«حمله بیولوژیک»؛ فرضیه‌ای سست و ناکار آمد

علی میرموسوی در یادداشتی تلگرامی با عنوان ««حمله بیولوژیک»؛ فرضیه‌ای سست و ناکار آمد» نوشت:

کرونا از اپیدمی به پاندمی ارتقاء و شیوعی جهانی یافته است. بر اساس آخرین آمار رسمی، در ایران در هر ساعت ۵۳ نفر به آن مبتلا می شوند. میزان مرگ و میر به ۴ نفر در هر ساعت رسیده، که در نیم قرن اخیر سابقه نداشته است. بحران کرونا سخت ترین اپیدمی ایران در صد سال گذشته بر آورد شده و مهار آن مهم ترین وظیفه و اولویت مشترک مردم و حکومت است. در چنین شرایطی فرضیه حمله بیولوژیک بودن کرونا تا چه حد واقع بینانه است؟ با چه هدفی صورت می گیرد؟ چه کمکی به حل بحران می کند؟

این فرضیه بر مبنای تئوری توطئه طرح شده، از این رو سست به نظر می رسد. افزون بر این، پاندمیک شدن این ویروس و روند فزاینده رشد ابتلای آن در آمریکا این فرضیه را سست تر می کند. زیرا از دیدگاه مدافعان، طراحی این حمله بیولوژیک، اقدامی از سوی آمریکا برای جلوگیری از پیشرفت اقتصادی چین و یا برای مهار ایران بوده است. در حالی که خود آمریکا در شرایط کنونی به شدت با آن درگیر شده و آن را تهدیدی برای سلامت شهروندان و وضعیت اقتصادی خود می داند.

شگفت آن که این فرضیه نه از سوی متخصصان حوزه اپیدمولوژی، بلکه بیشتر از سوی کسانی پشتیبانی می شود که پشتوانه علمی چندانی در این حوزه ندارند. در برنامه ای ویدئویی که به تازگی منتشر شده، فردی که از این فرضیه پشتیبانی می کند با وجود ادعای پژوهش در بیولوژی مولکولی، در رزومه خود مقالاتی اندک در ارتباط با این حوزه دارد. در عوض هشت مقاله در باره نماز شب و مقالاتی متعدد در ارتباط با آموزش و مهارت های آموزشی دارد.

به هر حال طرح این فرضیه با چند هدف می تواند صورت پذیرفته باشد: نخست این که تبیین های سنتی مرسوم گذشته همچون بلاء آسمانی یا معصیت و گناه، در مورد این بیماری کار ساز نیست، زیرا شهر قم یکی از کانون های اصلی این بیماری بوده و شخصیت های مذهبی در میان مبتلایان کم نیستند. دوم این فرضیه می تواند نگاه امنیتی به موضوع و ورود نیروهای نظامی به ماجرا و به دست گرفتن مدیریت را تسهیل کند. در نهایت این فرضیه با تاکید بر نقش دشمنان نه تنها پوششی برای ناکار آمدی حکومت در مهار ماجرا است، بلکه نقش تهدید کننده آن برای بی اعتمادی و مشروعیت نظام را کاهش می دهد.

این فرضیه در صورتی که می توانست به مهار اپیدمی و کاهش بحران کمک کند، دست کم توجیهی پراگماتیک داشت. اما متاسفانه هیچ نشانه ای از کمک به کاهش بحران در آن به چشم نمی خورد. بر عکس چه بسا بهانه ای برای محکومیت ایران به دست بدخواهان بدهد. افزون بر این در فضای کنونی ایران، نه تنها چنین تبیین هایی خریداری ندارد، بلکه بی اعتمادی را افزایش می دهد. بنابر این به نظر می رسد به جای تاکید بر این فرضیه سست و ناکار آمد، بهتر است به راهکارهایی اندیشید که به کاهش و مهار بحران و بازیابی هر چه زودتر سلامت جامعه کمک می کند.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا