در نقد مصاحبه‌ی تاجزاده و نامه‌ی حجاریان

علی دادخواه در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «در نقد یک مصاحبه و یک نامه / مقدمه ای بر آنچه ظاهرا اصلاح پذیر نیست» نوشت:

بخش اول: مصاحبه اخیر مصطفی تاج زاده را که در صفحه شخصی اینستاگرام ایشان هم لحظاتی از آن آمده را دیدم. ایشان می گوید: “اعتقادی به ولایت فقیه و جمهوری اسلامی فعلی ندارد”! (سایت خبری تحلیلی تدبیر | ۲۵ مهر ۱۳۹۹) و همزمان صحبت از عدم وجود آلترناتیو برای نظام فعلی که ایشان اعتقادی به آن ندارد می کند‌. او البته صحبت از شاهزاده تبعیدی می کند و مشکل اساسی وی را نداشتن کادر برای اداره حکومت ذکر می کند که این اظهار نظر هم باز عجیب می نماید. سخنانی که می شود روی تک تک جملات آن بحث کرد.ولی من می خواهم بهمین بهانه چند پرسش را مطرح کنم که به نظرم مهم می رسند.

پرسش اساسی این است که آیا وضعیت موجود قابل اصلاح است؟ یعنی مدیران جامعه کنونی ایران حاضر هستند رفرم هایی در ساختار حکمرانی ایجاد شود که در گام اول خود آنها و ‌قدرت آنها را محدود می کند‌. اصلاحاتی در زمینه فرهنگی، اقتصادی و ‌سیاسی که هر کدامشان یک انقلاب محسوب می شوند.

شاید کسان دیگری به این پرسش اساسی پاسخ “نه!” خواهند داد. یعنی به همان نسبت که طرفداران این نوع حکمرانی بر استمرار آن مقاومت می ورزند ولی توده های مردم و صاحب نظران با بدبینی فزاینده ای هر گونه تغییر در این وضعیت را غیر ممکن می دانند. و برخی از تحلیل گران بیطرف مسائل ایران معتقدند وضعیت کنونی در یک بن بست نظری و فکری گرفتار آمده که حاصل دهه ها اراده گرایی در حوزه هایی است که عملا امکان تاثیر گذاری در آن ها ممکن نبوده است. حوزه هایی مانند فرهنگ و اقتصاد. ( یادداشت فرهنگ و اقتصاد ضدانقلابیونی که هرگز سرکوب نمی شوند | علی دادخواه | گیلان‌تایمز| یازده خرداد ماه ۱۳۹۷)

پرسش بعدی آن است که آیا گزینه تغییرات رادیکال از جمله انقلاب یا شورش برای وضعیت موجود مطرح است؟ پاسخ این پرسش هم “نه!” است. زیرا شرط چنین عملگرایی داشتن پشتوانه های علمی و فلسفی لازم است که فعلا ما فاقد همه آنها هستیم. ولی پاسخ این پارادوکس عجیب را که حالا ما ساخته ایم و مرتبا بازتولید می شود چه کسی می داند: وضعیتی که قابل اصلاح نیست و جامعه ای که فاقد ایده ها و نیروهای لازم است که به تغییرات خوب بیانجامد.

جناب تاج زاده کما فی السابق در همان پارادوکس و تردید پیشین همانند دوستان دیگر و البته خود ما گرفتار آمده است. درحالیکه بر خلاف آنچه که امثال مرحوم سحابی ذهنی ما کرده اند و البته جزو تردیدهای جناب تاج زاده نیز است، ایران ابدا یک دولت یا حکومت نیست، ایران است. ما در طول هزاران سال شاهد ظهور و سقوط امپراطوری ها و‌دولت های زیادی در این کشور بوده ایم. و باید نگاه خود را تاریخی کنیم. (ایران دیگر دولت نیست | علی دادخواه | هفته نامه امید جوان | ۱۹ اسفند ماه ۱۳۹۶ | شماره ۱۰۶۰ | ص ۴ | انصاف نیوز | ۲۷ مرداد ماه ۱۳۹۹)

واقعیت آن است که وضعیت موجود با بحران های عمده ای دست برگریبان است. و هر سیاستمدار و یا تئوریسین صاحب فکری باید بداند اگر تمایلی برای تغییرات اساسی در ساختار این‌حکومت نشان ندهد، حالا به هر بهانه ای، به سرعت هر چه تمامتر از سوی مردم نادیده انگاشته خواهد شد.

نخبگان سیاسی ایران باید سخن تازه ای بگویند و از عافیت اندیشی و ریاکاری دست بردارند. اینکه بعضی حتی دل به تهاجم خارجی و تهدیدات ترامپ بسته اند برای تغییر، نشان از ضعف مفرط نخبه گان سیاسی ما دارد که نتوانسته اند اعتماد مردم را جلب کنند.

اینکه بعضی تئوریسین های اصلاح طلب مانند عماد افروغ مدعی شده اند که انقلاب اسلامی تجربه ای ناتمام است که همچنان ادامه دارد ولی نوع نظام ولایت فقیه و‌ جمهوری اسلامی به بن بست رسیده است ناشی از عدم سیاسی بودن محتوای تفکر والبته ذهنی بودن فرآیند نظریه سازی آقایان دارد که باید این را در کنار عدم‌ نگاه تاریخی آنها به مسایل گنجاند. شاید آنها از این جهت دچار مغلطه شده اند که تجربه انقلاب ایران را با انقلاب فرانسه یکی فرض کرده اند. که اگر هم ذات پنداری هم درست باشد باید پرسید چرا همچنان آقایان اصرار بر نادیده گرفتن “امر سیاسی” و به حاشیه زدن آن دارند و بر مقولات مبهمی مانند آزادی و عدالت پافشاری می کنند.

بنظر می آید مسئله اساسی انقلاب ایران این است که هیچ خوانش صحیحی از آن وجود ندارد. انقلابیون مدعی هستند که به دلیل نبود آزادی های سیاسی در زمان پهلوی دوم دست به قیام زده و اصلاحات و ‌ادامه سلطنت را غیر ممکن دانسته اند. این در حالیست که در خود جریان انقلاب ایران و پس از استقرار نظام جدید هرگز “آزادی” جز مقولات اصلی و مورد هدف این انقلابیون که اصلاح طلب هم شده اند نبوده و بیشتر اسلامیت نظام و استقلال کشور بوده که مطرح شده است. و ‌این چالش مهم دیگری‌ست که چرا انقلابیونی که ظاهرا داعیه آزادی نداشته و اسلامی شدن مهم‌ترین مقوله فعالیت آنها بوده تا به این حد اصرار بر حفظ عنوان جمهوریت دارند؟

پرسش مهم دیگر آن است که مردم در کجای ذهن کنشگران سیاسی ما قرار دارند؟

اینکه در انقلاب ایران و همچنین در انقلاب فرانسه مرتبا از مردم صحبت می شود ، مثلا در انقلاب کبیر فرانسه تحت تاثیر تعلیمات روسو بحث اراده عمومی در برابر اراده بخشی یا خصوصی مطرح می شود و در ایران “وحدت کلمه” مرتبا عنوان می شود که معادل همان “اراده عمومی” است اینها به انقلابیونی مانند تاج زاده این مجوز را داد که در پناه گفتمانی که بنام مردم غالب شده، به نام مردم موضع بگیرد. ولی تشخیص اینکه مردم واقعا چه می خواهند و دشمنان مردم چه کسانی هستند اینها مسایل دیگر و در جای دیگری است. شما یک نمونه کوچک از اینگونه موارد را در خاطرات فرزند بنیانگذار انتشارات امیرکبیر خوانده اید. خب! آقای تاج زاده که مرحوم جعفری را خائن می دانسته حالا حرفهای دیگری را باز از زبان همین مردم می گوید. و مرتبا این سیکل معیوب تکرار می شود.

اینکه در انقلاب فرانسه مقوله برابری و برادری مطرح بوده که البته مبهم و ویرانگر از کار درآمده و در انقلاب آمریکا آزادی از یوغ استعمار که خواسته ای سیاسی و شفاف است، ولی در مورد انقلاب اسلامی ایران پیدا کردن مرکزیت انقلاب و یا آیدوس (ذات) آن به همین سادگی قابل طرح و پیگیری نیست ناشی از آن است که انقلابیونی مانند تاج زاده از نقد گذشته خود و آنچه خود در آن موثر بوده اند به هر دلیلی طفره می روند.

داریوش شایگان حرف خوبی گفته است که به کار ما در اینجا می آید: “گرچه علاقه خاصی به سارتر ندارم اما حرف خوبی دارد و ‌می گوید روشنفکر تا جایی که به عنوان‌آگاهی شوربخت جامعه نقش خود را ایفاکند، خوب است. روشنفکر باید طرح مسئله کند و‌نسخه نپیچد. همه روشنفکران ما قبل از انقلاب نسخه می پیچیدند، می گفتند راه حل این است و ‌همه هم ضد قدرت حاکمه بودند. حتی اگر دولت خوب کار می کرد، باز هم‌ به حال آنها فرقی نداشت. مطلوب آن ها نوعی آنارشیسم بود و‌خودشان هم نمی دانستند چه می خواهند. اصلا دموکرات هم نبودند چون حتی نمی توانستند همدیگر را تحمل کنند، اما سر یک مسئله با هم‌توافق داشتند: اینکه رئیس دولت هر کسی که هست باید برود!” ( مهرنامه، شماره ۴۵؛ دی ماه ۱۳۹۴، مصاحبه با یزدانی خرم با شایگان ص ۵۸) اسم این روشنفکران را من “روشنفکران نسخه پیچ!” گذاشته ام. (یادداشت روشنفکر پرسش گر یا روشنفکر نسخه پیچ کدامیک ؟ مسئله این است | علی دادخواه | گیلان تایمز | ۳ فروردین ماه ۱۳۹۷)

حالا ما با این‌گذشته با چه سیستمی مواجه هستیم؟ آدم‌هایی بی معنی که می روند به آدمهای بی معنی دیگر رای می دهند نه برای تغییر بلکه برای آن فرد برود برای خودش بیزینس کند. و جایی هم هر چند اندک برای ما رانت بگیرد‌. نظام دموکراسی ما اینقدر معیوب، ناکارآمد و بازدارنده است. زیرا هیچگاه این پرسش اساسی مطرح نیست که”من” کجای کار ایستاده ام؟ من رای می دهم تا دیگری تغییر ایجاد کند پروسه ای که ابدا برای تغییر نیست.

▪️بخش دوم: نامه اخیر سعید حجاریان را به همایون شجریان خواندم. ‌متن نامه آنقدر ناموزون و به هم ریخته به نظرم آمد که مایه دلسردی مرا از تئوریسین اصلاحات حداقل در این یک‌مورد فراهم آورد.

یادداشت “بگذاریم هنرمندان و نه سیاستمداران درباره ما و آینده ما سخن بگویند” را بیاد آوردم، آیا موضع من نیز در قبال هنر و هنرمند چنین ابزاری می نماید؟ سعید حجاریان انتظاراتی را بر دوش های همایون انباشته کرده که خود علی القاعده باید حامل آن باشد. در حالیکه همان نگاه چپ شاگردان مکتب علی شریعتی به هنر متعهد در پیش چشمم پیش می رود.‌

نیچه می‌گوید: «هنر و نه هیچ چیز جز هنر، ما هنر داریم و از این روست که حقیقت سبب مرگمان نمی شود». و براستی این هنر است که موجب مرگمان نمی شود. عده ای از اینکه هنرمندان جایگزین سیاست مداران ما شده اند بسیار ناراحت و البته عصبانی هستند و عده ای در پی استفاده از این موقعیت‌. ما برای اینکه سیاستمداران ما مورد اقبال مردم قرار گرفته و چهره مخدوش آنان صادقانه جلوه کند آنها را با جلوه های هنری به توده های مردم تحمیل کرده ایم. و این یعنی شفقت سازی در عالم سیاست که کاملا غلط و پوپولیستی است. (بر علیه شفقت یا زمینه سازی برای عمل سیاسی| علی دادخواه | گیلان تایمز| ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷)

ما در حالی هنرمندان خود را سلبریتی نامیدیم و سعی کردیم در پناه این عنوان آنها را حقیر نشان دهیم که از آنها یاد گرفتیم که چگونه سانسورچی ها را فریب دهیم. ما به کمک استعاره ها، تمثیل ها و نمادهایی که هنر نمایشی و ادبی در خدمت ما قرار می داد محکم ترین پیوندها را بین خود و مردم ایجاد کردیم. پیوندی از جنس زیبایی شناسانه. ولی این ها ذات هنر است و نه جبران کننده ریاکاری ما در سیاست ورزی. امر هنری می تواند تکمیل کننده سیاست باشد ولی امر سیاسی نباید به حاشیه رانده شود. در حقیقت بین بیان هنرمندانه سیاست و پوپولیسم خط باریکی قرار دارد.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

پیام

  1. از آن جا که این متن نه در پی راهگشایی که در پی نقد گفتمانی/شخصیتی دو چهره حقیقی و تعمیم آن به یک جریان است، چند نکته را باید پیش روی آورد:
    ۱- “تئوریسین های اصلاح طلب مانند عماد افروغ”: اگر نویسنده به این مهم معتقد شده که راه و روش و دسته افراد با گذر زمان و تغییر اندیشه هایشان تغییر می کند، پس ناچار باید دایره “اصلاح طلبی” را آن قدر بزرگ ببیند که از اصول گرایان سابق تا سلطنت طلبانی که امروز از عدم تلاش براندازی دم می زنند را شامل شود. در این صورت:
    ۲- خلاصه کردن این جریان به دو چهره چپ سابق با سابقه امنیتی و … که خود در جوانی درون و اکنون بیرون از نظام حاکم افتاده اند، بی معنی است.
    ۳- اگر عماد افروغ در پی چند گفته اکنون اصلاح طلب نامیده می شود، چرا نویسنده از تغییر اندیشه آقای تاج زاده و دیگران متعجب است؟
    ۴- در این که “مردم” در کنش های جریان های سیاسی نقشی اصولی و زیربنایی ندارند، با نویسنده کاملا هم داستان هستم. شاید بهتر بود نقد گفتمانی اصلاحات از این زاویه انجام می شد و نه گذشته نه چندان مقبول چند چهره خاص؛ آن هم دوران جوانی و خامی ایشان.

  2. آزادی مفهوم مبهم دارد ولی حرکت به سمت آن پسندیده است .بی نهایت ( خدا هم برای عقل ما ابهام دارد ولی حرکت بسمتش پسندیده است. این شانه خالی کردن سیاست چی ها از اصول اخلاقی کار دنیا را به اینجا رسانده .کشوری که باعث مرگ عده زیادی از مردم جهان شده بخاطر بورکراسی سیاسی ( سازمان بهداشت جهانی ، شورای امنیت حق وتو ) راست راست می رود اقتصادش رشد می کند به ریش ۶ میلیارد جمعیت دیگر کشورها می خندد .چون عدالت و آزادی از دید سیاستچی ها مبهم است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا