چرا این همه حمله به فقه؟

حجت‌الاسلام هادی سروش، مدرس حوزه علمیه در یادداشتی تلگرامی با عنوان «چرا این همه حمله به فقه؟» نوشت:

«بی مهری هابه فقه محدود به این روزها نیست ؛ هزار سال پیش غزالی گفت : فقه از علوم معنوی و اُخروی نیست و یک دانش دنیوی است.

و امروز آمده اندومیگویند؛ “فقه نه تنها از علوم اخروی نیست بلکه از علوم دنیوی هم نیست چون اساسا بی فائده است” !

و گفتند؛ “فقه با تکنولوژی و ساختار زندگی فردی و اجتماعی سازگار نیست و برخی احکامش دارای قبح اجتماعی است و امروز مردم را به بی دینی فقهی کشانده”!
و سخنانی ازاین دست که همواره میخوانیم ومیشنویم.

به باور این قلم، اگر “واقعیت فقه” بدرستی دریافت شود تمام این بی مهری ها که در قالب نقد و یا تخریب است، از سوی خود فقه پاسخ داده شده است.

به این سرفصل ها و توضیح های کوتاهش دقت بفرمایید:

دانش “فقه”

“فقه” دانشی است چگونگی استخراج قوانین شرعی در حوزه فردی و یا اجتماعی را از متن نصوص [ کتاب و سنت] به آدمی می آموزاند.

چه بپذیریم و چه نپذیریم ؛ «فقه» دانشی است ملهّم از وحی ، و دارای سابقه ۱۴۰۰بوده که تعلیم آن بخش مهم عمر امامان شیعه، خصوصا امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مصروف آن شد و در بردارنده چهره های بسیار شاخصی است که برخی از آنان به اعتراف غیر فقیهان؛ از نوابغ بشر بوده اند.

رسالت “فقه”

“فقه” کار مهم اش پیوند مبانی دینی و زندگی است و امکان ندارد یک مسلمان از فقه جدا شود.

اقای دکتر سروش میگفت: وقتی دختری از من خواست که نمیخواهم حجاب داشته باشم ؟ به او گفتم: به فتوای فلانی که حجاب را مستحب میداند عمل کن تا تمرد نکرده باشی که تمرّد روا نیست.

پس “فقه” قابل حذف شدنی از دین‌شناسی‌مان و از زندگی مان نیست حتی از دیدگاه روشنفکران منتقد فقه و فقاهت.

استواری “فقه شیعه”بر وحی و عقل

دانش ارزشمند فقه که بر وحی استوار است، با کتاب و سنت اجین شده و این یک برتری خاص است.

اما این باعث نشده تا از عقل فاصله بگیرد و گیر برداشت های متحجرانه مانند فقه حنبل و یا متوهمانه مانند فقه شافعی و مالکی باشد که به تعبیر آیت الله مطهری؛ یک شلم شوربایی است .

بله؛ از آنجا که فقه، عقل را به عنوان یک مبدأ برای استنباط میداند، راه را برای عقل باز کرده است.

نکته‌ی ریشه‏ ای در این باب این است که فقه ؛ احکام اسلامی را، احکامی زمینی معرفی نموده و آن را مربوط به “مصالح بشریت” معرفی کرده و اینجاست که فقه میتواند با نگاه عقلانی و با توجه به مصالح و مفاسد ارائه نظر کند.

تعبیر رایج فقها این است که احکام، تابع مصالح و مفاسد واقعی است؛ یعنی تمام واجب ها ، تابع مصلحت های ملزمه برای انسان است و هر کجا مصلحت نباشد و یا مفسده باشد ، خود فقه میدان دار میشود و آدمی را به مصلحت میرساند و از مفسده دور میکند. این رسالتی ارزشمند است که از این دانش ساخته است.

تشخیص مصالح و مفاسد واقعی به عُهد عقل است.

به باور استاد مطهری “دخالت عقل یکی از اسباب پیروزی های فقه اسلامی در ادوار گذشته است. در بسیاری از مجامع بین المللی که روی فقه اسلامی مطالعه کرده‌اند انعطاف فقه اسلامی را خیلی ستایش کرده‌اند.”

کارائی و زیبایی های”فقه”

“فقه” دانشی آنچنان تاثیر گذار است که میتواند از یک آدم ، انقلابی و یا دموکراتیک بسازد .

به تعبیری هم میتواند سرچشمه فکری برای مانند شیخ فضل الله نوری باشد و هم میتواند مبنا ساز برای امثال میرزای نایینی باشد.

امروز به عیان میبینیم “فقه” هم تغذیه کننده سنت گراهاست و هم ارائه کننده بهترین راه برای استفاده از تمام امکانات دنیای مدرنیته و تجدد میباشد، و این بسیار شگفت آفرین است.

زیبایی چشم گیر فقه در این است که در طول هزار سال که از تدوین جدی او میگذرد همواره دشوارترین نیازهای به روز بشر را پاسخگو بوده در حالیکه در ظاهر و بصورت صریح آن “نیازها” در کتاب و سنت مطرح نشده است.

استادمطهری در این زمینه میگوید:

“قدرت شگفت جوابگویی فقه اسلامی به مسائل جدید هر دوره‌ای ، اعجاب جهانیان را برانگیخته است. تنها در زمان ما مسائل جدید رخ ننموده است؛ از آغاز طلوع اسلام تا قرن هفتم و هشتم که تمدن اسلامی در حال توسعه بود و هر روز مسائل جدید خلق می‌کرد، فقه اسلامی بدون استمداد از هیچ منبع دیگر.. ”

و درجایی دیگر مینویسد:

“ما همین الان در فقه مواردی داریم که فقهای ما به طور جزم به لزوم و وجوب چیزی فتوا داده‌اند فقط به دلیل درک ضرورت و اهمیت موضوع، با اینکه دلیلی از آیه و حدیث به طور صریح و کافی نداریم.”

چالش ها از فقه است یا فقیهان؟

ما در عین اینکه باور به استواری فقه و کارآمدی آن داریم و به تعبیر امام خمینی فقه را تئوریی میدانیم که؛ “از گهوار تا گور آدمی را اداره میکند”، اما؛ هیچ گاه مدعی درستی فقاهت هر فقیهی نیستیم گرچه فقه هر فقیهی برای خود آن شخص میتواند حجت باشد.

ما بین فقه و فقیه، وبین فقه و سنت های فقهی تفاوت قائل هستیم.

طبیعی است که یک فقیه براساس برداشت سخت گیرانه ی خود از مبانی فقهی؛ “فقه مضیق” بسازد و همه را در “زندان” و یا به تعبیر برخی ازنویسندگان به “شکنجه گاه فقه” رهسپار کند، و فقیه دیگری با برداشت عقلانی و متمرکز بر مصالح و مفاسد، و میزانگاه “شریعت سهله سمحه” یک فقه کارآمد و جذابی را عرضه جامعه کند.

شگفت زده مشوید اگر از “فقه خوارج” نیز بعنوان یکی از نحله های فقهی نام بریم.

در “فقه خوارج” آنچه نیست مصلحت گرائی مبتنی بر عقلانیت و نگاه جامع الاطراف داشتن است! فقه شان؛ یک فضای تنگ و تاریک به وجود آورد و البته همین باعث انقراض شان شد چرا که هیچ جامعه‏ ای توانِ پای بندی به آن فقه را ندارد تا بتواند زیر سایه آن، زندگی راحت و توام با رشد داشته باشد.

البته قضاوت منصفانه این است بپذیریم اگرچه “فقه خوارجی” منقرض شده اما سایه آثار “تنگ بینی شرعی” را بر دیگر تفکرات فقهی گذارده است.

شاخصه های فقه کارآمد و به روز

فقه کارآمد و مبتنی بر قواعد کتاب و سنت که در چهارچوب تفکرفقهی شیعی است فقهی است که شاخصه های ذیل را داشته باشد؛

۱) در نظریه پردازی فقهی ، ملاک اول کتاب یعنی قرآن، و سنت قطعی باشد. نه فقهی که در آن قرآن مهجور باشد و روایات ظنی و خبر واحدی تمام ملاک برای صدور فتوا باشد، خصوصا فتوا در مواردی که پای حقوق و یا حدود مهم آدمیان در میان باشد.

۲)در استخراج احکام فقهی از متون باید به “عقل” به عنوان یکی از مبانی و ادله اربعه توجه شود و نه “عقل ابزاری” .

۳) باید “اخلاق” بعنوان ارزشمند ترین ره یافت معنوی در فقه، از عبادات تا معاملات و عقود و حدود سایه افکن باشد.

۴) نه تنها اخلاق که باید “عدل و عدالت” نیز در فقه طنین انداز باشد و رعایت جوانب عدل، به رعایت “مصالح و مفاسد” است. مصالح و مفاسد باید به جای خود بازگشته و ملاک صدور احکام قرار گیرد تا راهگشا بودن و نه محدودیت و ممنوعیت های فاقد دلیل معتبر را، “جامعه دینی” لمس کند.

۵) ضروری است عنوان “شریعت سهله سمحه” از غربت در آید و جای خود را پیدا کند و بعنوان یک تئوری که دارای “اعتبار دینی” است به جایگاه اصلیش نشسته شود همانگونه که در فقهِ محقق اردبیلی چنین است، در این صورت است که “فقه خوارجی” داعیه بر سخت گیری با عنوان هایی نظیر “حرام است ، حرام است .. و یا این عمل خلاف احتیاط است” دیگر دیده نخواهد شد.

۶) ضروری است که فقیهان از ورود به دائره “موضوعات و مصادیق” احکام شرعیه فاصله گرفته و تشخیص چند وچون موضوعات مختلف فردی ، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و… را به کارشناسان مربوطه واگذار نمایند.

خاستگاه حملات به فقه چیست ؟

اگر فقه چنین است که ملاحظه نمودید، این سوال نمایان میشود پس این همه حمله به فقه، چرا ؟

خارج از نیت خوانی نسبت به حمله وران به فقه، باید عرضه بدارم؛ حملات به فقه اگر از پایگاه “عناد دینی” نباشد که اکثرا هم نیست، بیشتر از امور ذیل ناشی میشود؛

یا این بی مهری ها ناشی از برخی هنجارشکنی بعضی از فتاوای فقیهانی است که در صدور نظریه شان، ذره ای به مناسبات اخلاقی، و یا حقوق فردی و شهروندی، و یا به درک درست از مصالح و مفاسد، توجهی ندارند!

و یا بازگشت حملاتشان به گله هایی است که از بعضی از حکومت های اسلامی دارند که با عنوان فقه و شعار فقاهت و شریعت شکل گرفته، اما با ایستادگی در برابر حقوق مردم و ایجاد محدودیت برای آنان، هر رطب و یابس فرد و یا جامعه را به دین خدا سنجاق میکنند و به غلط برای آن تئوری پردازی فقهی میکنند!

و یا این تهاجم های پی در پی، ناشی از چیزی است که میبینند و انتظارش را ندارند! مثلا خدای نخواسته در زندگی و منش و روش برخی از به اصطلاح فقیهان و یا هواداران فقه، بویی از “فقه آل محمد(ص)” نمیبینند! و آنچه دیده میشود این است خودشان و آقازاده های دست چندم شان؛ بر خوان نعمت “دین” نشسته و ارتزاق میشوند و ارتزاق میکنند و درس زهد به جامعه میدهند! و یا برای حفظ “دست بوسی و دست بوس ها” اگر تملق گوی قدرت ها هم نباشند، ولی خدای نخواسته بر مظالم آنان سکوت میکنند!

در پایان به عنوان حُسن ختام اشاره به روایت معروف امام عسکری (ع) داشته باشم که فرمود :

“شیعه باید از فقیه تقلید کند اما نه هر فقیهی”.

و‌‌ السلام»

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

یک پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن