محمد حسنین هیکل: روزنامه نگار قرن ||| جمیله کدیور

به گزارش انصاف نیوز، جمیله کدیور، روزنامه نگار متخصص خاورمیانه و نماینده ی سابق مجلس در یادداشتی در وبلاگ خودش نوشت: تصور نمی کنم کمتر روزنامه نگاری فرصت دو بار گفتگو با هیکل برایش پیش آمده باشد. نزدیک به بیست سال قبل، دو بار موفق شدم با محمد حسنین هیکل گفتگو کنم. یک مرتبه در تهران و یک مرتبه در دفترش که مشرف بر نیل بود در قاهره. آن زمان به عنوان روزنامه نگاری که حوزه ی فعالیتش خاورمیانه است و درس روابط بین الملل می خواند، گفتگو با شخصیتی همچون هیکل برایم شوق برانگیز بود. از هر دری سخن گفتیم و حقا که هیچ سوالی را بدون پاسخ نگذاشت. از اوضاع مصر و شمال آفریقا تا صلح اعراب و اسراییل و روابط ایران و مصر که همچنان بی تغییر باقی مانده است. هر گفتگو بیش از یک ساعت و نیم به طول انجامید.

در میانه ی گفتگوی نخست، که ظاهرا هیکل نیز از سوال ها به شوق آمده بود، و در عین حال پوشش مرا نیز به عنوان مانعی برای فعالیتم می دانست، خاطره ای گفت: در مصر شاعری داشتیم که معلول بود. اما خیلی خوب شعر می گفت. حافظ ابراهیم شاعری دیگر در وصف شاعر اول چنین می سراید:

سباق غایات البیان جری بلاساق

فکیف اذا استرد الساق

در مقاصد سخن بی پا از دیگران پیشی می گیرد

پس چگونه بود اگر او پا داشت؟

بعد پرسید باید از شما بپرسم که شما اگر چادر نداشتی چه می کردی؟!

خندیدم و گفتم چادر را مانع فعالیت خود نمی دانم که از آن احساس عجز کنم. بر عکس معتقدم اگر چادر نداشتم در برخی مواقع شاید فعالیتم به مراتب کمتر بود … بعد سوال هایم را ادامه دادم. متن این گفتگو در کتاب مصر از زاویه ی دیگر آمده است.

آن گفتگو زمینه ای شد برای گفتگوی بعدی در مصر. هر دو مصاحبه برنده بهترین گفتگو در جشنواره ی مطبوعات شدند.

بدون تردید حسنین هیکل روزنامه نگار شاخص قرن است. بسیاری از مردم مصر و ملت های عربی و اسلامی و نیز دیگران از زاویه ی دید او به وقایع نگریسته اند. هیکل در سی و سه سالگی سردبیر اهرام شد و از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۴ هر هفته برای اهرام مقاله نوشت. بسیاری از موسسات پژوهشی وابسته به اهرام یادگار دوران مدیریت اوست. سال ۱۹۷۰ وزیر ارشاد ملی شد. با عبدالناصر رابطه اش نزدیک تر از وزیر و رییس جمهور و یا رهبر بود. تا همیشه ی عمر هم وفاداری اش به ناصر را با صدای بلند بیان می کرد. هر چه سادات کوشید هیکل را جذب کند، بی نتیجه بود. در دروان سادات حتی در سال ۱۹۸۱ مدتی به زندان افتاد. می گفت به زندان که افتادم، زندانبان مرا نمی شناخت. گفت دلم برایت می سوزد و بدبخت شدی! دو ساعتی بعد سادات می خواست در موردی با او مشورت کند! به زندان زنگ زدند. زندانبان آمد که بیا خوشبخت شدی! از ریاست جمهوری می خواهند با تو صحبت کنند.

هیکل به زودی آزاد شد و تا پایان عمر منتقد دولت باقی ماند. به دیدار آیت الله سیستانی و حسن نصرالله رفت. از ایران هم دیدار کرد و از طرفداران جدی برقراری رابطه ایران و مصر بود.

نمی توان تحولات خاورمیانه به ویژه بخش عربی آن را بدون نگاه به میراث گرانسنگ هیکل شناخت. در باره ی ایران هم دو کتاب مشهور دارد. ایران بر فراز آتشفشان که یادداشت های او در دوران نهضت نفت و رهبری مصدق است و نیز کتاب توپخانه های آیت الله، که در باره پیروزی انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی است.

خدایش رحمت کند…

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا