آیا ادعای میهن پرستی به هر نوع رفتاری مشروعیت می‌بخشد؟!

«محمدباقر کریمی» عضو هیات علمی دانشگاه در دانشگاه آزاد تبریز در یادداشتی به دومین یادداشت امیر هاشمی مقدم، پژوهشگر فرهنگی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز درباره‌ی زبان ترکی آذربایجانی با عنوان «هیس! میهن‌دوستان حرف نمی‌زنند!» [لینک] پاسخ داد. یادداشت اول او با عنوان «دفاعی از زبان ترکی آذربایجانی در پاسخ به یک پژوهشگر» [لینک] به یادداشت آقای هاشمی مقدم با عنوان «وقتی صدای نیروهای انقلابی هم در می‌آید» [لینک] منتشر شده بود.

متن یادداشت دوم آقای کریمی که در اختیار انصاف نیوز قرار گرفته است در پی می‌آید:

آقای امیر هاشمی مقدم در پاسخ به نقد اینجانب در رابطه با نوشته ایشان، نکاتی را مطرح کرده‌اند که ضمن تشکر از توجه و دقت شخص ایشان، از مدیریت محترم سایت خبری تحلیلی انصاف نیوز هم، بابت فراهم کردن این فضا قدردانی می‌کنم. گرچه در جوابیه آقای هاشمی مقدم نشانه‌هایی از یک دغدغه مشترک و زمینه نوعی مفاهمه دیده می‌شود، با این حال مبتلا به سه اشکال پراکنده گویی، ظن محوری و شخصی سازی هم بود. گفتگو در چنین فضایی معمولاً طرفین گفتگو را به سمت جدل سوق می‌دهد که مقصدی جز شوره‌زار معنا ندارد. با تأسی به قول مشهور امام محمد غزالی که “مناظره، مقاتله نفس‌هاست نه مکالمه عقل‌ها”، این نوع از مباحثه را که بنای آن بر خلع سلاح کردن طرف مقابل با استفاده از تکنیک‌هایی مانند زیر سؤال بردن صلاحیت فرد و یا تخفیف دادن او با نوعی از اتهام‌های نرم هست، افتادن در دام جدل می‌دانم که نه تنها تأثیری در جهت تقریب اذهان نخواهد داشت بلکه منجر به افزایش فاصله‌ها هم خواهد شد. با این حال به جهت احترام به شخص آقای هاشمی مقدم به عنوان یک محقق و نیز احترام به نفس فرهنگ دیالوگ که لازمه توسعه همه جانبه کشور ماست، چند نکته را در جهت ایجاد چارچوب گفتگوی سازنده و لوازم رسیدن به یک مفاهمه و توافق مطرح می‌کنم تا پرداختن به برخی جزئیات مناقشه برانگیز.

یکم: در نقدی که طی مطلب قبلی برای نوشته آقای هاشمی مقدم نوشته بودم، به هیچ وجه قصدم تخطئه نظر ایشان نبود. بلکه ارائه یک زاویه دید دیگر، منظور بنده در آن نوشته بود. ایشان سخن آقای عاملی را به سطحی قوم گرایانه و ساده انگارانه تقلیل داده بودند، خواسته بودم به ایشان و افراد دیگری که اینگونه فکر می‌کنند بگویم که مسئله زبان برای کثیری از نخبگان آذربایجان یک مسئله قومی نیست؛ یک مسئله فرهنگی و در حوزه حقوق شهروندی است. باز هم بر آن نکته تأکید می‌کنم. زبان ترکی آذربایجانی یک میراث فرهنگی معنوی غیر ملموس و متعلق به کل ایران است. اگر می‌خواهیم آن را حفظ کنیم، باید هشدار بجای آیت الله عاملی را جدی بگیریم ولی اگر می‌خواهیم شاهد مرگ تدریجی آن باشیم، کمی غفلت کافی است تا مرگ آن اتفاق افتد. اما به نظر می‌رسد که زبان و قلمم الکن بوده و قادر به رساندن درست منظور نشده‌ام؛ چرا که تحلیل محتوای نوشته اخیر ایشان نشان می‌دهد که تعداد واژه‌های قوم گرایی در آن افزایش یافته و در برابر طرح منظر فرهنگی و حقوق شهروندی هم مثل متدهای رایج در این مباحثات از واژه‌های نازلی مانند پان، تجزیه، هدایت از خارج مرز و غیره … استفاده کرده‌اند که مایه حیرت و تأسف است. امیدوارم ایشان یکبار دیگر نوشته قبلی من را بخوانند؛ اما بدون پیش داوری. ما همان قدر به ایران فکر می‌کنیم که ایشان نیز. اختلاف فقط در اثر نوع نگاه طرفین است که باعث می‌شود یکی راه حل را در همسان سازی جستجو کند (Assimilation) و دیگری در یکپارچگی (Integration).

دوم: ایشان عنوان جوابیه خود را “هیس! میهن پرستان حرف نمی‌زنند” انتخاب کرده‌اند. این یک ادعای گزاف هست. آیا ایشان معیاری و متریکی دارند که نشان دهد میهن پرست‌تر از آیت الله عاملی هستند!؟ آیا می‌توانند تضمین کنند که اگر فردا روزی، کیان این مرز و بوم مورد هجمه اجنبی قرار گیرد (خدای نا کرده)، زودتر از نویسنده این سطور، لباس رزم پوشیده و در مقام دفاع بر خواهند آمد؟

اما اجازه دهید در مورد یک مبنا به توافق برسیم. گر چه بنده قوم گرایی به معنایی که ایشان طرح کردند را همان اندازه مخل منافع ملی می‌دانم که مواضع طرف مقابل را؛ که با بستن تمامی فضاها، طرف دیگر را به سمت اتخاذ مواضع رادیکال هدایت می‌کند. این‌ها اگر خائن نباشند، میهن پرستی‌شان، مصداق دوستی خاله خرسه است. اما نویسنده این سطور، در میهن پرستی کسانی که داعیه زبان و داشته‌های فرهنگی و اجتماعی قومی خود را دارند و هم کسانی که صادقانه و از روی حس وطن دوستی از این مطالبه نگران می‌شوند، به یک اندازه ایرانی وطن پرست می‌دانم. تنها تفاوت آنها در نوع نگاه و تعریفی است که از کشور دارند. گروه دوم می‌خواهند ایران مطلوب خودشان را بسازند؛ با یک زبان، یک فرهنگ، یک تاریخ رسمی آغاز شده از یک مبدأ زمانی بخصوص. اما گروه اول، ایرانی را می‌خواهد که طی یک فرآیند طبیعی شکل گرفته، در صحنه روزگار واقعیت داشته و مناسبات فرهنگی مبنایی آن در طی هزاره‌ها و قرون شکل گرفته و همه چیز در یک نظم طبیعی و در جایگاه خودش مستقر است، نه نظمی برساخته و ارادی.

اینکه مواضع خودمان را حق مطلق بدانیم و در مورد ادعای طرف مقابل حتی اندک احتمالی از صحت و حقانیت را هم قائل نشویم، یا اینکه هر گونه مطالبه حقوقی که دلخواهمان نباشد را با انگ قوم گرایی و پان فلان و غیره بکوبیم تا فضای گفتگو منقبض و مسدود شود، تا نفس‌ها در سینه حبس شود و سکوت مردابی حاکم شود، چنین روشی، روش یک سرمقاله‌نویس برای روزنامه رسمی یک حزب ایدئولوژیک هست نه مشی یک محقق به معنای حقیقت جو. محقق باید ظرفیت فهم واقعیت را داشته باشد.

هر چند برخی مواضع آقای هاشمی مقدم در باب حقوق فرهنگی و زبانی اقوام، منصفانه و قابل احترام است اما انتظار از ایشان و امثال ایشان در جهت درک مسئله، اهمیت آن و مختصات تاریخی و اجتماعی آن بیشتر از این است. چرا ما به مطالبه فرهنگ و زبان قومی به این چشم نگاه نکنیم که: گروه‌های جمعیتی قومی ما که در گذشته به خاطر عقب ماندگی، فاقد دانش و ظرفیت فرهنگی درک جایگاه زبان مادری بودند، در اثر توسعه کشور و بسط آگاهی به سطحی از شعورمندی و رشد مدنی و فرهنگی رسیده‌اند که نقش زبان مادری و فرهنگ قومی خود را در تربیت فردی و اجتماعی خود به خوبی دریافته و تحقق آن را وجهه همت خود قرار داده‌اند. ما باید بپذیریم که توسعه مسیرش از پایین به بالاست. یک کل قوی به خودی خود ایجاد نمی‌شود. این جزءهای قوی هستند که در نهایت منجر به ایجاد یک کل قوی می‌شوند. لذا در کشوری با مختصات کشور ما، جوامع قومی بانشاط، زنده و توسعه یافته به توسعه کل کشور می‌انجامند و به رسمیت شناختن حقوق فرهنگی آنها یکی از مهمترین ضروریات این توسعه است.

سوم: البته در نوشته اخیر ایشان یک سهو هم دیده می‌شود. ایشان یک پزشک با تخصص در رشته ژنتیک را (آقای مازیار اشرفیان بناب) واجد صلاحیت ورود در مباحث فرهنگی و زبانی می‌دانند ولی یک فارغ التحصیل رشته نرم افزار را نه. اگر طبق استدلال ایشان تحصیل آکادمیک و داشتن مدرک دانشگاهی را معیار اظهار نظر در یک حوزه بدانیم، ایشان در مورد آقای دکتر موحد چه می گویند؟ دکتر موحد تحصیل کرده رشته حقوق هستند و کارمند بازنشسته شرکت نفت، در حالی که ایشان در تاریخ نگاری و در ادبیات عرفانی یک مرجع مهم در عصر حاضر به شمار می‌آیند. آقای کسروی مورخ اثر مهم تاریخ هیجده ساله آذربایجان یک حوزوی بود. یا به عنوان نمونه دیگر، کتاب کم حجم “سازگاری ایرانی” مهندس بازرگان که مورد ارجاع اغلب جامعه شناسانی هست که در حوزه روانشناسی اجتماعی جامعه ایران تحقیق کرده‌اند، در حالی که مهندس بازرگان تحصیل کرده مقطع فوق لیسانس رشته مهندسی نساجی بودند. برتراند راسل فارغ التحصیل ریاضیات از کمبریج است در حالی که یکی از برجستگان فلسفه تحلیلی بود، و یا آقای نوام چامسکی که یک زبان شناس هست، یکی از مطرح‌ترین نظریه پردازان در حوزه فلسفه سیاسی است. به نظرم خود ایشان، موارد بیشتری از این نمونه‌ها به ذهنشان آمده باشد.

چهارم: اینکه مسائل داخلی ایران را به کشورهای همسایه ارجاع داده‌اند و یا اینکه مسائل داخلی مربوط به اقوام ایرانی را با وضعیت دیگر کشورها مقایسه کرده‌اند هم با اخلاق محققانه هم‌خوانی ندارد. بیشتر سمت و سوی سیاسی دارد تا علمی. ایران ما مهد یکی از پنج تمدن کهن تاریخ بشری است. عمق معنایی و فرهنگی شهروندان ایرانی، علی رغم برخی مشکلات و نارسایی‌ها، بسیار بالاتر از کشورهای همسایه و حتی برخی کشورهای به‌اصطلاح توسعه یافته است. مسئله ایران به خود ایران مربوط است. این مسئله در ایران در اثر تغییر نگرش به نحوه استقرار نظم حاکمیتی به وجود آمد که در طی قرن گذشته در کشورهای دیگری هم اتفاق افتاده بود. هر چند ممکن است برخی تشبثات محیطی هم بر انحراف بیشتر آن اثر بگذارد، ولی جنس مسئله ایرانی است. وجود مشکل در کشورهای همسایه و تبعیض و بی عدالتی در آنها، توجیه کننده آن برای کشور ما نیست. پلورالیسم فرهنگی که یکی از بزرگترین دستاوردهای عصر جدید برای دنیاست، در کشور ما سابقه دیرینه داشته است. لذا هم مسئله ما ایرانی است و هم ظرفیت تاریخی و فرهنگی از جنس ایرانی برای حل آن وجود دارد.

پنجم: باز گشودن بحث‌های بی فایده‌ای که سال‌ها در بین مخالفان و موافقان حقوق زبانی شهروندان که مردم یک منطقه در گذشته چه بوده‌اند و باید به آن گذشته برگردند، یا حکومت ترک‌ها در اصفهان و انتقال مجموعه دیوانی و لشگری متشکل از ۱۰ ها هزار قزلباش به اصفهان را به مهاجرت چند دسته صنعتگر تقلیل دادن، هیچ کمکی به امروز ما نمی‌کند. جوامع انسانی اکوسیستم‌های زنده و پویا هستند. واقعیت در بطن آنها و در دل دینامیسم جاری در بین آن‌ها ساخته می‌شود و قابل تزریق و تجویز از بیرون نیست.

ششم: البته، بند آخر نوشته آقای هاشمی مقدم، نویسنده این سطور را مقداری امیدوار کرد. چشم انداز همه ما داشتن ایرانی قوی، مقتدر، توسعه یافته و امن هست که بهترین بستر ممکن را برای حیات سعادتمندانه ساکنین خود فراهم کند.

و نهایت اینکه، در این نوشته به جای پاسخگویی به اشکالات املایی و انشایی و درگیر شدن با موارد جزئی مرسوم که می‌تواند با ایجاد جدل غیر ضروری، راه مفاهمه را ببندد، پرهیز نمودم. امیدوارم، همه کسانی که از سر صدق، دغدغه ایرانی سربلند را دارند، به جای اسیر شدن در تله تعصبات و به جای تلاش برای تحقق برخی کلیشه‌های ذهنی، در چارچوب واقعیت‌های موجود و با بهره گرفتن از عقل سلیم و خرد جمعی بشری، با هم در جهت حصول به فهم مشترک از منافع ملی و یکپارچگی در ضمن پذیرش تفاوت‌ها و کثرت‌ها و حتی برخی اختلافات فرعی گفتگو کنند، نه در جهت تلاش برای تحقق همسان سازی و آسیمیلاسیون کلی.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

پیام

  1. عالی و متین بود جناب کریمی
    غالب عرصه های علوم انسانی نیاز به آموزش عملی نداره که فقط محصلین دانشگاهی آن رشته بتوانند نظر دهند. پزشکی نیست که باید به صورت عملی آن را بیاموزی و امکان آموختن آن جز در دانشکده پزشکی نیست.در دانشکده های علوم انسانی یک سری کتب را وحد بندی کرده اند که دانشجو از آنها امتحان میدهد. این اتفاق میتواند به صورت خودجوش رخ دهد. البته مثال های خوبی هم آورده اید جناب کریمی.
    البته اینها بدیهایت هستند و همه میدانند !! لکن فاشیستان ترک ستیز یک تیشه به دست گرفته اند بر زبان ترکی و هویت ترکی و کتب مدافع و مولفین مدافع و روحانی مدافع و سر و صورت و بدن و پا و هر جا که بیاید میزنند.
    هدف آنها آسیمیلاسیون است , همانگونه که محمود افشار یزدیشان نوشته بود. لکن امروزه نمیتوانند با صدای بلند فاشیزم را فریاد بزنند بلکه زیرپوستی در صدد آسیمیلاسیون هستند. در این بین یا پشت نام وطن پرستی و یا پشت عنواین مذهبی پنهان میشوند.
    محمود افشار یزدی :
    «…نگارنده با آموختن پنج دقیقه زبان ترکی هم در هر مدرسه یا دانشگاه آذربایجان مخالفم …میخواهم آموزش فارسی را اجباری و مجانی و عمومی نمایند و وسائل این کار را فراهم آورند تا ظرف سه سال یا زودتر همه مردم بدون استثنا هر دو زبان را بدانند . پس از آن کم کم و خود بخود کلمات فارسی به قدری در لهجه ترکی داخل خواهد شد که اقلا صدی شصت فارسی خواهد بود و این نسبت روز به روز زیادتر می شود تا به صدی هفتاد برسد و دو زبان یکی خواهد شد . ..اگر این سیاست فرهنگی را دولت بپذیرد و ملّت هم کمک کند، چه در آذربایجان و چه سایر شهرستانها، برای من تردیدی نیست که بی هیچ زحمت و دردسری برای هیچ کس و مخالفتی از هیچ کجا به مقصود خواهیم رسید بی آنکه آذربایجانیها احساس کرده باشند بعد از پنجاه سال به زبان فارسی ناحیه خودشان که باید آنرا لهجه ” آذری تازه ” خواند صحبت خواهند کرد…»

    فاشیزم نیونازیِ ایرانشهریِ ترک ستیز بشنود:
    جمعتان خواهیم کرد.

    21
    4
    1. متاسفانه جهل و نادانی از نوشته شما هویداست. اگر فاشیزم بود تو الان زنده نبودی!!! از همه خنده دارتر این جمله است که: غالب عرصه های علوم انسانی نیاز به آموزش عملی نداره که فقط محصلین دانشگاهی آن رشته بتوانند نظر دهند…. واقعا این چرندیات رو فکر کرده گفتی یا همیطنور خارج کردی؟ عرضه علوم انسانی نیاز به آموزش نداره؟؟

      1
      9
  2. فردی از قول جامعه شناسی نقل می کرد که : همانطور که ایران در آغاز قرن ۱۹ حدود ۳ میلیون کیلومتر بود ولی در انتهای آن به حدود ۱/۶۵ رسید همین اتفاق به احتمال زیاد تکرار می شود و در اواخر قرن ۲۱ هم ایران بسیار کوچکتر از حد و حدود فعلی خواهد بود .

    2
    20

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن