باران کوثری: عصبانی هستیم

هفته نامه ی صدا در مقدمه ی گفتگویی با باران کوثری نوشت: سی و سومین جشنواره فیلم فجر برای باران کوثری دومین سیمرغ زندگی سینمایی اش را در پی داشت. او اولین سیمرغ خود را برای فیلم«خون بازی» به کارگردانی مادرش، رخشان بنی اعتماد در بیست و پنجمین دوره جشنواره از آن خود کرده بود و حالا بعد از هشت سال کوثری برای دومین بار سیمرغ بهترین بازیگر زن جشنواره را برای فیلم «کوچه بی نام» به دست آورد. همین دلیلی شد برای نشستن پای صحبت های او و شنیدن از بازیگری، سینما و خیلی چیزهای دیگر، ازکوثری که این روزها دو سیمرغ دارد و پایی شکسته در گچ چنین پرسیدیم و چنین شنیدیم:
 
آیا وضعیت سینمای ایران را بحرانی می بینید؟ چرخه صنعت سینمای ما به ظاهر در حرکت است اما در بیانیه هیئت داوران چند سال پیش جشنواره فیلم بود که اشاره شد تنها ۱۰درصد از ایرانی‏ها مخاطب فیلم های سینمای ایران بوده اند. عددی که گفته می‏شود با یک نگاه خوشبینانه می توان به آن رسید. پرفروش ترین فیلم های صنعت سینمای ما چیزی حدود یک میلیون نفر از جامعه ایران را درگیر خود می کنند. آیا سینمای ایران به لحاظ جذب مخاطب و ارتباط با مردم دچار بحران شده است؟
نمی دانم. مخاطب سینما در نقاط دیگر جهان چقدر است. ۱۰درصد آمار درخشانی نیست ولی با توجه به شرایط هشت ساله ای که پشت سر گذاشتیم آمار خیلی بدی هم نیست. سینما در این سال ها از مردم دور شد و رفت به سمت فیلم های سفارشی و کمدی های به معنای واقعی مبتذل که تماشاگر این شرایط را پس زد. سینمای اجتماعی به عنوان یکی از پررنگ ترین ژانرهای سینمای ایران، همیشه توانسته بود مخاطب خود را جذب کند. فیلم هایی مثل شوکران، زیر پوست شهر یا در همین سال ها« جدایی نادر از سیمین» فیلم های پرفروشی بوده اند. ولی خب در این سال ها تلاش شد که این سینما از بین برود و همین باعث شد که بخشی از مخاطب سینما هم از دست برود.
از صحبت های مدیران عرصه سینما چنین بر می آید که اعتقاد دارند نوعی سینمای سرخوشانه، در فضایی پر از بزن و بکوب که کمی هم ممیزی با آن راه آمده باشد، می تواند چاره درد سینمای ایران باشد. شاید از همین رو آنچه در جامعه در جریان است به سختی روی پرده ها نمود پیدا می کند.
دقیقاً. فیلم های خنثی رواج پیدا کردند. حتی بعضی از فیلمسازانی که در سینمای اجتماعی کار می کردند فیلم هایی خنثی ساختند که فیلم های بدی هم نیستند اما قلابشان به هیچ جا گیر نمی کند و به جایی ضربه نمی زند. فکر می کنم این خیلی هدفمند اتفاق افتاد. هم زمان با جشنواره سال گذشته که بحث اکران «من عصبانی نیستم» و «قصه ها» مطرح بود یکی از مدیران می گفت ما اصلاً اصراری نداریم که غیر از عده معدودی بقیه فیلم بسازند. مسئول که می گویم منظورم از مسئولان سینمایی نیست. از این هایی که مثل قارچ در می آیند و همیشه هم سر یک پست هایی هستند. این مسئول حتی اسم برد که ما به غیر آقای ابوالقاسم طالبی و فلان و فلان اصراری نداریم. بقیه فیلم بسازندچرا می گویید از سینمای آن ها باید حمایت کنیم. این برخوردها اتفاقا خوب است، چون تکلیف آدم را روشن می کند. اینکه قرار نیست کار هنری بکنیم، قرار است وارد جنگی بشویم که همه امکانات برای طرف مقابل در نظر گرفته شده و ما فقط باید از خودمان دفاع کنیم و این سینما را سرپا نگه داریم. بله به نظر من این حرکت هدفمندانه اتفاق افتاده است.
امسال گفته می شدکه مسئولان برگزاری جشنواره به دنبال یک جشنواره آرام بودند به همین خاطر در مرحله انتخاب ها کمی سختگیرانه برخورد شد تا جلوتر جشنواره با مشکل مواجه نشود. این به نظر شما ملموس بود؟
کاملاً ملموس بود. هر فیلمی که ممکن بود ذره ای تنش ایجاد کند کنار گذاشته شد. جشنواره ای آرام آن هم نه در معنی خوبش، جشنواره بی تنشی بود وجشنواره بی تنش یعنی جشنواره خنثی. جشنواره ای که باعث اتفاقی هم نمی شود. به نظرم این موضوع تا وقتی که ما به سینمای مستقل سینمایی است که آدم های سینما در آن دخالت داشته باشند. نه خانم یا آقایی که سالی یک فیلم هم نمی بینند اما درباره سینما اظهارنظر می کنند و حتی تصمیم می گیرند. نه اینکه تهدید کنند که اگر به نوید محمدزاده جایزه بدهید ما با اتوبوس می ریزیم در اختتامیه. تا زمانی که ما از جاهای غیرسینمایی تهدید می شویم که معمولاً هم نمی بینیم چه کسی تهدید می کند و فقط صدای آن را می شنویم وضعیت همین خواهد بود و سینما. فیلم ها و جشنواره خنثی می شوند.
در جشنواره فیلم هم دیدید؟
نه متأسفانه. فقط فیلم «شکاف» را دیدم.
چگونه فیلمی بود؟
فقط دوست دارم بگویم سحر دولتشاهی در این فیلم هم خیلی بازی درخشانی کرده بود. البته جایزه را برای بازی در فیلم «عصر یخبندان» به دست آورد اما در این فیلم هم حضور درخشانی داشت.
در صحبت هایشان در جشنواره اشاره کردید که به سینمای اجتماعی اتهام سیاه نمایی زده می شود. در خیلی از کشورها سینما به سوی بحران ها و معضل ها سوق داده می شود تا از آن ها بگوید که البته به نظر مدیران ما ایده درستی نیامده اما به عنوان یک بازیگر اگر یک روز همه سینمای ما را فیلم های خوشحال و مثلاً امیدوارکننده فرا بگیرد چه می کنید؟ چون که بازیگری شغل شما محسوب می شود با سینمای تماماً خنثی همراه شوید؟ اگر همه سینما بشود کمدی های خنک و پاستوریزه به عنوان بخشی از این صنعت جذب آن می شوید؟
من هیچ وقت آدم گزیده کاری نبودم. به نظر من یک فیلمنامه متوسط رو به بالا با یک نقش خوب را باید بازی کرد. چون بازیگریم و باید بازی کنیم. فیلم هایی را مصرانه می گویم بازی نمی کنم که خلاف عقاید و ارزش هایم باشد. واقعاً بعضی از کمدی ها این طوری اند. اگر این اتفاق بیفتد به این فکر می کنم که حتی اگر یک تماشاگر به خاطر من بازیگر بلیت بگیرد و در سالن سینما بنشیند من در مقابل چیزی که او می بیند مسئولم. اگر در آن سال ها در تلویزیون کار نکردم، به خاطر این بود که فکر می کردم دوست ندارم کسی را پای این تلویزیون بنشانم و این تلویزیونی نیست که مردم باید ببینند. بنابراین اگر قرار باشد فقط آن فیلم هایی بمانند که ابایی ندارم از واژه مبتذل درباره شان استفاده کنم، نه آن وقت ترجیح می دهم بازی نکنم.
چند سالی می شود که با بالارفتن ضریب نفوذ اینترنت زندگی در فضای مجازی به یکی از دغدغه های جامعه ما تبدیل شده. خیلی از بازیگران و ورزشکاران حالا مجبورند زندگی مجازی هم داشته باشند. زندگی مجازی تان چگونه است و کجاها هستید و چند وقت است حضور دارید؟
من یک سالی می شود که صحفه های فیس بوک و اینستاگرامم را بسته ام برای اینکه اتفاقاتی می افتاد که ظرفیتش را نداشتم. به قول یکی از همکاران شما نوعی اوباشی گری در حوزه رسانه اتفاق می افتاد که خواندنشان آزارم می داد. از سر بی ظرفیتی یا هر چی یک سالی می شود در فضای مجازی حضور ندارم.
سیمرغ گرفتن تان حاشیه هایی هم به همراه داشت شما از حمایت های پدر و مادرتان گفتید و خانم کریمی به هنگام گرفتن جایزه بعد از شما اشاره به این کردند که از هیچ حمایتی برخوردار نبوده اند. در اینستاگرام گفته می شد که حرف های نیکی کریمی جوابی به حرف های شما بوده، به نظر خودتان چطور؟
ایشان پیسکوت من هستند و حق دارند هر چه می خواهند درباره حرف های من بگویند ولی من آنقدر خوشحال بودم از گرفتن جایزه که تلخی ای را که دیگران در حرف های ایشان دیدند، احساس نکردم. آنقدر موضوع با اهمیتی نبود که بخواهد کام من را بعد از گرفتن جایزه تلخ کند. اصولاً بعضی از همکاران و تماشاگران هستند که فکر می کنند با اشاره به اینکه من دختر فلانی و فلانی ام مچ من را گرفته اند. می توانستم مثل خیلی ها روی این موضوع تأکید نکنم و درباره اش حرف نزنم ولی با افتخار این کار را می کنم. روی صحنه های مختلف گفته ام که پیش از اینکه بازیگر باشم فرزند این دو نفر بوده ام و به این افتخار می کنم. من مشکلی ندارم. عادت کرده ام که آدم ها فکر کنند این نقطه ضعف من است در حالی که این را نقطه قدرت خودم می دانم. واکنش به حرف های خانم کریمی را در فضای مجازی دنبال نکرده ام. اما همان شب چند نفری اشاره کردند که منظور صحبت های ایشان من بوده ام.
شما در انتخابات ریاست جمهوری به آقای روحانی رأی دادید و امیدوار محسوب شدید. حالا بعد از گذشت این مدت با رأی تان موافق هستید؟ هنوز امیدوارید؟
رأی دادن تنها ابزار ما برای دخالت در اجرای قانون است. به نظرم تحت هر شرایطی باید رأی داد. اما دو سال پیش من تا ۴۸ ساعت مانده به انتخابات هنوز تصمیم به رأی دادن نداشتم. حتی از ستاد آقای روحانی هم که تماس گرفتند گفتم هنوز تصمیم نگرفته ام که رای بدهم یا نه. من هم مثل همه فعالان انتخابات قبل تر، احساس سرخوردگی می کردم. فکر می کردم مسیری را رفته ایم که به جایی نرسیده و هنوز سوال هایی داریم که به آن ها جواب داده نشده اما به این رسیدم که اگر رای ندهم چه می شود. رای ندهم و به جای آن چه کار کنم. دور روز مانده به انتخابات تصمیم به رای دادن گرفتم و در آن ۲۴ ساعت هم هرچقدر می توانستم فعالیت کردم. از رای ام پشیمان نیستم اما فکر می کنم… ببینید وقتی ما شعار امید یا آشتی ملی می دهیم این ها یک پیش زمینه ای می خواهد. مثلا امسال از طرف ریاست جمهوری به سینمای ایران پیشنهاد شده بود که فیلم ها امیدبخش باشند. خب امید واهی که نمی شود به مردم داد. چیزی که وجود ندارد را نمی شود به تصویر کشید. این می شود هیچی و هیچی را نمی توان تصویر کرد. فکر می کنم این آشتی ملی و امیدوار بودن پیش زمینه ای می خواهد که اتفاق نیفتاده. اگر قبول کنیم بر سر این مسئله یک دودستگی در جامعه وجود دارد. نه ما می توانیم چشممان را روی ضربه هایی که از طرف مقابل خورده ایم ببندیم و نه طرف مقابل می تواند این کار را بکند، باید درباره این ها حرف زد و به بحث نشست. تا نشود آزادانه درباره این مسائل صحبت کرد. این اتفاق نمی افتد. باید درباره وقایع سال ۸۸ با هر عنوانی بتوانیم آزادانه بحث کنیم. تا این اتفاقات آسیب شناسی نشود، تا درباره آسیب های هشت ساله آقای احمدی نژاد به جامعه حرف زده نشود، نمی توان صحبت از امید کرد.
شما چند وقت پیش ویدئویی را روی آواز همایون شجریان و موسیقی سهراب پورناظری کارگردانی کردید که آن هم در فضای مجازی حرف و حدیث های زیادی داشت و صف موافقان و مخالفان برایش شکل گرفت. هیچ معلوم نشد چرا در واکنش به این کلیپ این حجم از عصبانیت مصرف شد. الان که این کلیپ را نگاه می کنید به نظرتان چطور است؟ آیا خودتان با دید انتقادی به آن نگاه کرده اید؟
انتقاد که طبیعتا دارم. این کلیپ قرار نبود که پخش شود. قرار بود فقط در یک مراسم نمایش داشته باشد. من هم این کلیپ را کارگردانی نکردم و نمی دانم آن تیتراژ از کجا پیدا شده است. این کار نتیجه یک همکاری سه ساعته است که تصویری وجود داشته باشد تا همایون و سهراب در مراسم رونمایی آلبوم آن را نشان بدهند.
از میزان نفوذ همین کلیپ ساده در جامعه تعجب نکردید؟
اصلا نفهمیدم چرا اینجوری شد. مردم حق دارند نظر بدهند. آن هم در جامعه ای که تریبون خیلی راحت در اختیارشان قرار نمی گیرد، کجا بهتر از فضای مجازی برای انتقاد کردن ولی این که ضعف های خودمان را در فضای مجازی روی هم بالا بیاوریم، نمی فهمم. مثلا آدم ها می گفتند که چرا این بودجه در اختیار من قرار گرفته و چون من دختر رخشان بنی اعتماد هستم این امکان را در اختیارم قرار داده اند. اولا چه ربطی دارد و دوما کدام پول. ما سه ساعت در خانه سهراب پورناظری جمع شدیم تا برای یک مراسم رونمایی کلیپی ویدئویی آماده کنیم. نه قصدی برای ساختن کلیپ داشتیم و نه قرار بود پخش شود که پخش شدنش هم به نظرم اتفاق عجیبی نیست و در فضای مجازی این اتفاق ها می افتد و آنچه برای انتشار نبوده منتشر می شود و مورد نقد قرار می گیرد.
چقدر در جامعه با موج عصبیت و آدم های عصبانی برخورد می کنید؟
خیلی زیاد. حرص و عصبانیت را می شود به وضوح دید. عصبیت هرچقدر بیشتر می ماند، بزرگ تر می شود، انگار که خودش خودش را باد می کند.
در فیلم «کوچه بی نام»که یکی از فیلم هایی بود که برای آن سیمرغ گرفتید فضایی ته شهری را تجربه کردید. برای نزدیک شدن به آدم هایی که با ساده ترین تعریف از محل زندگی شما دورند. معمولا چه می کنید. همه چیز در کارگاه و لابراتوار بازیگری که اتفاق نمی افتد. گاهی دیدن و لمس کردن و حضور داشتن لازم است که امکان طراحی یک ژست فراهم شود.
مرحله تحقیق برای من خیلی جذاب است.
این تحقیق چگونه انجام می شود، مثلا سوار ماشین می شوید و در شهر می چرخید یا …
یا به جای شخصیت خرید می روم. به جاهایی که آن شخصیت ممکن است برای خرید برود سر می زنم و کلی آدم های مدل آن شخصیت را می بینم. دیدن آدم ها خیلی به من کمک می کند. دیدن حرکت آدم های مختلف و چیدن این پازل در کنار هم شخصیتی را درست می کند که هم واقعی است و هم چیزی است که خودتان ساخته اید. چون هر تکه اش را از یک جا آورده اید. به نظرم دیدن و هم زیستی با آدم ها برای یک بازیگر بسیار مهم است.
در سطح جامعه راحت می توانید رفت و آمد کنید؟ مسئله شهرت و شناخته شدن برایتان دردسر درست نمی کند؟ از این جهت می پرسم که خیلی از بازیگران به این دلیل یک حفاظ دور زندگی شخصی شان می کشند که باعث می شود که کمتر با سطح جامعه در تماس باشند. گفته می شود که شهرت باعث می شود که با تقاضاهای عجیب و غریبی از سوی مخاطبان روبرو شوند که این نظم زندگی آن ها را به هم می ریزد. می خواهم بدانم واقعا به این سختی است یا کمی پیاز داغ مشکلات را در تعریف کردن زیاد کرده اند.
برای شخص من شهرت هم هیجان انگیز است و هم دوست داشتنی. شاید هم من هنوز به جای سختش نرسیده ام. اما فکر می کنم به سختی هایش هم می ارزد. شهرت یک امنیتی به آدم می دهد. من هیچ وقت در این خیابان ها تنها نیستم. هیچ وقت جایی گیر نمی کنم. انگار مدام در کنار آشناهایتان هستید. این ها برای من دوست داشتنی است. آن بخش سختی ها هم … آخر مردم به غیر از عکس ممکن است یکی هم بگوید مادر مریض است و دوست دارد شما را ببیند. این ها هم به نظرم چیز پیچیده ای نیست و مقداری از این درخواست ها هم حق مردم است. این مردم پول می دهند و می آیند سینما ما را می بینند، طبیعی است که ما هم در مقابل آن ها مسئول هستیم و آن ها این حق را دارند که خواسته هایی از ما داشته باشند.
گفته می شود که صنعت سینمای ایران سقف کوتاهی دارد، به خصوص برای ستاره هایش. این را قبول دارید؟
بله
مثلا سینمای ما می توانست در حوزه همین سه کشور فارسی زبان حضور تاثیر گذارتری داشته باشد، اما از همین امکان هم به دلایل مختلف استفاده نشده است. این سقف کوتاه کجا نمود پیدا می کند؟
ما مراوده سینمایی با جهان نداریم، یعنی اینکه بیایند و برویم و این امکان وجود داشته باشد که در فیلم های تولید شده در کشورهای دیگر حضور پیدا کنیم. اوج مراوده ما حضور در فیلم هایی است که نمی توانند به بدنه سینمای جهان نفوذ کنند. بخش عمده ای از مبادله به واسطه حضور بازیگران اتفاق می افتد که ما به خصوص در ارتباط با خانم ها نمی توانیم این تجربه را داشته باشیم. ما با قواعد آن ها نمی توانیم همراه شویم و اگر هم بشویم دیگر نمی توانیم در اینجا بازی کنیم. در کنار این با همه انتقادی که به دولت ها در ارتباط با برخوردشان با سینما دارم اما اینجا بخشی از مشکل را در خود جامعه سینمایی می بینم. بازیگری برای ما با گفتم سیمرغ تمام می شود و بی انگیزگی جایگزین آن می شود. انگار سیمرغ را که می گیرند، می گویند: «آخیش، این رو گرفتم، دیگه تمام شد» در حالی که در همه جای دنیا می بینیم وقتی مثلا بازیگری اسکار می گیرد، شروع می کند به درست کردن چالش های بزرگ تر برای خود. همه چیز به گرفتن جایزه ختم نمی شود. نه اینکه اهمیت سیمرغ کم باشد، هر کسی از گرفتنش خوشحال می شود، ولی دیگر برای ما همه چیز شده. تمام هدف مان این است که سیمرغ را بگیریم. بعد از بازی کردن شروع می کنیم به حاشیه سازی و فضاسازی و حتی تغییر پوشش تا به سیمرغ برسیم، بعد هم گرفتیم خانه نشین می شویم. احساس می کنم تعداد زیادی از بازیگران ما از خود فعل بازیگری لذت نمی برند. انگار دور و بر بازیگری برایشان جذاب تر است تا خود عمل بازیگری. آن رخدادی که در صحنه یا در مرحله تحقیق اتفاق می افتد چندان مورد توجه نیست. مثلا می گویید دور خوانی کنیم و می بینی می گویند: «ول کن دورخوانی رو دیگه». در حالی که به نظرم لذت بازیگری به همین دورخوانی و تمرین هاست. فکر می کنم برای بعضی حواشی بازیگری جدی تر است.
چند سالی می شود که صنعت سینما تلاش می کنیم که مناسبات این صنعت ستاره سینماداشتن و جشنواره برگزارکردن را در حد همین برگزاری افتتاحیه یا به راه انداختن فرش قرمز در جشنواره رعایت کنیم اما همین هم در سینمای ایران واکنش داشته؛ چند سالی می شود که فرش قرمز به یک بحران فکری برای برخی تبدیل شده است. نظر شما چیست؟ انتقادها را وارد می دانید یا پهن کردن فرش قرمز در یک جشنواره کار طبیعی است؟
به نظرم خیلی مسئله مهمی نیست. نه کسانی را که خودشان را برای مراسم ها می کشند، می فهمم و نه آدم هایی را که نقد دارند. البته یکسری هم هستند که به همه چیز نقد دارند غیر از خودشان. ماجرایشان می شود همه بدند، من خوبم. که خب این حساب نیست. ولی به نظرم تبلیغات و خودنمایی بخشی از سینماست. اینکه می گویم مسئله مهمی نیست نه به این معنا که بود و نبودش فرقی نمی کند. بودن این مراسم ها خوب است اما مسئله اینجاست که ما آنقدر مسائل بزرگ داریم که جای غصه خوردن سر این مراسم ها نمی ماند. این مراسم ها دل خوش کنک است دیگر.
به هنگام گرفتن جایزه اشاره کردید به دو سال خانه نشینی و ممنوع الکاری. می گویند شما روی این مسئله بزرگ نمایی یا به اصطلاح مدیران سیاه نمایی کرده اید. این دوسال برایتان چگونه گذشت. آیا به شما رسما گفته شد که دیگر نمی توانید حضور داشته باشید؟
کسانی که می گویند من سیاه نمایی کرده ام بی انصاف هستند. من در آن دو سال یک بار در این باره مصاحبه نکردم و هیچگاه نخواستم نون ممنوع الکاری ام را بخورم. شاید هم طبیعی باشد که کسی نتواند درک کند. من هم حق می دهم که درک نکنند. نه، درواقع به من گفته نشد. ما وسط اجرای نمایش هومن سیدی بودیم که من فهمیدم تهدیدهایی وجود دارد. مثلا یکی دو نفر از دوستان من که در حراست تئاتر شهر بودند بعد از پایان اجرا من را اسکورت می کردند به پشت صحنه. گویا تهدیدهایی شدیدی شده بود. تا اینکه از حراست مرکز هنرهای نمایشی من را خواستند. آقایی نشستند و گفتند من که شما را نمی شناسم. گفتم چه بد که شما مسئول جایی هستید که کسانی را که باید با آن ها برخورد داشته باشید نمی شناسید. گفتند نامه ای آمده که شما نمی توانید روی صحنه بروید. گفتم می شود نامه را ببینم که گفتند من که به شما نامه نشان نمی دهم. من هم گفتم پس من هم می روم روی صحنه. نامه را هم هیچوقت ندیدم ولی از من خواستند که از گروه بخواهم که یک بازیگر جایگزین من کنند که گروه قبول نکردند. باز من را صدا کردند و با لحن تهدیدآمیز گفتند حتما راضی شان کنید که اجرا متوقف نشود و حاشیه ای پیش نیاید. که من هم گفتم کاری از دست من بر نمی آید. ماجرا از اینجا شروع شد. در سینما هم می شنیدم که آدم ها می خواهند با من کار کنند ولی بعد زنگ می زدم به من که به ما گفته اند نه. من هم زنگ می زدم آقای سجادپور که سخت می توانم اسم آقا را قبل از اسم ایشان استفاده کنم و او می گفت: «نه خانم این حرف ها چیست و کی گفته» ولی باز یک کارگردان دیگر می گفت ما رفته ایم ارشاد و به ما گفته اند این کار را نکنید. بازی بدی با من راه انداختند. من در اوج کار بودم و دیگر هیچ وقت ۲۶ سالم نمی شود. بازیگری اصلا اینگونه نیست که شما بگویید من دو سال کار نمی کنم، بعد بر می گردم. برگشتن به آنجایی که بودید خیلی بها می خواهد. من آن دوسال و یک سال بعدش را برای اینکه خودم را به جایی که بودم برسانم خیلی سختی کشیدم. نه سیاه نمایی که نکرده ام هیچ، کسی هم نمی داند که در آن روزها چه بر سر من و خانواده  ام آمد. آدم عجیب و غریب، سوال های عجیب و غریب تر، تعهد نامه ها… واقعا می خواستم بابت آن روزها یکجا از پدر و مادرم تشکر کنم و به نظرم روی صحنه بهترین جا بود.
آن دو سال چگونه گذشت؟ برای بازیگری که فرصتی برای جلوی دوربین رفتن یا سر تمرین بودن ندارد روزگار چگونه می گذرد؟
من که بیکار ننشستم. فیلم ۱۳ و دو نمایش محمد یعقوبی را طراحی لباس کردم. به کارهای گروه تئاترمان «خانه» رسیدم. و تجربه های خیلی خوبی با محمد رضایی راد در این گروه داشتم. می توانم بگویم بهترین دوران تئاتری ام را در آن دو سال گذراندم. من یک روزش را هم به بی کاری نگذراندم. ولی خب ردشدن از جلوی هر سینمایی یا دیدن هر پوستری به شدت من را به هم می ریخت.
ضمن اینکه زندگی اقتصادی بهتر هم حق هر کسی است؟
بله. من دو سال سخت را به لحاظ اقتصادی پشت سر گذاشتم. دیگر از دوستانم پول قرض می گرفتم. مثلا حامد بهداد تقریبا خرج من را می داد و هی تماس می گرفتم که حامد من پول ندارم. سال ها بود که از پدر و مادر نگرفته بودم و برایم سخت بود که دوباره استقلال مالی ام را از دست بدهم.
در فیلم«جامه داران» یک سکانس زایمان را بازی کردید. این از آن صحنه هایی است که معمولا بازیگران دوست دارند آن را تجربه و با آن دست و پنجه نرم کنند. اینجا چگونه بازی را طراحی کردید؟
من در فیلم «حیران» هم تجربه بازی کردن زایمان را داشتم. اصولا من بازی کردن زایمان را خیلی دوست دارم. چون به نظرم عجیب ترین پدیده خلقت است. اینکه موجودی از درون موجودی دیگر به وجود می آید. کلا هم از این چالش خوشم می آید که یکسری از نقش ها را چندبار بازی کنم. مثلا اگر در «خون بازی» معتاد بازی کردم، دوست داشتم در «بغض» هم این نقش را بازی کنم که فرق این نقش ها در بیاید. این تفاوت ها به نظرم خیلی هیجان انگیز است. در «جامه داران» وقعیت زایمان خیلی عجیب بود: هم پشت وانت اتفاق می افتاد و هم اینکه این زمینه داده می شد که زایمان خیلی سختی است و ممکن است دختر بمیرد. این دفعه خیلی علمی با مسئله برخورد کردم و به لحاظ پزشکی خودم را کاملا توجیه کردم که به هنگام زایمان چه اتفاقی در بدن می افتد، کجاهای بدن درد می گیرد. چقدر نفس بند می آید. این بار سعی کردم خیلی دقیق این ها را بدانم. گریم هم در این فیلم خیلی کمکم کرد. از همان ابتدا که رفتیم برای تست گریم خواستم که برای این سکانس گریم جداگانه داشته باشیم. این گریم خیلی خیلی کمکم کرد. وقتی چشم هایم را باز کردم و خودم را در آینه دیدم احساس کردم نصف راه را رفته ام.
آیا در رفتارهای اجتماعی تان تاکید دارید که بدون محافظه کاری رفتار کنید. مثلا در نشست های مطبوعاتی جشنواره اشاره ای به مسئله ازدواج موقت داشتید یا گفت وگویی در اوایل دوران ریاست جمهوری آقای روحانی با رسانه های فارسی زبان خارجی داشتید. گاهی خیلی مشخص نیست که چه چیزهایی را می شود گفت و چه چیزهایی مسئله ساز می شود. ممکن است شما چیزی را بگوئید، بعد در آن نشست آدم باشد که حرف شما اعصابش را به هم بریزد و این تبدیل به قصه پُر شاخ و برگ بشود. همین باعث می شود که آدم ها در رفتار عمومی شان میزانی از محافظه کاری را رعایت کنند. آیا خیال جسور بودن دارید؟
اصراری ندارم نشان بدهم که محافظه کار نیستم. اصولا آدم هیجان زده ای هستم. خشم و خوشحالی ام را زود بروز می دهم. یکسری حرف ها خیلی به من فشار می آورند. پیش خودم می گویم مگر می شود جواب این حرف ها را نداد. به نظرم یک چیزهایی را نگفتن و یکسری اظهار نظرها را نکردن ظلم است. اما در مورد گفت وگو با بی بی سی. روزی که رفتیم استقبال آقای روحانی من دیدم چه باحال. مخالفان هم هستند ما هم هستیم و اتفاقا مخالفان انتقاد بیشتری هم می کنند. ولی خب هر دو گروه در کنار هم راه می رفتیم و این فضایی بود که در دوران آقای احمدی نژاد نداشتیم. آن روز هر کس حرف خود را می زد و کسی احساس نمی کرد که مورد توهین قرار گرفته و دارد تحقیر می شود. من در آن مصاحبه می خواستم این ها را بگویم و خیلی متاسفم که تریبون داخلی وجود نداشت که آدم بتواند راحت این ها را بگوید.
هنوز برای کارگردانی کردن وسوسه نشده اید؟
وسوسه کارگردانی را که فکر می کنم همه بازیگران دارند؛ زمانی سراغ فیلمسازی می روم که به فیلم شخصی خودم برسم، یعنی دغدغه عجیبی برای ساختن یک فیلم داشته باشم.
 
خیلی ها که فیلم می سازند آدم بعد از دیدن می تواند بگوید حالا می شد این را هم نسازی. فکر می کنم آدم باید بخشی از خودش را در فیلمش داشته باشد. به خصوص برای ما که حرفه مان فیلمسازی نیست، آدم باید بداند که خیلی حرف عجیبی می خواهد بزند یا فیلم غریبی می خواهد درست کند که وارد یک حرفه دیگر شده است.
در دعوای رایج بازیگر سینما و تئاتر شما خیلی موضوع بحث قرار نمی گیرید. درست است که با سینما آغاز کردید، ولی با فاصله کم روی صحنه تئاتر رفتید و پیگیر آن را ادامه دادید. زندگی تئاتری تان چگونه است؟
تئاتر برای من عین سینماست. یعنی اگر در لحظه هم پیشنهاد تئاتر داشته باشم وهم پیشنهاد سینما، می بینم کدام کار و شخصیت را بیشتر دوست دارم. اصلا اینطور نیست که اولویتم با یکی باشد.
به لحاظ فاصله اقتصادی و درآمد چطور؟
برای من توجیه می شود. به هر حال من بیشتر از سالی یک یا دو تئاتر نمی توانم کار کنم. آن وسط یک فیلم هم داشته باشم حضور در تئاتر برایم توجیه می شود و با خیال راحت تئاتر را دنبال می کنم.
وقتی در خیابان راه می روید بزرگترین مسئله جامعه را چه چیزی می بینید؟ چه چیزی بیش از همه روی مخ می رود؟
قطعا مسئله اقتصادی. پیاده زیاد راه می روم. گاهی مثلا در خیابان شریعتی از بالا تا پایین که می آیم چیزهایی می بینم که خجالت می کشم و می گویم خدا مرگم بدهد، من سیرم. گاهی مشکلات اقتصادی ای را در زندگی مردم می بینی که باورکردنی نیستند. و به نظرم قطعا بزرگترین مشکل ما اقتصادی است. به طور کل احساس می کنم جامعه کمی گیج است. عین شرایط سینماست. چون دولتی بر سر کار است که مورد حمایت بیشتر سینماگران بوده، همین باعث می شود که روی مان نشود خیلی چیزی بگوئیم و این باعث می شود که همه چیز راکت باقی بماند و هی بگوئیم هیس و با سیلی صورتمان را سرخ نگه داریم که مثلا نکند برای وزیری که با او موافقیم مشکلی پیش بیاید. شرایط جامعه هم تقریبا همین طور است. به هر حال این دولت مورد قبول مردم بوده. به نظرم شعارهایش را هم تا آنجا که می توانسته جامه عمل پوشانده. اما خب یکسری شعارها هم داده شده که نباید داده می شد. برای اینکه طبیعی بود که نمی شود آن ها را عملی کرد. نمی دانم، احساس می کنم آدم ها منتظر یک اتفاق هستند.
انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن