اصلاح‌طلبان مردم را به سمت پذیرش حاکمیت اقلیت تندرو سوق دادند

یکی از کابران انصاف نیوز به نام «خلیل مهاجر» ذیل خبر «نگاه یک تحلیلگر ارشد به تاثیر فشار آمریکا بر قدرت گرفتن تندروها» نوشت:

استحکام [وضع موجود] ایران چه به صورت سکولاریسم و چه در این اواخر با دیدگاه مذهبی از یکسو محصول سیاست خارجی آمریکا و از جنبه مهم تر و تاثیر گزار تر به دلیل محافظه کاری و منفعت جویی اصلاح طلبان در چند دهه اخیر است.

منافع ایالات متحده در منطقه آنچنان با نظام های استبدادی حاکمان کشورهای نفت خیز غریگرا گره خورده که هر گونه حنبش آزادی‌خواهی و دموکراتیک در منطقه را در تحلیل نهایی بر خلاف امنیت و مصالح خود ارزیابی میکند.

از منظر آمریکا ایده آل ترین فرم حکومتی برای کشورهای منطقه حاکمیت اقتدارگرایان مستبد است که ورای منافع ملی خود می‌اندیشند و صرفا دغدغه حاکمیت و قدرت در حوزه تحت نفوذ خود و حمایت بین المللی آمریکا را دارند.

بی عملی و رفتار کج دار و مریز آمریکا در قبال ظهور و گسترش جنبشهای حهانی تروریستی القاعده و داعش و طالبانی و حبهه های رنگارنگ منسب به انها در مناطق تحت الحمایه این کشور که در خلاء قلع و قمع نهادهای مدنی و اعتراضات عدالتخواهانه شکل گرفته حتی به حمایت های عیر مستقیم و باز کردن باب گفت و گو با سران آنها نیز در این اواخر انحامیده است

[این کار] فقط با اهداف مصون نگهداشتن نیروهای نظامی و پیمانکاران آمریکایی و حفظ و تحکیم نظم موجود در منطقه و فشار بر نظام ها و نهادهای مخالف و تشویق مهاحرت اسلامگرایی بومی درونی در عوض به رسمیت شناختن آنها و بی اعتنایی به بربریت و وحشیگری این گروه ها در قبال میلیون ها مردم بی پناه و بیگناه این منطقه است.

ارسال اسلحه و مهمات و پشتیبانی مالی از این گروه ها در سوریه و یمن و عراق و لبنان و افغانستان و ترکیه و کودتای نظامیان مصر و آموزش هسته های آدمکش برای ترور دانشمندان و نظامیان و خرابکاری نمونه هایی غیر قابل انکار و آشکار از سیاست های راهبردی آمریکا در منطقه است.

حربه تبلیغاتی ایالات متحده و متحدانش در بزرگترین حامی تروریست خواندن ایران که در واقع همکاری های سپاه پاسداران و حزب الله و حشد الشعبی و حوثی ها و جهاد اسلامی فلسطین را نشانه گرفته است که ایران آن را جبهه مقاومت مینامد یک واقعیت آشکار را گذشته از عملکرد آنها کتمان میکند و در داد و قال رسانه های وابسته به خود و متحدان عربی-عبری سعی در به باد فراموشی سپردن آن دارد.

این است که تمامی این سازمانها و گرایشات در کوران جنگ های مقاومت علیه اشغالگری آمریکا- اسراپیل و شیخ نشینها و مرتجعین عرب در سرزمین های خود شکل گرفته و علیرغم نقطه نظرات دگماتیک و مذهبی و بیگانه ستیز ماندگاری خود را بیشتر مدیون غریزه ملی گرایی اهالی این مناطق هستند.

جالب توجه اینکه جبهه مقاومت زمانی با چالش های جدی روبرو میشود که ملی گرایی و میهن دوستی و استقلال طلبی آنها با تردیدهای انظار داخلی خود مواجه می‌شود.

خنده دار اینکه در تنگناهای اقتصادی و مدنی و فساد فزاینده ایرانی‌ها، پاسداران را متهم به کرنش ورای منافع ملی به عراق و سوریه و لبنان میکنند- عراقی ها و لبنانی‌ها و سوری‌ها هم مقامات خود را به کرنش بیش از معمول نسبت به ایران محکوم می‌کنند.

ولی به هنگام مواجهه با نیروهای نظامی عربی-عبری-آمریکایی در کشور خود بسیاری از این انتقادات فرو می‌نشیند و آنها دوباره جامه قهرمانان ملی را به تن می‌کنند. چه بسا که برافراشتن پرچم آمریکا ستیزی از سوی این نیروها در جهت حفظ این برتری در قبال جبهه استبداد سکولاریستی و وهابیست.

مقایسه رفتار و ماهیت این جبهه با تروریسم جهانی عربی-عبری-آمریکایی که در شکل القاعده-داعش-طالبان و با ایدپولوژی وهابیت و حمایت مالی و تسلیحاتی شاهزادگان و حاکمان عرب و برخی محافل آمریکایی صورت میگیرد چهره منفور و دهشتناک به کارگیری این روش در سیاست خارجی را عیان می‌سازد.

ایالات متحده آمریکا تاکنون نه تنها هیچ پاسخ و رویکرد مثبتی در قبال جنبشهای ملی کرایانه و استقلال طلبانه نداشته بلکه حتی با آشکار شدن شکست های پی در پی خود همچنان راه گذشته سرکوب و تعمیق مشکلات آن را می‌پیماید.

تبلیغات اخیر حقوق بشری آمریکا علیه ایران نیز صرفا در دورانی اوج می‌گیرد که که کفگیر فشارهای اقتصادی و تحریم ها در جهت تشویق ایران به پیوستن به نظم حاکم بر منطقه به ته دیگ می‌خورد و قبل از هر چیز تناقض در رفتار و کردار آمریکا و بی اعتباری آن را به نمایش می‌کشد.

اینکه در سالهای اخیر رهبر دموکراسی جهان چگونه به ورطه اقتدارگرایی و افراط و نژاد پرستی و سرکوب زنان و اقلیت ها در غلطید و به دست خود جهان را عرصه ظهور قدرت های دیکتاتوری رنگارنگ و نکوهش و ستیز با اروپای آزاد انجامید در حوصله این مقوله نمی‌گنجد بلکه فقط یادآوری موقعیت بسیار متزلزل و خطرناک آزادیخواهان و کشورهای آزاد در شرایط فعلی و ضرورت اتحاد و یگانگی هر چه بیشتر آنها در عرصه ملی و بین المللی است که از این منظر ضعفهای تاریخی اصلاح طلبان ایرانی را نیز با توجه به شرایط خطیر فعلی برجسته می‌سازد.

ایران علیرغم سنت دیر باز مبارزاتی آزادیخواهی و پارلمانتاریسم در سده های اخیر و تجربه دو انقلابی که منجر به تدوین قوانین اساسی جدید شد همچنان از [برخی] مقدماتی ترین حقوق مدنی خود محروم است و در سایه این محرومیت و فضای تنگ سیاسی، میراث خوار نظام اقتصادی رانتی و فساد سازمان یافته شده.

رفرم های مدرن اقتصادی در سایه ریشه دوانی و ماندگاری چنین الگویی کشور را در حلقه تورم لجام گسیخته و بیکاری فزاینده و توسعه ناموزون گرفتار کرده و هرگز قادر نبوده که نیروی انسانی کشور را در جهت تقویت رفاه عمومی و امنیت ملی کشور به خدمت بگیرد.

مشکلات انباشته و عدیده اجتماعی از افسردگی و فروپاشی کانون خانواده و اعتیاد و تبهکاری در گامهای اولیه به عادت ما به دروغگویی و دروغ پذیری برای بقا در نظام و فرهنگ منبعث از آن که راستگویی و حق پذیری را نکوهش و مجازات می‌کند و عدم توانایی رویارویی با واقعیت ها و عدم مسپولیت پذیری باز می‌گردد.

این دو مولفه ارکان اصلی دیوانسالاری تاریخی در ایران است که اصلاح طلبان سالهای ۷۰ با رویکرد تغییر در این نگاه مدیریتی پا به عرصه انتخابات گذاشت و امید اصلاحات دموکراتیک را به روح استقلال و آزادیخواهی انقلاب اسلامی ۵۷ بعد از حدود بیست سال پس از آن گره زد و بار دیگر نهضت مردمی نوینی را در ایران پایه گزاری کرد ولی در مواحهه با سد های متعدد اقتدارگرایان در حاکمیت ناکام ماند و در عوض پافشاری برخواستهای خود از آن عقب کشید.

این بار به منظور بازگشت به قدرت و علیرغم اعتراضات فراگیر ۸۸، از جناح اصولگرایان معتدل به رهبری روحانی و لاریجانی در اوج تحریم‌های اقتصادی سازمان ملل و توافق با آمریکا حمایت کرد و یکسره تمامی درخواست‌های بدنه عظیم اصلاح طلبی را به باد فراموشی سپرد، تا جایی که بعد از وقایع دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ نیز حاضر به دفاع از حقوق مردم و تحقیق در این مورد نشد.

اکنون نیز با شرایطی روبروست که نه می‌تواند بار دیگر ملت را به خود ملحق کند و نه قادر است که اصلاح پذیری نظام را در دکترین سیاسی خود بگنجاند و در نتیجه جامعه را با ناامیدی و بی اعتمادی و بی عملی و انشعاب مواجه کرده و صرفا به پذیرش حاکمیت یکدست اقلیت تندرو و انتخابات فرمایشی رضایت داده است.

نه قدرت و شهامت سازماندهی بر اساس دیدگاه توسعه سیاسی و فرهنگی دارد و نه میتواند شهد شیرین قدرت را فراموش کند و به دست خود مقدمات تحولات رادیکال و غیر قابل پیش بینی را در جامعه رقم زده است.

به عبارتی دیگر رهبران اصلاح طلب از خود در پیشبرد خواسته های مردم به بهانه عدم پذیرش در شورای نگهبان خلع ید کرده و مرتبا در حال عقب نشینی و انفعال است.

چالش های آزادی‌خواهی و خلاصی از یوغ فساد سازمان یافته و تورم لجام گسیخته و بیکاری با روابط ما با آمریکا کاملا بی ربط نیست ولی آنها نه تنها حلال مشکلات اصلی ما نیستند بلکه خود بخش قابل توجهی از مشکلات ما هستند.

متاسفانه ایالات متحده آمریکا با ایران دموکراتیک و مستقل هم سر سازگاری نخواهد داشت. نمونه یک کشور دموکراتیک با جمعیت مسلمان در خاور میانه الگوی مناسبی برای حفظ منافع آنها نخواهد بود.

این مهم فقط به دست ایرانیان و پشتیبانی آزادی‌خواهان جهان و در محیطی مسالمت آمیز و قانونمند امکان پذیر است. عراق و افغانستان در همسایگی ما آیینه تمام نمای تبلیغات توخالی دموکراسی خواهی آمریکاست.

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن