شعری درباره احمدی نژاد: “نوشدارویی و بعد از هفت اسفند آمدی!”

افشین علا در شعری «در آستانه سفر احمدی نژاد به استان مازندران، در تلگرام نوشت:

“نوشدارویی و بعد از هفت اسفند آمدی!”

آمدی جانت به قربانم! ولی حالا چرا
گیرمت قصد سفر باشد ولی اینجا چرا

نوشدارویی و بعد از هفت اسفند آمدی
کاندیدا! این زودترمی خواستی حالا چرا

پیش از این هم فتنه در بابل به راه انداختی
فتنه افکندن، کنون درآمل زیبا چرا

نقشه ی ایران به جز مازندران جایی نداشت ؟
سوی پایین هم برو آخر فقط بالا چرا

شد بهار و نیست در استان ما فصل ترنج
یوسفا!زنجان پر از چاقوست،اینجاها چرا

بیشه ی مازندران جای قدم های تو نیست
رعشه بر شمشاد و سرو و قامت افرا چرا

کرده ای قصد سخن در ساحل مازندران؟
خود، کمر بستی به قحط ماهی دریا چرا

وعده یارانه کمتر ده تو در مازندران
فکر کردی باز، ملت میشود شیدا چرا

روز رأی ای دوست!یک سال و دو ماه دیگر است
در خیال انتخابات از همین حالا چرا

هشت سالت را نخواهد برد، این استان ز یاد
باز، تجدید ریاست؟دیده ای رویا چرا

سفره ی ما پول نفتت را ز خاطر برده است
باز،خود را نزد مردم میکنی رسوا چرا

هاله ی نور و ریاست برجهان کافی نبود؟
آنچه فرمودی تو قبلا می کنی حاشا چرا

صفرهای اختلاست از رقم بیرون زده ست
بیشتر خواهی تو از این مملکت آیا؟ چرا

یازده روزی که کردی قهر با رهبر،کم است!؟
قهر با ما تا ابد کن! آشتی، بیجا چرا

باز خواهی تا بیاندازی به جان یکدگر
ملتی را تا بخندی خود به ریش ما چرا

هم بزرگان را کنی درگیر با هم تا مگر
خود بگیری ماهی از این آب گل، تنها چرا

باز تهمت روی آنتن؟ هجو در تلویزیون؟
نام و نان جویی فقط در فتنه و غوغا چرا

خار وخس انگاشتن، بزغاله خواندن، خلق را
بردن لولو ازآن عضوی که گشت افشا چرا

کرکری خواندن،زکاغذ پاره گفتن با غرور
تاشود جنگی گران در هر کران بر پا چرا

مدرک قلابی وتأسیس دانشگاه و بانک
دادن وام کلان، بی قسط و بی امضا چرا

بردن ارز و دلار و نقره و شمش و طلا
راحت از مرز و دکل! مانند یک کالاچرا

پست بخشیدن به آنانی که قادر نیستند
تا که بنویسند حتی آب یا بابا چرا

دادن وعد و وعید و گفتن حرف دروغ
مثل آب خوردن و بلعیدن حلوا چرا

یا زبانم لال، با نام امام عصر هم
کاسبی کردن برای جیفه دنیا چرا

منتقد رافتنه گر نامیدی از مکرنهان
تا نگردد فتنه ی اصلی مگر پیدا چرا

سد شدی دربین ما و رهبر فرزانه مان
تا شود دور ازسر ما آن ید بیضا چرا

برده ای میلیاردهاپنهانی اما کرده ای
نقش، چون بازیگران، درنزد خلق، اجرا چرا

کشته ای روح صداقت را که در ما زنده بود
کردی از گور ریا سالوس را احیا چرا

غارت دین جوانان کردی و ایمان خلق
ریشه اخلاق را برچیدی از مبنا چرا

کرده ای لعنت به آمریکاولی وقت سفر
برده ای ایل وتبارت را به آمریکا چرا

گشت ارشاد آفریدی از پی ارعاب خلق
تا بپرسد باهمید ای خانم وآقا چرا

پس خودت درمجلس ترحیم هوگوچاوزت
مادرش بوسیدی وآغوش کردی، وا چرا

تاجوان را دور سازد دشمن از این انقلاب
ازتو ماهرتر نکرد این نقش را ایفا چرا

ثروت یک قرن نفت آمد به چنگت ای دریغ
کشور ما را بدل کردی به آفریقا چرا

در سخنرانی درآوردی اداهای عجیب
تا کنیم ازشرم، پنهان چهره خودرا چرا

عزم آمل كرده اى مازندران جای تو نیست
بی مجوز؟ ناگهان؟ بی اذن؟ بی ویزا چرا

حیف باشد چون منی راازتوگفتن لیک، دست
برنمی دارم ازاین اشعار بی معنا چرا

چون شنیدم میزبانت گشته آمل ای دریغ
من نمی میرم ازاین اخبار جانفرسا چرا

مردم آمل! شما بااهل عرفان دمخورید
میز بانی میکنید ازحضرت والا! چرا

شهر آمل، شهرخون،شهر هزاران سنگراست
میهمانی اینچنین همسنگر اعدا چرا

ملت مازندران اعضای یک تن بوده اند
افتراق افتاده اکنون بین این اعضا چرا

خود که می دانید الآن نوبت هشیاری است
من بگویم درد خود با چشم خون پالا چرا

جان من بادا فدای آن شهیدان حرم
لیک، آن حرمت شکن در وادی معناچرا

جای سیمرغ است قاف قله البرزتان
تکیه ی زاغ و زغن بربالش عنقا چرا

خون بباید تابگرید زین خبر، رود هراز
وصله ای ناجورش آوردید بر سیما چرا

خطه ی مازندران ازمردم دانا پراست
منبرش باشد تهی ازخطبه ی غرا چرا

قدرشاعرگرنمی دانند درمازندران
غافلند ازعالم و ازآیت عظمی چرا

خود مگر خالی شدازروحانیان، مازندران؟
روی منبر می رود هرکس درین اثنا چرا

من شکایت کرده ام یارب تو برمن شاهدی
تانگویدکس به من درمحشرکبراچرا

ترسی ازاهل زمینم نیست تکلیف من ست
تاکه حرف حق بگویم ازکسی پروا چرا

آمل ای شهرکهن، همسایه دیرینه ام
ازکف آسان میدهی آن فضل و استغناچرا

نردبان عرشیان باش ای دیاردین وعلم
نردبان رهزن کج خلق کج پیما چرا

گر برنجندازکلامم رهزنان گویم برنج
خرده، صاحبدل، زمن گیرد از این معنا چرا

آنکه سادات وطن را خوار میداند،کنون
خطبه می خواند برای امت زهرا چرا

آملا!یک عمر گفتی لیتنا کنا معک
اینک اینک غفلت از مضمون عاشورا چرا

نهی منکرکرده ام یا رب تو برمن شاهدی
مردم مازندران رابیش ازاین ایذا چرا…
https://telegram.me/afshinala

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن