غرب، ما و فلوید

ابوالفضل تقوایی در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «غرب، ما و فلوید» نوشت:

مرگ شهروندی سیاهپوست به دست پلیس امریکا، با خشم و نفرت مردم امریکا روبرو شد. پیش‌تر نیز وقایعی این چنین، باعث آشوب و ناارامی در شهرهای سیاهپوست نشین امریکا شده بود. اما حادثه قتل جورج فلوید، اتفاق بزرگی در جامعه امریکایی است که، اعتراضات را به پاره‌ای ازشهرهای امریکا به ویژه واشنگتن کشاند.

رویدادی که هرچند، با تخریب وغارت اموال عمومی همراه شد، با این همه می‌توان امیدوار بود، پیامدهای اعتراضی آن، به تقویت جامعه مدنی امریکا کمک کند و راه‌هایی برای عبور هرچه بهتر، از نژادپرستی گاه به گاه پلیس امریکا، نشان دهد.

آنچه باعث شد این تظاهرات واعتراضات، درمقیاسی نسبتاً گسترده و دربازه زمانی طولانی‌تر نسبت به گذشته، ادامه یابد، سه علت عمده داشت. نخست برخورد آمرانه و تحکم آمیز ترامپ در مواجهه با این حادثه. دوم، بحران کرونا درامریکا و وجود بیش از چهل میلیون بیکار در اثر همه گیری کرونا، که بخش زیادی از آنان کارگران روزمزد و به ویژه سیاه پوستان بودند. سوم؛ چگونگی مرگ شهروند بزهکار و مجرم سیاهپوست. مرگی تدریجی و ترحم آلود که بازتاب پخش ویدئویی آن، غیرمنتظره بود.

واکنش نسبت به این رخداد، درداخل ایران و از سوی اصولگرایان، اما قابل توجه است. اظهارنظرها و تحلیل هایی که، همه ازتجزیه وفروپاشی امریکا حکایت دارد. به طور مشخص دبیرمجمع تشخیص مصلحت نظام و فرمانده سابق سپاه در توئیتی از تجزیه امریکا و پایان نظام امریکایی سخن گفت. محسن رضایی، پیش‌تر و در پی همه گیری کرونا، خواهان جدایی ایالت کالیفرنیا از ایالات متحده امریکاشده بود.

حسن رحیم پورازغدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و مبلغ اصول گرایان، پیشنهاد داد تا تعدادی ازجوانان برای راهبری و هدایت معترضان سیاهپوست به امریکا گسیل شوند. فیاض جامعه شناس اصولگرا، دولت ترامپ را، نقطه اغاز فروپاشی امریکا و نظم جهانی خواند. و از پایان نظریه دولت – ملت گفت. (مصاحبه با روزنامه ارمان ملی) و وزیرپیشین وزارت علوم، محمد مهدی زاهدی، خواستار نامگذاری خیابانی درتهران به یاد جورج  فلوید شد.

سیمای جمهوری اسلامی هم، چون گذشته و در امتداد همان تبلیغات همیشگی علیه امریکا و نمایش تصویری گزینشی و سراسر خشونت بار، ازهمان اغاز این ماجرا، وعده سقوط و فروپاشی امریکا را داد. و با پخش ضرب و شتم پلیس امریکا، بی وقفه این رویداد را پوشش داد. بی آنکه کمترین تحلیلی در باره خود سوزی یک جانباز و خودکشی یک کارگر ابادانی داشته باشد.

البته این سیاست بسیار اشنایی است که پیش از این، با اپیدمی کرونا، خود را نشان داده بود. یعنی پخش هر روزه پرستاران گریان در بیمارستان‌های بی امکانات پزشکی و صف‌های طویل غذا درخیابان های نیویورک. اما این بار گویندگان سیما، ازسقوط نیویورک وخود مختاری در شهرسیاتل می‌گفتند.

اما چرا هر مساله و اتفاقی درغرب، از نگاه غرب ستیزان درایران، به منزله فروپاشی نظام سیاسی غرب و هر رویداد فاجعه امیزی چون قتل اخیر سیاهپوست امریکایی، به مثابه بحرانی ساختاری در غرب که بحران ذاتی غرب، تلقی می‌شود و چه اصراری است که هر بحران، سراغاز فروپاشی تمدن و فرهنگ صنعتی غرب و سمبل آن، امریکاباشد؟ ایا این خواب های آشفته، تعبیر خواهد شد یا غرب ستیزان درحسرت فروپاشی غرب، دق خواهند کرد؟

غرب، تنها یک مفهوم جغرافیایی، همانند آنچه جلال آل احمد در رساله غربزدگی، به ان اشاره می‌کند، نیست. غرب، کلیتی یکپارچه ازفرهنگ وتمدن بشری با سیر تاریخی روشن و مبانی نظری و فلسفی است. عدم رابطه با غرب، درواقع امتناع از گفت و گو با یک تمدن بشری است که سهم عمده‌ای ازفرهنگ و تمدن جامعه جهانی را شامل می‌شود. نقد غرب و دشمنی و غرب ستیزی دومقوله جداگانه است.

فارغ از مباحث فکری، تاریخی و رابطه ما باغرب، نگاهی که، غرب را یکسره در خباثت و توطئه می‌بیند، دشمن قسم خورده‌ی لیبرالیزم سیاسی و فرهنگی است و داعیه‌ی سقوط محتوم نظام سرمایه سالار غرب رادارد، وجهه‌ی غالب، در نزد تصمیم‌گیرندگان و سیاست‌مداران اصولگرا است. هرچند می‌توان رد دشمنی با نظام سرمایه داری غرب را، تا مراتب بالای نهاد حکمرانی دنبال کرد.

 واکنش‌های شتابزده و هیستریک غرب ستیزان ودشمنی کور با غرب، می‌تواند دستاویزی برای ایجاد حصاری میان ما و جهان و مانعی برای گفت و گو و ارتباط با دیگری باشد، که توجیه نظامی اقتدارگرا را، باورپذیرتر می‌کند.

 رو‌یای فروپاشی غرب، چنان واقع بینی و ندیدن حقیقت موچود را، سخت کرده است که، با هر اتفاقی غرب ستیزان در رویاهای خود، طناب دار حاکمان امریکا را می‌بافند و بر ویرانه‌های کاخ رهبران امریکا، بناهای پیروزی می‌سازند و البته، هزینه‌های این توهم و وهم انگاری را به مردم تحمیل می‌کنند.

یادمان باشد باراک اوباما؛ از دل این نظام سیاسی، به قدرت رسید وبه مدت هشت سال، رهبری قدرت مند ترین کشور جهان را برعهده داشت. و از یاد نبریم، حزب دموکرات امریکا ازمیان او و هیلاری کلینتون سفیدپوست، اوباما، رابرای انتخابات ریاست جمهوری برگزید.

امریکا، نه بهشت برین است و نه جهنم لعین. تقابل ایدئولوژیک باغرب، نباید مانع فهم ما، ازواقعیت موجود جهان غرب شود. واین نگاه و اندیشه را به حوزه تصمیم گیری و سیاست‌های کلان سرایت دهد. جایی که برسرنوشت و آینده یک ملت، تاثیری تعیین کننده بگذارد.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن