برای شرکت در نظرسنجی، کلیک کنید

اهمیت نقد و نقادی از دیدگاه اسلام

حسین رضا تاجیک، کارشناس الهیات اسلامی در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «اهمیت نقد و نقادی از دیدگاه اسلام» نوشت: 

نقد و نقادی را باید مهمترین عامل محرک و موتور پیش برنده تمدن غرب مدرن دانست. در واقع مدرنیته با نقادی و نقد کردن خود و دیگری است که تازه به تازه و نو به نو می‌شود و به پیش می‌تازد. افسوس که ارزش نقد و نقادی در تمدن ما مغفول مانده است و چه بسا همین عدم عنایت به ارزش و اهمیت نقد و نقادی، چه از خود و چه از دیگری، از موجبات فتور و فروپاشی تمدن اسلام و ایران در قرون پیشین بوده باشد. ما در این جستار کوتاه، به ارزش نقد و نقادی در دل و دیده سنت دینی خود می‌پردازیم. (به دلایلی بعضی منابع را ذکر نکردیم، ولی با جستجویی مختصر در اینترنت، می‌توان منابع را یافت).

باید توجه داشت که در نگاه اسلام و قرآن، جز ذات خداوند منان، باقی امور، جملگی و بی استثناء، خطا پذیر و عیب دار هستند؛ این را بر اساس این آیه شریفه می گوییم: «لَا یسْأَلُ عَمَّا یفْعَلُ وَهُمْ یسْأَلُونَ. آیه ۲۳ سوره انبیاء. ترجمه مکارم شیرازی: هیچ کس نمی‌تواند بر کار او خرده بگیرد؛ ولی در کارهای آن‌ها، جای سؤال و ایراد است». به صراحت این آیه در کار همگان جز خداوند جای ایراد و خطا هست و بنا بر اینکه همه افراد جز خدا خطا پذیرند بنابراین از ایشان می‌تواند عیب و ایراد گرفت و ایشان را نقد کرد. در حدیث هست که رسول الله فرمودند: «انی مسوول و انکم مسوولون».

باید توجه داشت که علاوه بر قرآن کریم و رسول الله، ائمه اطهار نیز بر ضرورت نقد کردن دیگری و نیز نقد کردن خود اذعان نموده‌اند. در احادیث ما صریحاً آمده است که: «حاسبوا قبل ان تحاسبوا: به حساب خودتان برسید پیش از آنکه به حسابتان برسند» و طبیعی است که این به حساب رسیدن یعنی خود انتقادی و ایراد خویش یابی و عیب خویشتن گرفتن؛ البته این «خود» می‌تواند خود بزرگتر یعنی «جامعه و تمدن خودمان» هم باشد و لذا ضرورت دارد به قول اندیشمندی فرهنگ «نقد درون گفتمانی» در جامعه ما نهادینه و فراگیر شود و منتقدان را با انگ و ننگ‌های گوناگون از جمله سیاه نمایی کردن به حاشیه نرانیم، چرا که ساکت کردن منتقدان در نهایت به ضرر همگان از حکومت گرفته تا جامعه و مردمان و فرهنگ و تاریخ و همه و همه کسان می‌شود. ما از نقد درون گفتمانی با تعبیر ” نقد در ساحت سایه اسم مسلط ” یاد می‌کنیم چرا که معتقدیم هر تمدن مظهر اسمی از اسمای خداست و سایه اسمی از اسمای خدا بر ساحت آن تمدن، تسلط دارد؛ تمدن غرب مظهر اسم جلالی و تمدن اسلام- ایران ما مظهر اسم جمالی خداست پس همانطور که غربیان به ” نقد در ساحت سایه اسم مسلط ” خود که همان اسم جلالی (یا اومانیسم) است، می‌پردازند ما نیز باید به ” نقد در ساحت سایه اسم مسلط ” خود که همان اسم جمالی (یا قرآن) است بپردازیم تا بتوانیم پیشرفت و تعالی یابیم.

به هر روی امیر المومنین نیز از ویژگی‌های پارسایان خود انتقادی و بالاتر از آن خود متهم کردن می‌دانند و در نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳، از ویژگی متقیان این را بر می شمرند که: «فهم لانفسهم متهمون» و همچنین امام جعفر صادق بی هیچ تکلف و تکبری می‌فرمایند: «احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی: یعنی دوست داشتنی برادران من آن است که عیب و ایرادم را به من هدیه دهد». و نیز امیر المومنین در نهج البلاغه خطبه ۲۱۶، می‌فرماید: «فلا تکفوا عن مقاله به‌حق او مشوره به عدل فانی لست فی نفسی به فوقان اخطی و لا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی. یعنی: پس از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آن نمی‌دانم که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم، مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید». می‌بینیم که علی رغم سفارش اولیای دین، جامعه دیندار ما چقدر از فرهنگ دینی نقد گری و نقد پذیری دور است. در حدیث آمده است که: «اعقل الناس من کان بعیبه بصیرا و به عیب غیره ضریرا: داناترین مردم کسی که به عیب خودش آگاه و از عیب دیگران نابینا باشد». (بیان کردیم که این خود می‌تواند جامعه و فرهنگ و تمدن خود باشد و این غیر نیز می‌تواند جامعه و فرهنگ و تمدن غیر باشد) در حالیکه الآن وضع کشور ما برعکس شده است یعنی ما به عیب و ضعف خود و جامعه خود نابیناییم و حتی خود را به نابینایی می‌زنیم ولی به عیب و ضعف دشمنان بینا؛ در حالیکه بازنده کسی است که ضعف دشمن و قوت خود را ببیند و برنده کسی است که ضعف خود و قوت حریف را ببیند به قول بزرگی: اعتراف به ضعف بزرگترین قدرت است. و در واقع منتقدان همین ضعف به ینان و عیب گیرانند که وجودشان برای تکاپو و تکامل هر کشوری ضروری است.

در هر حال باز تاکید می‌کنیم در فرهنگ اسلامی به ضرورت و اهمیت نقد و نقادی کردن سفارش شده است چنانکه در حدیث داریم: «خذوا الحق من اهل الباطل و لا تاخذوا الباطل من اهل الحق و کونوا نقاد الکلام» معنای این حدیث و سفارش به نقاد بودن و نکته گیر بودن در همه امور، چه در سیاست و چه در جامعه و چه در علم و…، روشن است. باید دانست که منتقدگری و نقادی کردن اساساً صفت خداست و در واقع فرد نقاد و شخص منتقد به یک خُلق ربانی و صفت الهی مزین شده است؛ چرا که در حدیث قدسی است: «اخلص العمل فان الناقد بصیر بصیر» در واقع منتقد و نقاد اصلی خداست و ما نیز باید به خُلق خدا متخلق شویم که فرمود: «تخلقوا به اخلاق الله». متاسفانه علی رغم سفارش و توصیه اولیای دین به ضرورت وجود تفکر نقادی و انتقاد گری، اندیشه ارزشمند نقادی در جامعه و تمدن ما مهجور و مظلوم است و همه ما خود را فراتر از نقد و عیب و ایراد گیری تلقی می‌کنیم و منتقدان خود را به بی انصافی متهم می‌کنیم و در عوض پاسخگویی و نیز بجای خود عذرخواهی کردن، طلبکار و مدعی می‌شویم و گستاخانه می گوییم که: نقد شما سازنده نبود و نقد باید سازنده باشد! متاسفانه در ذهن و زبان ما واضح نیست که این سازندگی نقد را چه کسی باید تشخیص دهد؟! کسی که نقد کرده؟! یا کسی که نقد شده؟! یا عقل جمعی و وجدان جمعی؟! البته هر که باشد فرق نمی‌کند و باید دانست که به قول اندیشمندی نقد اساساً و در ذات خود سازنده است و نقد هر چقدر مخرب‌تر و ویرانگرتر باشد، امکان سازندگی و آبادگری بعدیش مهیاتر می‌شود؛ به تعبیر ما نقد باید ایجاد افکن باشد چرا که ایجاد افکنی لازمه پیشرفت و سعادت و ترقی و تعالی است.

در این جا ممکن است کسی بگوید: درست است که در فرهنگ دینی ما به نقد و عیب گیری سفارش شده است ولی در عین حال به سر پوشی و مخفی کردن عیوب دیگران نیز توصیه شده است؛ این دو را چگونه باید جمع کرد؟ در جواب باید گفت سر پوشی و پوشاندن عیوب خلق در جایی است که آن عیب و ایراد از حق الله باشد و در واقع از عیوب و گناهانی باشد که به خود فرد و خدایش مربوط است. در حالیکه در حق الناس و حق الغیر، وظیفه ما همان انتقاد و عیب گیری و ایراد یابی است.

به هر صورت شایسته است باز تاکید کنیم که نهادینه و فراگیر شدن فرهنگ نقدگری و عیب یابی و ایراد گیری و نقص بینی؛ و برطرف کردن موانع آن و این مساله مهم که هیچ کس بی هیچ استثنائی، خویش را فراتر از نقد و عیب و ایراد و خبط و خطا نداند از ضروریات رشد و پیشرفت و ترقی بلاد اسلامی و حرکت به سوی تکامل و تعالی است. (البته نقد صرفاً سیاسی منظور ما نیست بلکه نقد علمی نیز باید نهادینه شود و از بزرگ کردن بیهوده اساتید و بزرگان احتراز کرد؛ به قول اندیشمندی اگر بزرگان، بزرگ به نظر می‌رسند بدان دلیل است که ما زانو زده‌ایم، پس بگذار برخیزیم. و اساساً یکی از دلایل متوقف شدن ما در گذشتگانی چون ابن سینا و صدرا و حافظ و سعدی و مولانا و… همین احترام و تقدس بیش از حدی است که برای ایشان قایلیم ما باید به بزرگان فکر و فرهنگ خود به چشم معبر نگاه کنیم نه معبد). جالب است بدانیم در فرهنگ اسلامی ما ضمن ارزش و بها دادن به فرهنگ نقد گری و عیب و نقص بینی و ایراد یابی، از ادبیات و فرهنگ تملق و چاپلوسی به زشتی یاد شده است. در قرآن کریم آمده است که: «لا تحسبن الذین یفرحون بما اتوا و یحبون ان یحمدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنهم به مفازه من العذاب و لهم عذاب الیم. ۱۸۸ آل عمران: مپندار آنانکه از کردار خود سرخوشند و دوست دارند به خاطر کاری که نکردند ستایش شوند از عذاب خداوند برکنارند { بلکه } برای ایشان عذابی دردناک است». می‌بینیم که در این آیه از افرادی که از چاپلوسی کردن، چه برای کار کرده‌شان و چه برای کار نکرده‌شان، خرسند می‌شوند؛ به بدی یاد شده است و حتی به آنها وعده عذاب دردناک داده شده است. در روایات ما هست که فرمودند: «من مدحک فقد ذبحک: کسی که تو را مدح و ستایش می‌کند بی گمان تو را ذبح و قربانی کرده است». اما اندوهگنانه می‌بینیم که در فرهنگ و جامعه ما کاملاً بر خلاف این آیات و روایات افراد نقاد و منتقد بی ارج و قرب‌اند ولی افراد چاپلوس و ستایشگر دارای مقام و منزلت‌اند. در روایتی دیگر داریم که فرمودند: «احثوا فی وجوه المداحین التراب: در صورت چاپلوسان و ستایشگران خاک بپاشید». حالی آنکه در جامعه ما در صورت منتقدان خاک می‌پاشند و صورت چاپلوسان را طلا می‌گیرند. به هر روی امیدواریم که فرهنگ نقدگری و نقادی و عیب گیری و ایراد یابی و سنجش گری و نقص بینی در جامعه و فرهنگ و حاکمیت ما جا بیفتد و فرهنگ ستایشگری و تعریف و تمجید از سکه بیفتد این جستار را که به آیات و روایات مزین بود با حدیثی دیگر به پایان می‌بریم: «حب الاطراء و المدح من اوثق فرص الشیطان: دوست داشتن چاپلوسی و ستایش از بهترین و محکم‌ترین مجال‌های شیطان { برای تسلط بر انسان } است». به امید روزی که هیچ احدی در جامعه و کشور ما خود را برتر و مافوق نقد نداند و همگان در خودمان هم فرهنگ نقد کردن و انتقادگری از خود و دیگری را نهادینه کنیم و هم فرهنگ نقد پذیری و استقبال از نقد شدن را و بدانیم لازمه به وجود آمدن فرهنگ گفتگو و گفت و شنفت که در میان ما ضعیف و نحیف است این نکته است که باید توان نقد کردن و تاب نقد شدن را که مقدمه گفتگوست در خود تقویت کنیم و از پیش آمدن اختلاف میان خود نهراسیم، چرا که به قول اندیشمندی هر اندیشه‌ای بر اثر اختلاف به وجود می‌آید، مخصوصاً اختلاف با خود، چرا که اختلاف مولد اندیشه‌های والاست. همانطور که پیامبر اسلام فرمودند: اختلاف امتی رحمه؛ یعنی اختلاف و متفاوت بودن امت من مایه رحمت و برکت است.

در این مسیر مهم این است که در درجه اول این اختلافات در ساحت سایه اسم مسلط بر تمدن خودمان صورت گیرد (پیامبر می‌فرمایند اختلاف امت من، یعنی باید جزو امت من باشند و بعد در چارچوب این امت من بودن مختلف و متفاوت باشند) و در درجه دوم باید بتوان این اختلافات را مدیریت کرد که موجب هم افزایی و آبادانی و تعالی شوند نه هم فرسایی و ویرانگری و انحطاط. البته در جای خود باید ادب و شجاعت پوزش خواهی و عرضه عذرخواهی کردن به خاطر خبط و خطای خود و عدم فرافکنی و مسئولیت گریزی، نیز در خود درونی سازیم و بدین ترتیب زمینه را برای ترقی و تعالی جامعه و تمدنمان و ظهور تمدن مدرن اسلامی و ایرانی آماده کنیم.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

یک پیام

  1. توصیه بنده حقیر این است که مبحث نقد ونقد پذیری واین نوع مباحث تیتیش مامانی را فعلا کنار کذاشته که هنوز برای جامعه ما هزمش ثقیل است بلکه مسئولین جامعه شناسی باید در فکر جا انداختن این اندیشه باشند که مردم یک جامعه در بیان یک نظر (منظورم آزادی مطبوعات واین قبیل لاطائلات نیست که در این قضیه آنارشی خبری که در ایران حاکم است در هیچ کشوری دیگر نظیرش نیست) در یک محفل شخصی دچار تقیه نشوند. بنده به شخصه در خیلی از مجامع شخصی سالهاست که به خاطر وجود نیامدن دلخوری های بی مورد در بیان نظراتم خیلی محتاط وبعضا کاملا سکوت می کنم چون مستمع هموطن دچار نوعی اعتیاد به تائید نظراتش از طرف شماست وچنانچه شما نظری بر خلاف عالی جناب داشته باشید ناگهان متوجه بهم خوردن دکوراسیون آن جناب خواهید شد ،صادقانه بگویم این موارد را غالبا در هموطنانی که دائما افسانه ها در باره گاندی وماندلا که ایچنین گفت یا آنچنان گفت و یا حاظرم به خاطر بیان نظرات مخالفم فلان کار را بکنم شاهد هستم.اگر از ابتدا یاد بگیریم که مخالف نظر من حتما نباید آدم بدی باشد ویا حتی امکان این است که نظرش نسبت به دیدگاه من معقول تر باشد می توانیم قدم بزرگی برداریم تا بعد از آن دنبال آزادی مطبوعات و موضوعات اینچنینی برویم.البته میدانم که این گیر فرهنگی بزرگی است ولی تا این مسئله حل نگردد کماکان مواجهه با مشکلات خواهیم بود. فعلا که بهترین شیوه برای امثال بنده فروخوردن نظرات خود و تمسک به تقیه در بیشتر محافل میباشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن