«استکبار در فرهنگ قرآنی، نشنیدن و ندیدن واقعیت‌هاست»

حجت‌الاسلام هادی سروش، مدرس حوزه علمیه در یادداشتی تلگرامی با عنوان «استکبار در فرهنگ قرآنی، نشنیدن و ندیدن واقعیت‌هاست» نوشت:

شیخ طبرسی در اعلام الوری نقل میکند :

شخصی بنام “اسعد” از مدنیه به مکه آمد و به خانه دوستش “عتبه” وارد شد و عتبه به او گفت :

«مردی [ محمد] از خاندانی با شرافت ادعای نبوت دارد ، به او نزدیک نشو ! »
“اسعد” گفت:

«من چاره اى ندارم مُحرِم شده ام و بايد طواف خانه كعبه كنم، او [محمد] هم كه در آنجا نشسته ، تو به من مى گويى من به او نزديك نشوم، مگر چنین چیزی شدنی است ، بالاخره در مسیر طواف با او مواجه میشوم ، پس چه باید بكنم؟»

دوستش گفت:

«مقدارى پنبه در گوش هاى خود قرار ده، تا سخنان او را نشنوى!»

فرمان رسمیِ “گوش خود را بگیر که نشنوی” ! راهکار انحصار طلبانی است که هیچ گاه حاضر به دیدن و شنیدنِ حق و واقعیتی که با آن مواجه هستند ، نمیشوند!

این راهکارِ “محدودیت خواه” ، تازگی ندارد !

به اعتراف قرآن در قوم نوح نبی که از انبیاء سابقین است ، بوده و قرآن چنین گزارش فرموده :

《وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا …  و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا مورد عنایت تو قرار گیرند ، انگشتانشان را در گوش هايشان كردند و لباس خود را بر سر كشيدند و اصرار ورزيدند و هر چه بيشتر بر خودپنداری های متكبرانه خود افزودند.》 (نوح /۷)

مهم در این آیه ؛ معنایی متفاوت از “استکبار” است .

براساس مفهوم بلند این آیه؛ باید معنا و مفهوم “استکبار” از انحصار و محدودیت های تعریف شده ای که در حوزه سیاست و مدیریت نهادینه شده ، رها شود و به معنای دقیق قرآنی اش بازگردانده شود .

و آن معنای دقیق قرآنی “استکبار” نیست مگر ؛ “نشیندن و ندیدنِ واقعیت ها” ست .
پس “استکبار” ، مصرفش فقط در سردمداران ظلم نیست . هر کسی که چشم و گوش خود از واقعیت ها و خبرها و آگاهی ها میبندد ، از دیدگاه قرآن ؛ “مستکبر” است.

جالب اینجاست که این “استکبار” با این مفهوم دلنشینش که وصف سابقه دار کافران از زمان نوح تا زمان خاتم (ص) بوده ، اما در اسلام ، نمایه ای برای منافقان گشته .

بیان قرآن درباره رفتار منافقان در مواجهه با هر سخنی که دارای مفادی غیر از معتقدات خودشان باشد ، چنین ترسیم شده :

《 آنچنان که از صاعقه و مرگ میترسند از شنیدن و رسانه ای شدن کلام حق میترسند . لذا انگشت در گوش خود میکنند تا نشنوند  !
أَوْ کَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ في‏ آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ 》( بقره/۱۹)

در همان آیات سوره بقره تصریح دارد که ؛ سماجت در “نشیندن ها و ندیدن ها” ، انسان را به مرحله ای میرساند که در توصیف تندِ قرآنی ؛ آدمی در برابر واقعیت ها ؛ “کر و کور و لال” میشود و راه بازگشتی فرض ندارد ؛

《صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ‌ ؛ آنان از شنيدن حقّ “كر” و از گفتن حقّ “گنگ ولال” و از ديدن حقّ “كورند” ، و در نتیجه غیر قابل بازگشت اند》(بقره/۱۸)

پس قرآن ؛ اهل کفر و  نفاق در این وصف “استکباری” را ؛ زیر یک سقف فکری تعریف نمود ، و آن این است که حاضر به شنیدن های متفاوت و خواندن های متفاوت و گفتگوهای متفاوت و متقابل نیستند .

دیری نپاید که این “مستکبرانِ فراری از واقعیت ها” ؛ تبدیل به چهره های مورد تمسخر تاریخ میشوند ؛ 《اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ》(بقره/۱۵).

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن