الناس علی دین ملوکهم

سعید نمک شناس در یادداشتی با عنوان «الناس علی دین ملوکهم» نوشت:

نگریستن به این تصویر نمی‌تواند بدون گریستن باشد…
امان از این حرف نون که با نبودش سالیانی است ما را به گریستن مبتلا نموده؛
اشک از پس پرپر شدن معرفت
اشک از پس رفتن مَرام
اشک از پس نبودِ نیت های پاک
اشک از پس نماندن خصلت های والای انسانی
اشک از پس از بین رفتن هویت های جاودانگی
اشک از پس خالی ماندن جایگاه مردانگی
اشک از پس این همه تنهایی و واماندگی

باری؛
اگر آن حرف نون حذف نمی‌شد، شاید امروز به جای گریستن خوب می‌نگریستیم، تا ذهن‌مان تداعی‌گر می‌گشت و تلنگری برای دیدگانمان می‌شد و غریو بلندی سر می‌داد؛ که ای چَشم‌ها شما خود شاهد بودید روزهایی بر این سرزمین گذشت و پدیدار شدند مردمانی از جنسِ انسانیت، مانند بلندای آفتاب بود طبع شان، دل‌هایشان حریر، سیرت شان لؤلؤ رخشان، طینتی به زلالی چشمه‌های جوشان، روشنایی نیّاتشان چون بارقه‌ی انوار قدسی، افکارشان خدایی، استواری رفتارشان غبطه‌ی راسخیت کوه را بر می انگیخت و رنگ صورت‌شان طعنه به سپیدی ستیغش میزد …

آری؛
خوب نظاره کنیم خواهیم دید چه رادمردانِ نیکو سرشتی روزگاری نه چندان دور گذشتند از این همه صلابت وجودی و خویش را با تمام مودت، قربانی معرفت کردند تا مُلکی ویران نشود و مردمانی حیران …

لیک؛
مدت زمانی طی نگشته از دوران ایثار؛
ما را چه شده است؟
این همه فراموشی از چه باب است؟
قدرت، وای از قدرت
طمع، وای از طمع
ثروت، وای از ثروت
شهدِ شکرینِ شهوتِ جاه و مقام و منصب و کرسیِ ریاست و سیاست
وای از این همه بی معرفتی
قدری تأنی کنیم و در پس آن تأمل
تصویر را بنگریم، قضاوت کنیم،
چه از دست دادیم و چه بدست آوردیم؟
چه شد که در این مدت کوتاه؛
ایثار، فداکاری، از خود گذشتن، رحم، محبت، مروت، معرفت،صداقت،
پاکی، زیبایی، گوهرِ والایِ انسانی را دادیم و متضاد آن را برگزیدیم، مگر این صفات ارزنده و شایسته آدمی حقی از ما تضییع کرد که چنین پاسخش را با بی مهری دادیم و سرکوبش کردیم و از خودمان راندیم؟!

چه شده است ما را …

سوال: علت چیست؟
پاسخ: “الناس علی دین ملوکهم”

هیهات و دریغا!
خوش به حال آن زمان نه چندان دور
هم مردمانش هم رهبرانش

انتهای پیام

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن