ته تغاریِ ابلیس!

محمدحسین کریمی‌پور در یادداشتی تلگرامی با عنوان «ته تغاریِ ابلیس!» نوشت:

یک روز شیطانکِ‌ تازه کاری رفت پیش حضرت ابلیس. دست از پا درازتر از پروژه تباه کردن یک روستا بر می گشت. نالید: “ آقا جون! باز گند زدم. بر و بچ صدام میکنن فرشته! دستم بدامنت.”

ابلیس خاطرِ ته تغاری را میخواست. گفت: “من پنجاه هزار ساله تو این راسته، کاسبم. صد تا گواهی ثبت اختراع دارم. ریختمشون تو اون کیسه. دست کن یکی را در آر.”

شیطانک‌ پنجول چرکش را کرد توی جوال و یکی در آورد و‌خواند: “اسمه من الرحمن و رسمه من الشیطان !”

هاج و واج‌ پرسید :”خوب ! یعنی چی؟” ابلیس گفت : “خاک بر سرت که عربی هم نمی دانی. لاتین، عربی ، عبری، انگلیسی و فرانسه پیش نیاز دبستانت نبود؟” این روزها، آموزش و‌ پرورش، حتی در درکات جهنم، کارش را درست انجام نمی دهد.

اما به هر حال این توده متعفن، این خنگ مادرزاد، این ابله بیسواد، نوه گوگولیش بود. لذا آنجایش را خاراند و مثل یک آموزگار حرفه ای گفت: “بذار یک‌مثال بزنم. وقف کاسبی ما را مختل می کند. وقف از در جامعه بیاید، ما باید از پنجره برویم. اما این قاعده می گوید تو‌میتوانی وقف را حفظ کنی، برایش اداره و تشکیلات بزنی، سرود بسازی و تبلیغ هم بکنی. ولی با موقوفات، مثل ارث پدرت رفتار کنی و نیت واقف، پشم‌کلاهت هم نباشد. کاری کنی فضای وقف بشود محیط بگیر و ببند و معامله و صفا. نورِ وقف را بکنی ظلمات ثلاث. ظاهرش رحمانی بماند ولی باطنش را بچرخانی سمتِ حاجیت، شیطان! “ شیطانک هاج و‌ واج خرناس کشید: “داریم یه همچی جایی؟” جواب شنید:”داریم! ‌میفرستم ببینی.”ً

عزازیل جایش را رو‌ پشتی عوض کرد و ادامه داد: “یا مثلا سلطنت! من دوست دارم یک نفر جبار، دمار از روزگار یک ملتی در آورد. منفعتِ یک نرون یا استالین از صد جنگ فرقه ای یا یک کرور مرکز لهو لعب بیشترست. امروز جمهوری و‌دموکراسی می خواهند؟ تو هم بشو‌ جمهوریخواه و‌ضد بردگی! ولی نرم نرمک‌مردم را بجایی برسان که مجبور باشند بین آدمهایی که خان میگوید چار نفر که خان میخواهد را انتخاب کنند و آنها هم مجبور باشند آنچه خان میخواهد را بلغور کنند. کاری کن خان را بپرستند. در شناسنامه شهروندان آزاد باشند ، در عمل بردگان اسیر! افتاد ؟ “

شیطانک دماغش را بالا کشید و اظهار فضل کرد : “تو درسهامون بود. بهش میگن شوروی .“ پیرمرد جهاندیده با غرور پاسخ داد: “نو ترشم دارم. میفرستمت ببینی.”

“یا ترس از خدا! “ شیطان بود که می گفت: “ همه اش از خدا و‌معاد و اخلاق و مذهب و‌خیر و‌احسان بگو. یک کلام از شیطنت و‌کفر و فسق مگو. اصلا درس اخلاق بذار. شرح قبر و قیامت بنویس در شصت و هفت جلد.”

شیطانک حسابی کلافه بود : “آقا جون ، مگه دیوانه ام که از خدا و قیامت و اخلاق بگم؟ ناسلامتی شیطانیم! غیرت داریم.“

ابلیس گفت: “ ابله ِ مشنگ! از خدا و قیامت گفتن خطرناک نیست. باور به حضور خدای عادل و باور عملی به معادست که سمّ است. نصفِ کتب اخلاقِ نظری تالیف شخص من است. باور این مزخرفات و تلاش برای تمرین اخلاق عملیست که ضرر دارد.باید همانجور که درس اخلاق می دهی عملا جا بندازی که برای حفظ منفعت میشه هر حلال و حروم و جنایتی کرد. وقتی راهبان و بزرگان و‌معلمان اخلاق در عمل نشان دادند که مصلحت، وسیله را توجیه می کند، کارت را تمام کرده ای. لامصب صاحاب، مثل آنفلونزا، مسری است.“

ابلیس سر کیف بود. ده مثال زد و وعده داد نوه تحفه اش را جایی بفرستد که در عمل، نمونه های عملی را ببیند. آخر جلسه، آقا بزرگ زد روی آیفون و‌ به منشی گفت : “برای این بچه یک بلیط بگیر دو‌هفته برود فلانجا. حواست باشد پنج هزار تا نقد هم بهش بدی. یک جهنم دره ایست که نه مستر کارت کار میکنه نه ویزا کارت!”

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

یک پیام

  1. دمت گرم انصاف نیوز ، یه جوری تو خال زدی حظ کردیم ، فقط یه شبهه ، یه روز تو یه تاکسی ، راننده شروع کرد بدگویی از مقامات و دولت و حکومت و…… هرکسی از مسافران هم ادامه بحث را پی گرفت و چندتایی ناسزا و من ولی فقط ساکت به حرف ها گوش می دادم موقع پیاده شدن و پرداخت کرایه به شوخیبه آقای راننده گفتم : خداییش این حرف ها رو از رو اعتقاداتت زدی یا اطلاعاتی هستی داشتی زیر زبون ما رو می کشیدی ؟ طرف یک آن یخ زد و سفید شد ، تو چی انصاف ؟؟!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن