حکومت دینی حق تحمیل سیاست‌های خود بر مردم را دارد؟

امیر مشهدی در رشته توییتی در خصوص نسبت رای مردم و سیاست‌‌های حکومت دینی در توییتر نوشت:

‏«آیا حکومت دینی حق تحمیل سیاست های خودش بر مردم را دارد؟

آیا سیستم از نظر شیعه می تواند بدون همراهی و اذن جامعه سیاست هایش را بر مردم و زندگی آن ها اعمال کند؟

در ادامه عملکرد امیرالمومنین و امام حسن مجتبی رو به عنوان حکام شیعه و امام حسین را به عنوان طالب حکومت بررسی می کنیم.

‏در کتاب وقعه ی صفین آمده:

همه مردم دعوت حضرت علی علیه السلام را در مورد جنگ با معاویه اجابت کردند، به جز اصحاب و یاران ابن مسعود که عبیده سلمانی و بسیاری از هم فکران جز این گروه بودند. آنان خدمت حضرت آمدند و گفتند: ما همراه شما حرکت می کنیم اما وارد اردوگاه نظامی شما نخواهیم شد.

‏ما در محل جداگانه ای اردو می زنیم. هنگامی که برایمان مشخص شد که کدام یک از شما – علی علیه السلام و معاویه –بغی و تعدی می کند و خواستار چیزی است که برایش حرام بوده و جایز نیست، آن گاه علیه وی و به نفع طرف مقابل وارد جنگ خواهیم شد!

اگر ما باشیم چه قضاوتی می کنیم و چه خواهیم گفت؟

‏در وضعیتی که جهاد واجب دینی است و به فرموده ی حضرت امیر “جهاد ستون دین است”، گروهی از همراهی خلیفه الله به صراحت سر باز زده اند.

آن ها علاوه بر این که همراهی نمی کنند، به دلیل این که در میدان حضور خواهند داشت شاید حتی به یاری معاویه بشتابند!

با این ها باید چه برخوردی صورت بگیرد؟

‏می توان همه را بازداشت و حتی سرکوب کرد! سپاه امیرالمومنین به نبرد معاویه می رود. قطعا از نظر نیروی انسانی و لجستیک نظامی بالاترین سطح ممکنِ خودش را دارد. پس قلع و قمع آن ها کار ساده ای است.

یا می توان با فشار اقتصادی و سیاسی آن ها را “مجبور” به همراهی کرد.

خب کسی هم شماتت نمی کند.

‏بالاخره امیرالمومنین فرمانی برای جنگ با طایفه ی بنی امیه صادر کرده.

واقعا جرات زیادی می خواهد که در مقابل حاکم اسلامی چنین پاسخی بدهی
پاسخی دو پهلو و خطرناک که نتیجه ی آن می تواند در میدان نبرد درد ساز هم شود!

اما پاسخ علی حیرت انگیز است.آدم مبهوت می شود از منطق این بزرگ مرد…

‏مولای موتقیان در پاسخ با استقبال از این رویکرد فرمودند:

مرحبا و اهلا، هذا هو الفقهُ فی الدِّین و العلمُ بِالسنه، مَن لَم یَرضِ بهذا فهو جائرٌ خائن

مرحبا، این همان تفقه در دین و علم به سنت نبوی است و هرکس به این اندیشه و تصمیم راضی نباشد، خائن و ستمگر به اسلام و مسلمین است!

‏این پاسخ در ذهن هیچ کدام از ما نبود. واقعا هیچ کس به بلندای اندیشه ی علی نمی رسد! این فقط یک نمونه است که با توییت های بعدی منتج به الگوی مهمی برای حکومت داری شیعه خواهد شد

جهت مختصر شدن مطلب، این روایت از حضرت امیر کفایت می کند.

حال بهتر است که به سراغ مشی حسن بن علی برویم…

‏می دانیم که امام حسن به دلیل دنیا خواهی و خیانت گروهی از سپاهیان مجبور به پذیرش صلح شد. به حدی که در اردوگاه یاران خودش ترور شد.هر چند زنده ماند. اما پاسخ این امام بزرگوار به انتقاد کسانی که او را مذل المومنین نامیدند چه بود؟

ببینیم چه مکالماتی بین او و گروه فشار در تاریخ آمده:

‏ایشان برای جنگ با معاویه برای مردم سخنرانی کردند و فرمودند:

معاویه صلحی را از ما خواسته است که “هیچ شرافت و عزتی” در آن نیست.”اگر” برای جنگ “آماده” هستید من در کنار شما هستم اما اگر حیات را دوست دارید “بگویید” تا صلح او را بپذیریم

در واقع تصمیم نهایی به مردم سپرده شد. اما چرا؟

‏امام انتخاب را به مردم واگذار کردند چرا که هزینه ی این نبرد بر دوش مردم است. جنگ داخلی ویرانی شهرها دارد، قتل عام و معلولیت دارد، آثاری دارد که تا نسل ها خودش را نشان می دهد و …

البته این مردم در زمان حضرت امیر هم نبردهایی پشت سر گذاشته بودند و لطمات زیادی دیده بودند.

علاوه بر این ها تبلیغات منفی و گسترده ی معاویه هم این مردم خسته را برای ادامه ی جنگ سست کرده بود. با این شناخت بود که حضرتش با وجود این که در هنگام بیعت از مردم تعهد گرفت تا در میدان نبرد او راه همراهی کنند به انتخاب همین مردم صلح را پذیرفت.

اینجا گروه های فشار دست به کار شدند.

‏معترضین سرشناس به سراغ امام آمدند تا او را برای ادامه ی جنگ قانع کنند. ایشان  پاسخ دادند:

من دیدم میل و رغبت بیشتر مردم بر صلح است و جنگ را خوش نمى‌دارند و “دوست نمى‌دارم آنان را به کارى که ناخوش دارند مجبور کنم” و براى این صلح کردم که شیعیان مخصوص ما از کشته شدن محفوظ بمانند.

‏حتی گروهی از آن ها به سراغ امام حسین آمدند تا ایشان را برای جنگ راضی کنند اما حضرت دستور امام زمانش را تایید کرد.

حال خوب است بپردازیم به این که امام حسین که به دعوت کوفیان برای “قدرت بر حق خود” راهی این شهر شد، وقتی جنگ قطعی شد، نسبت به اصحاب خود چه تفکری را در عمل پیاده کرد؟

‏در منابر بسیار شنیده ایم که امام حسین علیه السلام در شب عاشورا بیعت را از اصحاب،حتی برادرش عباس برداشت و گفت هر کس که می خواهد برود. این ها برای من لشگر کشی کردند نه شما.فردا خونم را می ریزند.اما شما آزادید
دقت کنید که در چه شرایط سختی اباعبدالله انتخاب افراد را محترم می داند.

ایشان با برداشتن بیعت می گوید عزت خواهی با زور و تحمیل نمی شود.اصلا هر چیزی که جنبه ی تحمیلی بگیرد ارزش ذاتی و معنویش زیر سوال است. نمی توان بر کسی اجبار کرد تا علی رغم میلش وارد گود ایستادگی و مقاومت شود. مردم در انتخاب مخیرند.

در یک کلام اباعبدالله همان راه پدر و برادر را رفت.

حال اگر بخواهیم در قاعده ای مشخص نگاه امامان شیعه را- آن ها که درگیر ماجرای قدرت شدند- بیان کنیم کلام امیرالمومنین کفایت می کند که:

لیس لی ان احملکم ما تکرهون

حاکمی نیستم که بر شما چیزی را تحمیل کنم که از آن کراهت دارید

مطابق این قاعده علی حکومت کرد، حسن صلح کرد و حسین جهاد!

‏این یک دستور العمل غیر قابل خدشه است که هر حکومتی که به نام شیعه برپا شود، ملزم به رعایت آن است و به فرموده حضرت امیر هر کس که از دادن اختیار به مردم در “تصمیم گیری کلان” اجتناب کند و به دنبال تحمیل سیاستی بر جامعه باشد، ولو جنگ، خائن است به سنت نبوی و نسبتی با اهل بیت ندارد.

‏در پایان:

الف)منابع موجود است.

ب)سعی شد با توجه به فضای توییتر از هر کدام از آن امامان بزرگوار به یک روایت پرداخته شود که تا حد ممکن موجز و مختصر باشد وگرنه جزییات و قضایایی که تاریخ ثبت کرده بیش از این هاست.

ضمنا شواهدی بر تایید این تفکر در گفتار سایر اهل بیت پیغمبر(ع) هم هست.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

یک پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن