در دفاع از آزادی بیان

مصطفی رسته‌مقدم، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی با عنوان «در دفاع از آزادی بیان» درباره‌ی اعتراضات اخیر به به ماجرای کاریکاتورهای نشریه شارلی‌ابدو نوشت:

پنج سال پیش چاپ کاریکاتورهایی از پیامبر اسلام در هفته نامه چپ گرای فرانسوی آغازگر بحث هایی درباره آزادی بیان شد که هنوز ادامه دارد. خشونت‌ها و قتل‌هایی هم که اخیراً متاثر از این کاریکاتورها وبه بهانه توهین به حضرت محمد توسط مسلمانان بنیادگرا اتفاق افتاده نیز سبب شده تا بحث درباره حد و حدود آزادی بیان، دامنه دار تر شده و دوباره به موضوعی برای تفکر و فلسفیدن تبدیل شود.

به یک معنا می توان این گونه گفت که شارلی ابدو و کاریکاتورهایش را می توان سنگ محک آزادی بیان دانست. به عبارت بهتر می توان این سوال را پرسید که آیا آزادی بیان حد و مرزی دارد؟ اگر پاسخ مثبت است، این مرز کجاست؟ آیا تمسخر یا تحقیر یک عقیده و یا ناسزا گفتن به آن هم آزدی بیان محسوب می شود و یا این به نوعی سوء استفاده از این حق هست؟

ادعای این مقاله آن است که آنچه در فرانسه می گذرد و به طور مشخص آنچه که شارلی ابدو انجام داده است، عین آزادی بیان است و در واقع حق آزادی بیان یعنی همین. از این منظر اگر سیاستمدارانی این اقدام را محکوم کرده اند، به این معناست که درک درستی از آزادی بیان نداشته اند.

در مواد 18 و 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است:

ماده 18- هرکس دارای حق آزادی فکر و ضمیر و دین است. لازمه این حق آن است که هر کس خواه به تنهایی یا با دیگران علنی یا خصوصی از راه تعلیم و پیگیری و ممارست، یا از طریق شعایر و انجام مراسم دینی، بتواند آزادانه، دین و یقینیات خود را ابراز کند.

ماده 19- هر کس آزاد است هر عقیده ای را بپذیرد و آن را به زبان بیاورد و این حق شامل پذیرفتن هرگونه رای بدون مداخله اشخاص می باشد و می تواند به هر وسیله که بخواهد بدون هیچ قید و محدودیت به حدود جغرافیایی، اخبار و افکار را تحقیق نماید و دریافت کند و انتشار دهد.

بر همین أساس، هر انسان به ماهو انسان دارای این آزادی است آنچه را که باور دارد را بر زبان بیاورد و یا به هر طریق ابراز کند. این حق فقط شامل عقاید ایجابی نیست. بلکه هر کس حق دارد آنچه را که قبول ندارد و عقلانی نمی پندارد، را نقد کند و در موردش اظهار نظر کند. نه تنها این، بلکه هر انسانی این حق را دارد که عقاید غلط خود را ابراز کند.

ممکن است در مقابل این نکته مطرح شود که همه اینها، توهین به عقاید دیگران را توجیه نمی کند. اما واقعیت این است که مرجع این که چه چیز توهین هست و چه چیز توهین نیست، کیست؟ چگونه می توان مرز بین نقد و توهین را تشخیص داد و این دو مقوله را از هم تمیز داد؟ در پاسخ باید به روشنی و صراحت تاکید کرد که تنها مرجع تشخیص و تمیز توهین از نقد، فقط و فقط افکار عمومی و common sense و هر مرجعی جز این، راه را برای استبداد و تهدید و تحدید آزادی بیان هموار می کند.

به عبارت بهتر نمی توان نهادی تعیین کرد که موازینی را تبیین کند که تمیز دهنده نقد از توهین باشد. این هم امکان ندارد که به صورت پسینی نهادی باشد که بعد از «اظهار نظر» تعیین کند که آن توهین بوده یا نقد. بنا بر این پای هر چیز به غیر از قضاوت افکار عمومی به این قضیه باز شود، نتیجه اش به احتمال قریب به یقین ذبح شدن آزادی بیان است.

از سوی دیگر، فرهنگ ها و عرف‌های مختلف، برداشت‌های متفاوت و گاه متناقضی از دشنام و توهین دارند. چیزی که در یک فرهنگ توهین تلقی شود، می تواند در فرهنگ یا عرف دیگری توهین نباشد.

از این گذشته، آزادی بیان همچون ماهی است. لیز است و به کوچکترین غفلت از کف می رود. قطعاً آزادی بیان هم مانند بسیاری دیگر از مفاهیم می تواند مورد سوء استفاده قرار گیرد و از آن برای رسیدن به مطامع و منافعی خاص استفاده شود. اما نکته این است که تالی فاسد مقابله با این سوء استفاده‌ها بیش از فایده آن هست. زیرا که هر تیغی که برای هرس علف‌های هرز سوءِ استفاده از آزادی بیان را به دست کسی بدهیم، می تواند باعث قطع ریشه های آن شود. به بیان دیگر، تحمل درد خلیدن خاری از گل آزادی بیان بسیار راحت تر است از اینکه به نام مقابله با آفت توهین و دشنام، بهانه ای به دست مخالفان آزادی بیان بدهیم تا آن را نابود کنند.

البته همه نکاتی که در خصوص بحث نسبت آزادی بیان و توهین تا به اینجا مطرح شد، جنبه ای کارکردگرایانه داشت. یعنی تاکید بر این نکته بود که آزادی بیان آنقدر منافع دارد که بتوان از مضرات آن چشم پوشید. به قولی «آنقدر زیباست این بی بازگشت»، که از برایش می توان نیش توهین‌ها و دشنام‌ها را هم تحمل کرد. اما از منظر دیگری هم می توان نسبت آزادی بیان و فحاشی و هتاکی را تبیین کرد.

واقعیت این است که حق تمسخر و توهین یک عقیده جزئی از آزادی بیان است و این فرق می کند با توهین به افراد و اشخاص. توهین به اشخاص و افراد، تجاوز به حقوق و نقض حریم و آزادی افراد هست اما نقد و حتی تمسخر و تحقیر عقاید، به معنی تمسخر معتقدین به آن عقیده نیست. چون بین یک عقیده و معتقدینش این همانی وجود ندارد. بنابراین تمسخر عقاید از مصادیق آزادی بیان محسوب می شود. مثلاً می توان بت پرستی را مسخره کرد و یا آنهایی که چیزهای عجیب و غریب را می پرستند را مورد تمسخر قرار داد.

و اما نکته آخر این که آزادی بیان یک موضوع لاجرم است. به عبارت بهتر اگر ما به آزادی عقیده و اندیشه معتقد باشیم، لاجرم باید به آزادی بیان هم قائل باشیم. در حقیقت آزادی بیان پیامد و وابسته آزادی اندیشه و عقیده است. وقتی این حق را برای انسان قائل هستیم که آزادانه بیاندیشد و مختار است هر عقیده ای داشته باشند، طبیعتاً باید حق بیان این این اندیشه و عقاید را نیز داشته باشند. در واقع از آنجا که اندیشه هیچ دیوار و حصاری را بر نمی تابد و پروازش نامحدود است، آزادی بیانِ اندیشه و عقیده نیز محدودیتی نمی پذیرد.

تنها می توان گفت بر آزادی بیان، فقط می شود از روی اختیار لگام اخلاقی زد. آن لگام اخلاقی این که انسان کاملاً داوطلبانه خود را موظف کند که کلامی، هر چند بر حق، نگوید که اقلیت و یا حتی اکثریتی که بنا به جبر و ناحق، فاقد قدرت و آسیب پذیر هستند، بیش از پیش زیر ضرب قرار گیرند و موقعیت شان شکننده تر شود.

جز این که یک ملاحظه اخلاقی و مختارانه است، شاید نتوان افسار منطقی به حق آزادی بیان زد که در نهایت باعث تهدید و تحدید و حتی زائل شدن این حق نشود.

کاریکاتور خطرناک‌تر است یا جنایت؟

انتهای پیام

کلیک کنید
سایت دیباچه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا