خاطرات محمدعلی ابطحی در روزهای کرونا

محمدعلی ابطحی رییس دفتر خاتمی در دوران ریاست جمهوری در روزهای اخیر خاطراتش را از این روزهای شیوع کرونا در شبکه‌های اجتماعی می‌نویسد. خاطرات چهار روز اول او را در زیر می‌خوانید:

یکشنبه ۱۱ اسفند

=امروز یک هفته شد که در خانه مانده ایم. البته در سایه بازنشستگی و بیکاری. روزهای غریبی است.بچه ها و نوه ها نمی آیند و ما نمی رویم.

= یک هارد خریده ام با هزارتا فیلم وسریال.فغلا سریال برکینگ بد را شروع کرده ام. هفته پیش سریال خانواده مدیچی را دیده بودم. یک بخش آن مربوط به وبا در ایتالیا بود.مناظر وحشتناک آن سریال جلو چشمم رژه می رود. کاش ندیده بودم

= برای اولین بار بعد دهها سال از ازدواجمان ریشم را دادم دست همسر. میگویند سلمانی نرویم. دیشب آمدم با موزر ریشم را کوتاه کنم، خرابش کردم.چیزی نمانده بود تبدیل به آخوند ریش نراش بشوم. امروز خانمم کمک کرد و توانستیم اصلاح کنیم.

= با واسطه احوال آقای خاتمی را پرسیدم. هم حالش خوب بود و هم مراقبت‌های لازم را می کند. خوشحال شدم.

= دوستانه با یکی از مسئولان وزارت بهداشت حرف زدم. میگوید پاکستان و افغانستان و ترکیه کرونایی هاشان را اعلام نمی کنند. می گفت در قم که ایرانی ها کمتر به حرم می روند، پاکستانی ها حرم را پر می کنند. احتمالا سازماندهی مذهبی شده اند.

= در خبرها بود که لیس مال حرم قم،‌به دیدار یکی از مراجع تقلید رفته است. اصل ماجرا را نمی دانم به تحریک کی بوده است . اما معلوم است که نمی خواهند از این تندروهای مذهبی حمایت حکومتی شود. = به یکی از دوستانم که نماینده مجلس است زنگ زدم.او هم کرونایش مثبت بوده ولی از بس اعلام کرونایی شدن خز شده گفت توی خانه خود را قرنطینه کرده ام وبه کسی نگفتم.

= بساط جوک سازی در بحران هم مزه این روزهاست. یکی از قول خانمی نوشته بود که این رروزهای قرنطینه جاهایی را در خانه کشف میکنیم که توی سند خانه هم نوشته نشده.

تا فردا.

خاطرات روزهای کرونا (۲)

🔹دوشنبه ۱۲ اسفند.

🔺امروز سنگین از خواب بیدار شدم.نمیدانم خواب ها چقدر مهمه. داشتم خواب می دیدم شهید مطهری در خانه ما است و مرحوم محمدتقی جعفری هم آمد. آقای مطهری به من میگفت ایشان را به قطارش برسانم. هی دیر شد تا نرسید.
فکر کنم اگر رسانده بودمشون کرونا منم می برد پییش آنها! زبونم‌لال!

پیاده روی یکساعته ای هم در اطراف خانه در این هوای خوب کردم.با ماسک.

اول صبح خبر فوت کرونایی آقای میر محمدی را شنیدم . چند روز بود که با علی، پسرش حرف می زدیم. علی در حوزه هنر هست. میر محمدی رییس دفتر دوران ریاست جمهوری آقایان خامنه ای و هاشمی بود و سالها معاون دفتر رهبری. امروز در بیمارستان دانشوری فوت کرد.

یک گروه واتس اپی داریم از همه وزرا و معاونان رییس جمهورها از اول انقلاب. آنجا خیلی برای میرمحمدی مرثیه سرایی کرده بودند.به حق.

مصطفی پور محمدی و یکی دیگر از سیاسیون قدیمی هم در دانشوری بستری هستند

هی فکر میکنم وقتی این همه آشنا در مبتلایان هستند، باید تعداد مبتلایان خیلی بیشتر باشد. ویروس هوشمند که نیست!

غربت شکل دفن و مراسم نگرفتن برای کل کرونایی ها مصیبت را سخت تر میکنه،

یک سورپرایز خوب هم داشتم. دخترم آمد دم در. با فاصله از بیرون خانه.

چیزی شبیه ملاقاتهای داخل زندان.ولی دیدمش دلم واشد.

می گفت احسان که کلاس اول است، تا حرف عین خوانده و دیگر گرفتار تعطیلی ها شده. فکر کنم سال تموم شه الفبا یاد نگیره. البته توی خانه دارند کمکش می کنند.با کلی تخفیف می شود گفت چه سال گندی.

در کنار سریال بریکینگ بد، فیلم قشنگ لمان دوبل را هم دیدم.

جوک های زیادی هم با طعم روغن بنفشه دریافت کردم. ماجرای دیوانه ای سنگی در چاه انداخت .همش استغفرالله بود. .

آقای وزارت بهداشت این سیصد هزار نفری که میخواهند برای تست کرونا بیایند دم خونه ها.خودشون ناقل نمی شوند؟ ما که خونه نیستیم. گفته باشیم.

تا ردا

خاطرات روزهای کرونایی (۳)

سه شنبه ۱۳اسفند

آمدم شروع کنم به روزنوشت کرونایی. دیدم کلی آدم در پی وی پرسیدن کرونا گرفتی؟گفتم نه. گفتند بی بی سی تو لیست مسئولان کرونایی. اسمت را نوشته. راست بود. قبل از هر چیز بگم که در این ایام حتی یک سرفه هم نکردم. خداروشکر سُر ومُر و گنده.کسی میتونه به بی بی سی بگه.

صبح روی تخت مثل همه مان در این روزها چشم که باز کردم، غلتی زدم و موبایل را برداشتم. سر صبح منظره جنازه های کرونایی در بهشت معصومه قم را دیدم. چه شروع بدی.

چه مرگ دردناکی دارند کرونایی ها. خدا به خانواده هاشون صبر دهد. تعداد بالا بود.خیلی بیشتر از اینکه میگویند.

در این روزهای کرونایی با اینها که معتقد بودند باید رفت حرم ومسجد و اجتماعات مذهبی و لیس زد کل کل کردم. می ترسم در تاریخ یکبار دیگر ثبت شود که دین و علم روبروی هم هستند.

اما از سوی دیگر دعا کردن هم آرام بخش دلهاست. دعا در مقابل پزشکی نیست.برای سلامت همدیگر دعا کنیم

آنلاین تراپی کردم با مشاور. می‌شناختمش. می‌گفت در این ایام فقط باید به فکر سلامت بود. غصه های کارهای نکرده را بگذارید بعد.شما هم در جریان باشید.

دو سه روزه دنبال اینم ببینم پاپ کرونا گرفته یا نه. مسئول موسسه گفتگوی ادیانم. همکاری مثبت قم و واتیکان که شکل نگرفت. گفتم شاید همبستگی قم و واتیکان در کرونا شکل بگیرد. خدا رو شکر نوشته اند کرونا ندارد. اگر راست بگن اونام!

حالا که بقول جوکر ها،‌هرچی از چین می آمد قلابی بود ولی کروناشون اصلی، امروز خیلی داروخانه ها رفتم برای خرید ماسک. میگن ممنوع کردند داروخانه ها بفروشند. یعنی راسته؟ به یکی از مقامات بهداشت که دوستم بود زنگ زدم. قاطی پاطی جواب داد. احتکار ها که کشف می شود، به یک انبار دیگر نرود یک وقتی خدای نکرده. چرا تو بازار ماسک نیست؟

لیس مالی حرم، بده. منم قبول دارم. دستگیرش هم کرده اند. تظاهرات خیابانی جلوی سفارت هند هم که می تواند عامل شیوع بیماری شود . نماز جمعه را تعطیل می کنند. اما راهپیمایی نه.خوب تو فضای مجازی به عمل غیر انسانی هند اعتراض کنید.

امروز خونه مون رو ضد عفونی کردیم. بوی بیمارستان گرفته.آدم دلش می خواهد برود انتهای راهرو دست چپ. جوک درست کن ها نوشته بودند.کپی رایت محفوظ باشه

تا فردا

چهار شنبه ۱۴ اسفند

= تا دوهفته پیش می شد فکر کرد که حتی از دیدن ساده یکدیگر هم محروم میشویم؟ بغل کردن ها. بوسیدن ها. کافی شاپ رفتن ها.گشت زدن توی خیابان ها.حرم و مسجد رفتن ها. ولی شد.

=حتی اگر خود خواسته باشد، ماندن در یک خانه اعصاب کش است. حصر ده ساله به یادم امد. تا حسین کروبی بیرون بود هر هفته احوال آقای کروبی را از او می پرسیدم. امروز به حاج خانم زنگ زدم. حسین که هنوز توی زندان است.خواستم به حاج آقا سلامم را بررساند. دل پر سوزی داشت حاج خانم!

= یکی از دوستانم از وقتی تو این سالهای طولانی می داند که پاسپورت ندارم، هر وقت به خارج می رود،سر به سرم میگذارد.دیشب می گفت نفرین کردی ما را.خارج که بماند. تا خانه مادرمان هم نمی توانیم بریم. دق دلی همه آن سر به یر گذاشتن ها را سرش خالی کردم که بله. اینیم ما.

=از وقتی دیشب بی بی سی اسم من را جزو کرونایی ها نوشت، خیلی که تکذیب من را ندیده بودند امروز تماس گرفتند. ولی احوالپرسی آقای موسوی خویینی بیشتر چسبید چون از بی بی سی خبر نداشت.

= فضای کررونایی دنیا، آخرالزمانی شده. خبر های جهانی مثل فیلم های ترسناک است.کی باور میکردیم ما واقعا بازیگر واقعی این دوران باشیم.

= تلویزیون ایران سریالهای قدیمی را نشان می دهد. کار خوبی است. شمس العماره را دیدم. در زندان شبها با صفایی فراهانی و شریعتی و رمضانزاده و عطریان در سال گند ۸۸ می دیدیمش.

= شعر همه رفتند و کسی دور وبرم نیست را با عکس مربوطه برای من هم فرستاده اند.نکنید این کارها را.

= فیلم پرسونا با کارگردانی اینگمار برگمان ومحصول ۱۹۶۶ را امروز دیدم.

= فردا تولد امام جواد است.دست به دامنش برای رفع مشکل عمومی و سلامت بشویم.

تا فردا.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

یک پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن