آفت های ‘ساده سازی’ مراسم تشییع قاسم سلیمانی

در پی شهادت سردار قاسم سلیمانی و یرگزاری مراسم تشییع پیکر او تحلیل‌های متفاوتی در این ارتباط مطرح شده است.

یادداشتی با عنوان «آفت های ‘ساده سازی’ مراسم تشییع قاسم سلیمانی» از حسین باستانی، تحلیلگر بی بی سی درباره‌ی واکنش‌ها به تشییع پیکر سردار سلیمانی را می‌خوانید:

به دنبال برگزاری مراسم تشییع قاسم سلیمانی، دو گرایش متضاد در سطح ناظران ایرانی و غیرایرانی برجسته شده است. گرایش هایی که تاکید یکی بر “بسیارزیاد” بودن جمعیت حاضر در مراسم، و تاکید دیگری بر فعالیت‌های حکومت در “تدارک” یا “بزرگنمایی” این جمعیت بوده است. در تحلیل این مراسم، البته بحث در مورد تعداد واقعی شرکت کنندگان بسیار مهم است، اما اگر این بحث در همین سطح باقی بماند، و به ویژه اگر از آن نتایجی کلی در مورد وزن موافقان و مخالفان حکومت گرفته شود، گمراه کننده خواهد بود.

احتمالا تعبیر شرکت در مراسم تشییع قاسم سلیمانی به موافقت سیاسی با حکومت، به همان اندازه واقعی است که به عنوان نمونه همه شرکت کنندگان در تظاهرات ۲۵ خرداد ۸۸ را مخالفان سیاسی حکومت بدانیم، همه شرکت کنندگان در مراسم تشییع جنازه مرتضی پاشایی را مخالفان فرهنگی حکومت معرفی کنیم، یا همه رای دهندگان در انتخابات را به چشم موافقان جمهوری اسلامی ببینیم. در حالی که واقعیتِ پیچیده تر این است که شرکت کنندگان در بسیاری از حرکت ها یا تجمع های انبوه -اعم از مراسم تشییع، انتخابات یا اعتراضات خیابانی- “طیفی” بسیار گسترده از افراد متفاوت را شامل می شوند.

مثلا مطابق نظرسنجی انجام شده پس از انتخابات ۹۶، حدود ۴۰ درصد از رای‌دهندگان به ابراهیم رئیسی و ۳۶ درصد از رای‌دهندگان به حسن روحانی نمی دانستند که این دو “اصلاح طلب”‌اند، “اصول‌گرا” هستند یا “اعتدال‌گرا”. در این نظرسنجی، به واقع حدود ۵۲ درصد از رای‌دهندگان به آقای روحانی او را “اصلاح طلب” یا “اعتدال‌گرا” معرفی کرده بودند و تنها ۳۳ درصد از رای‌دهندگان به آقای رئیسی او را “اصول‌گرا” دانسته بودند. به عبارت دیگر، بعد از ماه ها تبلیغات انبوه و درگیری بی وقفه جناح های سیاسی، حتی بخش بزرگی از رای دهندگان (نه همه مردم، که “رای دهندگان”) اهمیت نداده بودند یا متوجه نشده بودند که دو کاندیدای اصلی به کدام جریان سیاسی تعلق دارند. واقعیتی که با بسیاری از تصورات رایج در مورد تقسیم جامعه به دو جناح در مبارزات انتخاباتی، یا حتی این تصور که رای دادن به معنی تعلق به یکی از جناح های حکومت است، اختلاف معنی دار داشت.

موضع مردم نسبت به تحولاتی همچون اعتراضات آبان ۹۸ را هم، باید نه در تقسیم بندی ساده “موافق و مخالف براندازی”، که در طیفی گسترده طبقه بندی کرد: در میان مردم ایران، عده ای طرفدار براندازی هستند و در این جهت تلاش می کنند؛ عده ای طرفدار براندازی هستند ولی شخصا برانداز نیستند (مثلا به دلیل ترس از هزینه های سنگین امنیتی)؛ عده ای دوست دارند جمهوری اسلامی نباشد ولی طرفدار براندازی نیستند (مثلا به علت عدم اطمینان از اتفاقات بعد از سقوط حکومت)؛ عده ای می خواهند جمهوری اسلامی بماند ولی ساختارش عوض شود؛ عده ای مایلند ساختار حکومت بماند ولی مسئولان عوض شوند؛ و سرانجام عده ای، هم با نوع حکومت و هم با قاطبه مسئولانش موافقند.

به همین ترتیب، بی تردید طیفی از مردم، به علت مخالفت کلی با جمهوری اسلامی، مخالفت ویژه با سپاه، مخالفت خاص با پروژه های منطقه ای حکومت، یا مخالفت خاص تر با عملکرد شخص قاسم سلیمانی، نسبت به او نگاه منفی یا به شدت منفی دارند. اما در مقابل آنها، طیف موافقان آقای سلیمانی نیز از اجزای متفاوتی تشکیل شده: عده ای موافق همزمانِ حکومت و پروژه های منطقه ای آن، عده ای مخالف پروژه های منطقه ای ولی موافق حکومت، عده ای منتقد حکومت اما موافق پروژه های منطقه ای، و چه بسا عده ای مخالف جمهوری اسلامی اما موافق پروژه های منطقه ایش هستند.

حتی به نظر می رسد گروهی از این عزاداران، منتقد یا مخالفِ توامِ جمهوری اسلامی و فعالیت های فرامرزی آن هستند، اما نسبت به شخص قاسم سلیمانی نگاه مثبتی دارند. از آن فراتر، کسانی وجود دارند که درگذشته نسبت به فرمانده سپاه قدس نگاه مثبتی نداشته اند، اما از قتل او به دست آمریکایی ها عصبانی هستند. در چنین فضایی است که مثلا در شبکه های اجتماعی، شهروندانی قابل تشخیصند که با وجود حمایت سرسخت از اعتراضات آبان ۹۸ یا شعارهایی همچون “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران”، خود را عزادار قاسم سلیمانی هم می دانند.

البته اگر امکان تظاهرات ضدحکومتیِ بی خطر یا کم خطر به وجود می آمد، می شد انتظار داشت جمعیت های بزرگتر از راهپیمایی ۲۵ خرداد و احتمالا طیفی از سوگواران امروز نیز در آن شرکت کنند. ولی تقلیل دادن ابعاد مراسم تشییع جنازه سرلشکر سلیمانی به -صرفا- تظاهرات حامیان حکومت، به معنی ساده سازی شدید وضعیتی کاملا پیچیده است.

واقعیت آن است که این قبیل ساده سازی های رایج، که در آنها مکررا فرض می‌شود یک واقعه خاص برای همیشه “تکلیف” تقسیم بندی افکار عمومی در دو سوی یک خط را مشخص کرده، کمکی به فهم واقعی مسائل ایران نمی‌کنند.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن