شاعر بازاریاب

امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر فرهنگی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی انتقادی به خبر انتصاب افشین علا در کیش، نوشت:

«افشین علا»، شاعری است که به تازگی «مدیر بازاریابی و تبلیغات گردشگری» سازمان منطقه آزاد کیش شده است. کسی که تا دیروز (و یقینا همین امروز و بی‌گمان تا چندین ماه یا سال آینده) کمترین تخصص و تجربه‌ای در گردشگری ندارد. به نظر می‌آید پیوند نامبارکی که میان منطقه آزاد کیش و بحث گردشگری ایران بسته شده، همچنان دارد ادامه می‌یابد. خودِ علی اصغر مونسان که اکنون بر کرسی وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری تکیه زده، مدیرعامل سازمان منطقه آزاد کیش بوده و پس از رسیدن پایش به سازمان میراث فرهنگی، یک دو جین از همکاران و دوستان قدیمی خود در منطقه آزاد کیش را به‌صورت اتوبوسی با خود به این سازمان آورد (برخی از این گماشتن‌های نابه‌جا را در این یادداشت در سایت فرارو نشان داده‌ام [لینک]).

سازمان منطقه آزاد کیش، نهادی است که اگر به درستی کار خود را انجام می‌داد، کیش را آنگونه که شایسته است، تبدیل به قطب گردشگری جزیره‌ای (Island Turism) ایران می‌کرد. البته اکنون هم در وضعیت نا به‌سامان اوضاع گردشگری ایران (که صدقه سر همین رفیق‌بازی‌های رییس‌جمهوران و وزرا و مدیران و… است)، کیش همچنان قطب گردشگری جزیره‌ای ایران است؛ و البته تنها در ذهن مدیران کشور و آن هم به شرطی که پای مقایسه با این شاخه از گردشگری با کشورهای دیگر در میان نباشد.

حالا همین سازمان منطقه آزاد کیش، تبدیل شده به معظلی که نه تنها خود کیش را آلوده کرده و آنجا را حیاط خلوتی برای دوستان و آشنایان نموده، بلکه با صدور مدیرانی که خودشان هم بی‌رط بر مسندهای آن سازمان تکیه زده بودند به سازمان/وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، دامن کل فرهنگ کشور را گرفته است.

یک زمانی پس از انقلاب، از اولویت «تعهد» در برابر «تخصص» سخن گفته می‌شد. چیزی که به دو شیوه فاجعه آفرید: نخست گروهی از متعهدها که به نام تعهد و با حذف متخصصان و بی‌اعتبار کردن دستورالعمل‌هایی که نتیجه سال‌ها تلاش متخصصان بود، طبیعتا بسیاری از نهادها و سازمان‌ها و دستاوردهای آنها را به ورطه نابودی کشاندند و آن نهادها هنوز نتوانسته‌اند قد راست کنند و البته امروزه بسیاری از این متعهدها اگر راهی باشد، نقش خود را در آن دوره انکار می‌کنند؛ دوم، گروهی از متعهدها که اگرچه به همان میزان در سازمان‌های تخصصی ویرانگری نمودند، اما دیر یا زود از کشور گریخته و اکنون یا پای ثابت شبکه‌های ماهواره‌ای شده و خود را تنها مجریانی می‌دانند که در آن دوره مجبور به اجرای دستورها بودند؛ یا سر از کازینو و کلاب‌های شبانه‌ای در آورده و عکس‌های‌شان در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود.

حالا این روزها شمار آن مدیران متعهد کمتر شده (که البته همچنان با نفوذند) و عده‌ای با اعتراف تلویحی به برخی اشتباهات سالیان آغازین انقلاب، از تخصص‌گرایی دم می‌زنند؛ اما همچنان می‌بینیم که در نبود یا بی‌عملی نهادهای نظارتی، رفیق‌بازی و خویش و قوم‌گرایی و… دارد جای آن تعهد را می‌گیرد و همچنان، متخصصان، کمتر جایی در کشور دارند.

نمونه‌اش صدها دانش‌آموخته دکترای گردشگری و شمار بیشتری کارشناس ارشد گردشگری با گرایش بازاریابی در ایران که از دانشگاه‌های معتبر داخلی و خارجی مدرک‌شان را گرفته‌اند، اما همچنان صندلی بازاریابی گردشگری در ایران در اختیار شاعرانی قرار می‌گیرد که تا دیروز هیچگونه ارتباط سازمانی یا علمی با حوزه گردشگری نداشتند (بگذریم از اینکه اگر کسی یک بار به استانبول یا دوبی سفر کرده و شمار فراوان گردشگران و هتل‌ها را در این شهرها ببیند، همین که به ایران برگشت احساس می‌کند متخصص گردشگری شده و برای گردشگری ایران هم نسخه‌های فراوان می‌پیچد. احتمالا گروه بسیاری از مدیران و معاونان و کارمندان سازمان‌های مرتبط با گردشگری در ایران، از این دسته باشند).

همین است که امروزه هزاران دانش‌آموخته گردشگری در ایران (همچون دانش‌آموختگان دیگر حوزه‌ها و شاخه‌های دانشگاهی در کشورمان) تنها سه راه در پیش دارند:

۱- یا بتوانند به‌عنوان عضو هیات علمی در یکی از دانشگاه‌های کشور به کار گرفته شوند (که در این صورت، دچار همان دور باطل می‌شوند؛ یعنی به دانشگاه می‌روند تا استاد شوند و بعدا دانشجویان دیگری را تربیت کنند تا از میان آنها هم شمار دیگری استاد شوند؛ بدون اینکه دانش‌شان جایی به کار گرفته شود)؛

۲- یا به ناچار راه کشورهای دیگری را در پیش بگیرند که ارزش گردشگری را دانسته و این روزها فراخوان‌های بسیاری برای جذب هیات علمی گردشگری منتشر می‌کنند؛

۳- یا به شغل‌های بی‌ربط دیگری بپردازند که یعنی ۱۰ سال گردشگری خواندن در دانشگاه هیچ سودی برای خود و کشورشان نداشته و حالا باید یا مغازه‌دار و فروشنده شوند، یا کارگر و یا هم هیچ کاری گیر نیاورند (که این یکی بیشتر محتمل است). آنگاه شاید از میان آنها، یکی‌شان شاعر بشود تا جای خالی شاعر بازاریاب‌مان را پر کند.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن