پول‌دارها و فانتزی‌بازی دین و اخلاق!

مهراب صادق نیا، عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب قم در یادداشتی تلگرامی با عنوان «پول‌دارها و فانتزی‌بازی دین و اخلاق!» نوشت:

در روزگار ما پول‌دارها برای خودشان از هر چیزی فانتزی می‌سازند؛ از دوچرخه و موتور و ماشین‌های کلاسیک گرفته تا ورزش و هنر و ادبیات و مدرک. آن‌ها فکر می‌کنند چون پول دارند می‌توانند هر چیز را به اسباب‌بازی تبدیل کنند؛ خواه توپِ گُلف و بلیارد باشد و یا بیماری و فقر دیگران.

این سال‌ها دین و اخلاق نیز وسیله‌ی بازی خوبی برای آن‌ها شده‌اند. آن‌ها می‌توانند هیئت‌های مذهبی لاکچری، مدّاح‌های ویژه، و نذری‌های آن‌چنانی داشته باشند. می‌توانند پائین برج‌های‌شان را بکنند حسینیّه، و هر از چندی کمی از آن “چی‌چیِ کف دست‌ها” بیاورند و به عنوان سهمین به بیوت مراجع بدهند و بشوند سمبل دین‌داری. بعد هم یک منبری پیدا بشود و پول‌داری و دین‌داری یکی بکند. بی‌چاره فقیرها که آخرین دل‌خوشی‌شان همین نماز و روزه‌ای بود که می‌خواندند و حالا هم پول‌دارها صاحبش شده‌اند. معلوم نیست سالانه چقدر باید به دلیل بی‌پولی ثواب از دست بدهند!

کمک به فقیرها هم شده است فانتزی پول‌دارها. آن‌ها هر از چندی هوس می‌کنند غذا و لباسی به فقیران بدهند و این‌جوری کمی حال کنند که شکم گرسنه‌ای را سیر کرده و تنِ برهنه‌ای را پوشانده‌اند. کسی نیست حساب و کتاب کند که این همه مؤسسه به نام کمک به نیازمندان راه می‌افتد و گاهی بودجه‌های کلانی در آن‌ها گُم‌گور می‌شود، چگونه اداره می‌شوند و پای زن و فامیل کدام رئیس و وزیر در میان است. این همه کنسرت، مسابقه‌ی ورزشی، جشنواره، و … به نام نیازمندان برگزار می‌شود، پول‌شان چه می‌شود و چه گرهی از فقر و بدبختی این کشور باز می‌کنند. راستی اگر نیازمندها نبودند این آدم‌ها با چه چیزی می‌خواستند پُز بدهند و تفریح کنند؟

راستش این است که در جامعه‌ی ما، فقیرها هم به فانتزی پول‌دارها تبدیل شده‌اند. از دولت‌ها گرفته‌ها تا نمایندگان مجلس و شورای شهر همه و همه افتخار می‌کنند که به نیازمندان رسیدگی کرده‌اند و می‌کنند؛ اما عجیب این است که نیازِ و نیازمندان همواره باقی هستتد؛ چون اگر این فانتزی از بین برود، چیزی نیست که بشود به آن افتخار کرد و با آن بازی.

کاش این بازی تمام شود و به‌جای سیر کردن شکم نیازمندان، فقر و نیازمندی ریشه‌کن شود. کاش کسی به این مردم یارانه ندهد، ولی کاری کند که هر پدری این احساس را داشته باشد که با کمکِ زور بازوی خود، شرمنده‌ی زن و بچه‌اش نیست.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن