استالین از نگاهی دیگر

یک کاربر توییتر به نام «فرید،Friedrish» در رشته‌توییتی نوشت: ماجرای به قدرت رسیدن استالین خیلی جالبه. استالین روسی نبود بلکه اهل گرجستان بود. روسی رو با لهجه حرف میزد. آدم ناطقی نبود و بلد نبود نطق کنه. این وقتی بیشتر به چشم میاد که کنار تئوریسین‌های غولی مثل لنین، بوخارین، تروتسکی قرار می‌گرفت. همیشه در جلسه‌های حزب در دوره لنین عقب می‌نشست. آدم به شدت عملگرایی بود ولی از نظر تئوری ضعیف و برای همینم بود که سالها بوخارین رو کنار خودش نگه داشت و بطور غیر مستقیم ازش یاد میگرفت. در دوره رهبری لنین چندین بار شبانه جان لنین رو نجات داد. در دوره تزار چندین بار تبعید شد و هر بار از تبعید فرار کرد.

بخاطر همین ضعف در صحبت کردن، هم از نظر لهجه و هم از نظر کم بودن سوادش کنار این غول‌ها، از کل پولیت‌برو (افرادی که سردمدار حزب بودن) یه کینه‌ای به دل داشت ولی آدم صبوری بود. وقتی حزب لنین بطور تقریبا اتفاقی قدرت رو در دست گرفت، همه آدمهای اطراف لنین یک پست حکومتی گرفتن.

پستی برای استالین نموند چون همیشه یک چماق به دست بود. ازونجاییکه لنین ازش خوشش میومد گفت تو بیا بشو دبیر کل حزب. یعنی پایینترین پستی که میتونست یه آدم بگیره. دبیر کل کارش این بود که رویدادها، مصاحبه‌ها، گردهمایی‌ها و رتق و فتق امور رو سازماندهی میکرد.

نه لنین و نه اطرافیانش متوجه نشدن که چه خطایی کردن در این انتصاب. استالین که آدم باهوشی بود از همین سمت پایین شروع کرد به انتصاب کردن آدمهای خودش در سراسر شوروی. بدون اینکه لنین و اطرافیانش بدونن. در هر استان و هر ناحیه‌ای آدمهای خودش رو سر کار گذاشت.

چون دبیر کل درب ورودی به حزب بود و هرکسی میخواست با بقیه اعضای بلندپایه حزب دیدار کنه، باید از طریق دفتر دبیر کل وارد می‌شد، استالین به مرور کنترل کرد و بنا به میل خودش آدم‌ها رو گلچین می‌کرد. این چیزها از چشم لنین و بقیه دور موند. کار به اونجایی رسید که استالین کانالهای متعددی ساخت در مسکو و در دیگر شهرها و آدم‌های خودش رو سرکار گذاشت. از هر کسی خوشش نمیومد نمیذاشت نزدیک به لنین بشه و اون کینه‌ی همیشگی که از سواد لنین و دیگر اعضا و پست محقری که بهش داده بودن رو کم کم داشت بارور میکرد.

سال ۱۹۲۲ لنین سکته کرد. تقریبا فلج شد. کار مدیریت رفت و آمد به بستر لنین رو استالین به عهده گرفت. خیلی تیزهوشانه مدیریت کرد که نامه‌ای از لنین به بیرون درز نکنه و اینکه از بیرون هم خبری وارد خانه‌ی لنین نشه. حتی اعضای اصلی پولیت‌برو هم نمیتونستن به راحتی با لنین رود رو بشن.

کار به اونجایی رسید که زن لنین اعتراض کرد که این چه وضعشه. استالین توهین ناجوری به زن لنین کرد و اون رو [فاحشه] خطاب کرد. استالین از فلج بودن لنین داشت استفاده کامل رو میکرد که کم کم بشه رهبر حزب و منتظر بود لنین بمیره.

یک سال پس از سکته‌ی اول لنین، حالش بهتر شد و تونست حرف بزنه. کم کم لنین اعتراض کرد که این بابا آدم خشنیه، این اصلا نباید تو حزب باشه، و از این روایات. استالین کاملا کنترل میکرد که چه چیزهایی از زبون لنین به بیرون درز میکنه و همه رو مدیریت میکرد. ولی لنین علیل‌تر از این حرفا بود.

از طرفی دو تن از بزرگانی حزب به اسم بوخارین و کامنف، از تروتسکی بدشون میومد و در این اوضاع حال بد لنین، پشت استالین در اومد که وقتی لنین مرد، استالین رو بیارن بالا و رهبر حزب بشه. لنین سال ۱۹۲۳ سکته‌ی شدیدتری کرد که دیگه نمیتونست حرف بزنه.

لنین در روزهای آخر عمرش دنبال این بود که استالین رو اخراج کنه ولی سکته پشت سکته کاری باهاش کرد که نتونست این مهم رو انجام بده. استالین بی پروا شده بود. زبون باز کرده بود. همه چی رو داشت کنترل میکرد و آدماش همه جا بودن. از همه مهمتر بوخارین و کامنف پشتش بودن.

لنین ژانویه ۱۹۲۴ براثر یه سکته دیگه مرد. استالین در یک نمایش جذاب رفت زیر تابوت لنین رو گرفت. حتی تروتسکی که در یک شهر دیگه بود اون موقع، از مرگ لنین خبردار نشد و میگن استالین از عمد بهش خبرنداده که تو عکس‌ها و تو مراسم نباشه. خودش صف اول تشییع جنازه لنین بود.

این ماجرا کلا درباره این نکته بود که چرا عبارتی به اسم دبیر کل روی احزاب کمونیستی موند. از زمان استالین به بعد کل رهبران حزب پوزیشن دبیر کل general secretary رو داشتن. و استالین اون پست دم دستی رو به یک پست رهبری ارتقا داد.

استالین پس از اینکه کم کم قدرت گرفت، تروتسکی رو تبعید کرد به ترکیه. بعدش خودش فرار کرد به مکزیک. تو مکزیک یک آدم کش رو فرستاد و با یک تبر یخ شکن مغزش رو متلاشی کرد. استالین بوخارین رو که زمانی بهش میگفت عزیز حزب رو اعدام کرد. کامنف رو اعدام کرد.

کل اعضای حزب اصلی لنین رو یکی پس از دیگری از میان برداشت. و فقط خودش موند و یک تیم جدید از صدر تا ذیل که همگی مطیع و حرف گوش کن استالین بودن. بالاخره اون کینه‌ای که از این اعضا داشت رو یکی یکی سرشون خالی کرد و استالین بعدها شد رهبر تقریبا نصف کره زمین.

استالین زمانی بقدری ترسناک بود که وقتی صحبت میکرد تا ۱۰ دقیقه براش کف میزدن. انقدر کف میزدن که خیلی از افراد پیر حاضر در سالن بیهوش میشدن و کسی جرات نمیکرد اولین نفری باشه که کف زدن رو متوقف میکنه.

سرگذشت روسیه روایت چشمگیریه از رویدادها. الان اگر نگاه کنیم یک خط مستقیم می‌بینیم ولی فراز و فرودهاش هرکدوم یک کتابخانه تفسیر و تحلیل داره. خود دوره وحشت استالینی یک تاریخ عبرت هست از یکه‌تازی مشت آهنین و تراژدی مردم.

این مواردی که نوشتم رو از چند کتاب برداشت کردم. یکی کتاب استالین از رادزینسکی هست. یکی تراژدی مردم از اورلاندو فایجس. استالین مخوف و یکی دو منبع دیگه.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن