابل تصور نبود؛ تمیز میان علم و فناوری نیز بی جا شده است.

الان انقلابِ کلان داده و هوش مصنوعی (هومَص)، فناوری های براینده و پاشنده و نیز انقلاب فناوری های کوانتومی و زیستی آیندهء دیگری را برای بشر رقم می زند.

کافی است به «ده ایده کلان»  که سال گذشته بنیاد ملی آمریکا مطرح کرد و در سال جاری برای پیگیری هر یک در سطح این بنیاد ۳۰ میلیون دلار پژوهانه فراهم کرد توجه کنیم. تنها برای یکی از این ایده ها، یعنی جهش کوانتومی، دولت آمریکا (مستقل از برنامهء بنیاد ملی) یک میلیارد دلار برای پنج سال اعتبار گذاشته است.

ما درایران حتی متوجه این حرکت های علمی و اجتماعی نیستیم و بدیهی است که به زودی با رویدادها و جهش هایی در علم و فناوری دنیا رو به رو خواهیم شد که به هیچ وجه آمادگی درک آن را هم نخواهیم داشت چه رسد به همپایی و مشارکت.

آیا نسل کنونی مدیران علمی ما بینش و چشم اندازی دارند مرتبط با این تحولات؟ من ندیده ام.

آنچه می بینم «عافیت طلبی» در چارچوب رویدادهایی است که من از نتایجِ نامنطورِ فعالیت های نسل خودمان می دانم و این جای بسیار تاسف دارد.

چشم اندازی برای حضور جهانی ایران در علم در صحنه کنونی علم ایران مشاهده نمی شود چه رسد سیاست یا راهبردی برای مشارکت جهانی. ما هنوز در تفکیک علم و فناوری گیر کرده ایم در عصری که این تفکیک بسیار کم رنگ شده است.

نبود دو ویژگی در نسل موجود مدیران علمی و دانشگران مورد توجه من است که به آن اشاره می کنم: یکی نبود بینشی ملی و یکی هم بی توجهی به تحولات جهانیِ علم و فناوری و تاثیر آن بر اقتصاد و امنیت کشورِ ما.

علمِ کشور را نمی توان به دست سیاست مداران سپرد؛ هرگاه جامعه علمی هم عافیت طلب باشد باید نگران آینده ایران بود.

این نگرانی را جدی می گیرم.

در نبود توجه به هوش مصنوعی و زمینه های مرتبط دیگر و پژوهش های همگرایی که آیندهء اقتصاد و قدرت های تهاجمی و دفاعی دنیا را تعیین می کند و البته بدیهیات علم نوین، اقتصاد و امنیت ایران در مخاطرهء جدی است.

۶. پژوهشگاه دانش های بنیادی سی سال دیگر

در تاسیس بنگاه ها و نهادها دیده شده که معمولا عمر ایده بنیان گذاران در حدود ۲۰ سال است. در این مدت نهاد رشد می کند و سپس دوران حالت پایا شروع می شود که پس از آن دوران افولش می رسد مگر این که یک گروه نوآور در آن نهاد ایده های جدیدی متناسب با شرایط روز و  چشم انداز آینده وارد مدیریت نهاد بکند. این پژوهشگاه دوران حالت پایا را می گذراند و شاید هم وارد افول خود شده است. در هر صورت از ایده های جدید نوآورانه خبری نیست. شاید بتوان طرح رصدخانه ملی و طرح چشمه نور ایران را ایده های جدیدی نامید مرتبط با آینده.

رصدخانه ملی قرار بود رصدخانه ای جهانی باشد اما الان تبدیل شده به رصدخانه ای جهان سومی. چشمه نور ایران هنوز دوران طفولیت خود را طی می کند و وارد پیچیدگی های اصلی آن نشده. این طرح به لطف مدیریت پژوهشگاه زنده است و نه به عزم ملی.

پژوهشگاه که در دههء ۶۰ و ۷۰ پیشرو علوم بنیادی در ایران بود اکنون نمونه ای از پیشروی نشان نمی دهد.  این وضعیت را نباید محتوم دانست و اجتناب ناپذیر به دلیل فرهنگ و اقتصاد حاکم بر کشور؛ دلیل آن هم دانشگاه شریف و به ویژه دانشکده فیزیک آن است. این دو نهاد بسیار بر هم تاثیر گذاشته اند.

شریف اکنون به بلوغی رسیده که ایده های نسل جدید و سنتِ ویژهء بنیان گذاران آن دست در دست هم موتور پیشرفت آن شده در شرایطی که نه از حمایت  ملی برای کیفیت خبری هست و نه از طرح های ملی در آن دانشگاه.

پژوهشگاه سی سال دیگر چکاری می کند که دانشگاه ها نخواهند توانست کرد؟ اداره رصدخانه ای جهان سومی؟ چشمه نوری در حال ساخت و منسوخ؟

دانش های بنیادی سی سال دیگر چه خواهد بود؟ چه سوال هایی داریم و چه پاسخی؟

آیا پژوهشگاه نقش بنیادی خود را می تواند این گونه حفظ کند؟

آیا پژوهشگاه می تواند بدون این که نقشی در اقتصاد و امنیت کشور به عهده بگیرد به حیات خود ادامه دهد؟

امنیت کشور ما در گرو خیلی امور است؛ اما شک نکنیم که بنیادی ترین موضوع آن در آینده هوش مصنوعی است؛ نه فقط به عنوان زمینه ای از علوم بنیادی با نقش بسیار وسیع در فناوری، بلکه به عنوان روشی جدید برای تفکر بشر که انقلابی بس عمیق تر از تفکر تحلیلیِ علوم فیزیکی بعد از اصول نیوتون به دنبال خواهد داشت؛ باید آماده باشیم برای جهش تکاملی جدید در نوع انسان.

پرداختن به این موضوع از هر جهت از وظایف هر نهادی در امر پژوهش های بنیادی است.

جای آن در پژوهشگاه نباید خالی باشد! پژوهشگاه دانشهای بنیادی باید به این مهم بپردازد چه سیاست مداران حمایت بکنند چه نه!

انتهای پیام

لینک کوتاه شده: https://www.ensafnews.com/JnwIb
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن