به بهانه‌ی فیلم «انگل»؛ بوی متعفن نظام سرمایه‌داری

علی شیرمحمدی در «سینماسینما» نوشت:

در فیلم «انگل» دو خانواده چهار نفره تصویر شده است که یکی با فقر دست و پنجه نرم می کند و دیگری در ناز و نعمت به سر می برد و برای اولین بار شاهد حضور خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی کامل شامل پدر، مادر و یک دختر و یک پسر هستیم؛ چیزی که برخلاف آثار قبلی بونگ جون-هو (کارگردان) است.
فقر خانواده اول، از همان ابتدای فیلم با تیلت دوربین از قابی که تعدادی جوراب در آن از یک چوب لباسی آویزان شده، مشهود است. در پس این جورابهای آویخته، قاب پنجره که سطح خیابان را تصویر می کند، تاکیدی بر پایین بودن خانه از سطح خیابان است. این خانواده که از راه بسته بندی جعبه های پیتزا ارتزاق می کند، پسر جوانی (کی-وو) دارد که آینده روشنی برای خود متصور نیست، ولی با پیشنهاد جذاب یکی از دوستانش که عازم آمریکاست، روبرو می شود. دوست کی-وو از او می خواهد که به جای او برای تدریس خصوصی دختر خانواده متمولی که پیش از این خود آن را بر عهده داشته، برود. کی-وو با قرار گرفتن در چنین شرایط مطلوب و منحصر به فردی، مفری برای نجات خانواده خود از شرایط احتضارشان می یابد و خیلی زود با طراحی یک نقشه تمامی اعضای خانواده راهی برای کار در خانه خانواده متمول پیدا می کند.

فیلم از دو بخش تشکیل شده است: موقعیتهای طنز و مفرح نیمه اول؛ هراس و رعب و وحشت نیمه دوم. مجموع این روند روایی، تصویرگر طنز سیاه و تلخی است که از فرم، ظرف بی نهایت شکیلی برای بیان محتوای فیلم و لایه درونی آن مهیا کرده است و همین موضوع فیلم را از دو منظر زیبایی شناسی متنی و نشانه شناسی ساختاری قابل غور و بررسی می کند.

فیلم «انگل» از منظر محتوایی به موضوع شکاف طبقاتی حاکم بر جامعه می پردازد که نشانه های تصویری همسوی بسیاری در لایه ظاهریش دارد؛ امری که نشان از دقت نظر کارگردان در استفاده از تمامی اجزا و عناصر بصری و محتوایی اثر دارد. جون-هو درگیر شعارزدگی سطحی و استفاده غلوآمیز از این عناصر نمی شود و با ظرافت چشم نواز و هوشمندانه از این عناصر، برای بیان و اغنای درون متنی با کارکردی دراماتیک در جای جای اثر استفاده می کند. برای مثال به کار گیری الگوی رایج جغرافیای شهری در اکثر جوامع بشری از لحاظ سکونت‌گاه‌های خوش آب و هوا در بالای شهر و اماکن شلوغ با تراکم جمعیت زیاد و کیفیت پایین زندگی در انتهای شهرهای بزرگ دنیا یا استفاده نمادین از پله هایی که نماهایی اثرگذار از فیلم را به دو بخش مورب، چه در بالارفتن کی-وو برای به دست آوردن موقعیت بهتر در زندگی، و چه در نمای برگشتن به موقعیت فرودست خود، تقسیم می کند؛ چیزی که به اندازه کافی مبین اختلاف سطح طبقاتی موجود در جوامع است. یا استفاده از پنجره های اندک و نور کم در خانواده فقیر و پنجره هایی قدی و غلوآمیز در خانواده ثروتمند که مظاهر طبیعت به خوبی از طریق آن نمایان است.

در ابتدا شاهد شکل انگل وار زندگی خانواده کیم هستیم: بچه ها در تلاش برای استفاده از سیگنال وای فای همسایه ها هستند در نمایی بی نظیر تصویر شده است. جالب اینکه این بهره مندی صرفا در توالت خانه که در معنای نمادین خود اصولا در پست ترین جای هر خانه است، ممکن می شود؛ مکانی که در خانه خانواده کیم در بالاترین سطح خانه قرار دارد و همچنان حکایت از نشانه شناسی مورد استفاده کارگردان دارد. جون-هو با استفاده از این مکان (توالت) در چند جای دیگر وجه دراماتیک و گروتسک فیلم را تشدید می کند، مثل وقتی سیل خانه کیم را ویران کرده و دختر بر آن می نشیند تا گندآب و فاضلاب بیش از پیش آنها را در خود غرق نکند. همچنان این پست ترین جای خانه، در زیرزمین خانه خانواده ثروتمند که شوهر کارگر خانه در آن محبوس است، در چند قدمی اوست، بدون حفاظ و دیواری و همچنان زندگی خانواده فقیر دیگر در شرایط نامناسب، نشانه مشهود دیگری در شکاف طبقاتی جوامع است. مواجه این خانواده با خانواده کیم، تبدیل به نزاع جدی نمادینی برای تنازع بقا و جنگ بر سر به دست آوردن حیات در همان پایین ترین سطح ممکن و موقعیت متعفن، همچنان نشانه شناسی بارز و برجسته جون-هو در نشان دادن شکاف طبقاتی است.

استفاده از عناصر و مظاهر طبیعت برای دو سطح از اجتماع نتایج متفاوتی به بار می آورد. برای مثال باران به عنوان یک عنصر طبیعی که نوع بشر حق استفاده و لذت بردن از آن را دارند، به واسطه همان معماری حاکم و از طریق همان پله های مورب در انتهای شهر و محل زندگی خانواده کیم و همسطح هایشان، تبدیل به سیلی خانمان برانداز شده و باعث می شود که عده کثیری از ساکنان این مناطق، شب را در پناهگاههای دولتی به صبح خود گره بزنند. و درست در سکانس بعدی، فردای آن سیل ویرانگر در قابی به جا و نمایی به یاد ماندنی، تابش اشعه ملایم خورشید ناشی از باران شب قبل از پنجره تمام قد بر صورت خانم خانواده ثروتمند او را دوست داشتنی تر می کند و بلافاصله را در اتومبیل بنزشان دیده می شود که کی تیک (پدر خانواده فقیر) با چشمان و روحی متورم در حال رانندگی برای اوست و وی در بک گراند، طی تماسی تلفنی با دوست خود از باران روح انگیز شب گذشته سخن می گوید. یا بوی متعفنی که در چند جای فیلم پدر خانواده ثروتمند به واسطه حضور پدر خانواده فقیر به آن اشاره می کند، تصویر وهم آلود و تامل برانگیزی به مخاطب می دهد که در سکانس های تطمیع خانواده فرودست بدون در نظر گرفتن کرامت انسانی آنها و شرایط روحی شان تشدید می شود و مخاطب این بوی تعفن را سویه ای دیگر حس می کند.

جون-هو با کارگردانی خیره کننده اش برای بیان فرم و محتوای همسو در آخرین فیلمش، عناصر زیبایی شناسی دراماتیک و نشانه مدار ساختاری را در قالبی منحصر به فرد کنار هم می گذارد و باعث می شود مخاطب پا را فراتر از جهان معنایی فیلم بگذارد و متوجه ساختار کلی نظام طبقاتی حاکم بر دنیا (نظام سرمایه داری) شود که در نگاه اول، موجد این شکاف عمیق وغیرمنصانۀ مشهود است، اما در نهایت هر دو قشر را به مسلخ هم می برد تا شرایط را برای درک عمیق تر ماجرا و شناخت و نیل به حقیقت و تشخیص انگل واقعی هموار کند.

انتهای پیام

برچسب ها

یک پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن