محمدرضا شجریان، عظمت توامان صدا و نگاه

حامد آئینه وند، دانش‌آموخته‌ی دکترای روابط بین‌الملل و روزنامه‌نگار در یادداشتی با عنوان «محمدرضا شجریان، عظمت توامان صدا و نگاه» که در اختیار انصاف نیوز قرار داد، نوشت:

۱- هیچ فردی در هیچ ساحت انسانی اعم از فلسفه، سیاست، ادبیات، موسیقی، ورزش و… نمی تواند و نباید احساس یگانگی کند. تاریخ سر شار از کسانی است که با چنین پنداری زیسته اند و دیگرانی نیز از سر علاقه یا ترس به این پندار اعتبار داده اند اما، چندی بعد و با درخشش ستاره ای دیگر در این ساحتها همین تاریخ روشن کرده که دست بالای دست بسیار است. شاید در برهه هایی از تاریخ نوابغی در هنر سر برآورند که در قیاس با همتایان خود فاصله معناداری در یک حوزه مشخص داشته باشند اما دو نکته ر ا نباید فراموش کرد: یکی اینکه سلیقه در هنر امر مهمی است و دوم اینکه داوری در هنر خیلی بیش از علوم محض متکثر است چرا که ما به تعداد آدمهای روی زمین سلیقه داریم اما مثلا به تعداد آدمهای روی زمین واکسن یا دارو نداریم. شجریان در عرصه موسیقی اصیل ایرانی به گمان من که مخاطب عام موسیقی به حساب می آیم و متاسفانه بهره ای از سواد موسیقایی ندارم به نظرم سرآمد بود اما یگانه نبود.

۲- شاید آنقدر که مردم اساس کارهنرمندان هستند هیچ قشر دیگری از آدمیان آنقدر به مردم به معنای عمومی آن اهمیت ندهد. هنرمندان همواره تمایل دارند تا حد امکان با تمامی مردم سخن بگویند چون هنر زبان مردم است و هنرمندان هر جامعه ای شهره ترین افراد در جوامعشان هستند حتی در قیاس با سیاست مداران. سیاست امری تخصصی و مقوله محبوب همه مردم نیست به ویژه آنکه در جهان توسعه یافته اساسا افراد خیلی محلی از اعرب ندارند و سیستم ها هستند که کارمی کنند. برای ما اساسا چه اهمیتی دارد در کره جنوبی، چین ،ژاپن ، هند، فرانسه یا آلمان چه کسی رئیس جمهور است یا خواهد شد؟ مهم نیست چون می‌دانیم در آنجا سیستم ها کار می کنند و حساب و کتابی در جریان است. امروز هم اگر مهم است چه کسی انتخابات امریکا را خواهد برد به خاطر شرایط ویژه خودمان است، اما برای باقی جهان چندان اهمیتی ندارد که ترامپ برود یا بماند.

۳- آن ویژگی شجریان که تار و پود این شخصیت هنری را با احساسات عمیق مردم پیوند زد درک این نکته مهم بود که هنر برای مردم است و هنرمند هم خودش هم هنرش باید وقف مردم باشد و با شناختی که از جامعه‌ی استبداد زده خوش داشت می دانست هنرمندی موفق است که هم مردمی باشد هم زبان مردم. شجریان شهرت و نام نیک را بیش از آنکه از حنجره اش به ارث ببرد از اخلاق و نگاهش به “انسان و قدرت” برد. قدرت سیاسی هیچ گاه برایش خواستنی نبود به همین دلیل هم هیچ گاه به سیاستمداران باج نداد. قدرت سیاسی را انسانی و در خدمت نیازهای انسان ها میخواست و آنجا که احساس کرد قدرت سیاسی از ساحت انسانی دور شده است به اندازه سهمش و بلکه بیشتر از سهم خود در برابرش و در کنار مردم ایستاد.

۴- او در طول عمر هنری اش با هنرمندان کم نظیری چون لطفی، علیزاده، کلهر و… کار کرد و چنانکه می دانیم با همه آنها به ویژه لطفی اختلاف نظر داشت اما هیچ گاه،‌ هیچ کسی از او بدگویی درباره همکارانش نشنید. با وجود آنکه آگاه بود که سر و گردنی بالاتر از همه خوانندگان موسیقی سنتی ایرانی است اما هیچ گاه لب به تخفیف و تحقیر رقبای خود باز نکرد. در دنیای هنر که به ذات مملو از رقابت و چشم وهم چشمی‌هاست و هنر مندان از برای دیده شدن آماده و حاضر به یراق اند این چنین اخلاقی کم نظیر است.

۵- محمدرضا شجریان سیاست ورز به معنای حرفه ای کلمه نبود اما به نقش مهم سیاست در حیات انسانی به ویژه در کشوری چون ایران که از ضعف تاریخی نهادهای مدنی در رنج است آگاه بود و در این مساله هیچ گاه خودش را مثل خیلی از سلبریتی ها به خریت  «به من ربطی ندارد» نزد. چه در عصر پهلوی و چه در عهد جمهوری اسلامی با قدرت نرد عشق نباخت چون آگاه بود که در کسوت هنرمند برای نقد قدرت باید فاصله اش را با آن حفظ کند. استبداد را در هیچ قامتی نپذیرفت، او همواره از زندگی میخواند و میگفت  آن باری هم که از مرگ گفت آرزوی مرگ دیکتاتور و دیکتاتوری بود. عظمت شجریان تنها بسنده به حنجره طلایی اش نبود، او در اذهان عموم مردم عظمت توامان صدا و نگاه بود.شجریان برخلاف آنکه همه اسباب بزرگی را فراهم کرده بود هیچ گاه خودش را بزرگتر از مردم ندید، برای همین است که مردم داغدارند…

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

یک پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن