ایده‌ی اِشغال و آثار آن تا امروز!

ابوالفضل تقوایی در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «ایده‌ی اِشغال» نوشت:

در بیست و پنجم بهمن ماه ۵۷، گروهی از فدائیان خلق، به سفارت امریکا، در تهران یورش بردند و برای ساعاتی کوتاه، کنترل سفارت را در اختیار گرفتند. تصرف سفارت اما، به زودی پایان یافت و چریک‌ها، از سفارت امریکا رانده شدند.

نه ماه بعد، دانشجویان پیرو خط امام، و در آبان ۵۸ سفارت امریکا را اشغال کردند.رخدادی که بحرانی توامان در دولت موقت مهندس بازرگان و دولت جیمی کارتر بود. بحران گروگان گیری، با آزادی گروگان ها، خاتمه یافت. اما آثار قطع رابطه میان دو دولت، هنوز و با گذشت بیش ازچهل سال، باقی است.

ایده تسخیر سفارت امریکا، پسامد هم اندیشی، رایزنی و تصمیم گیری نمایندگان دانشجویان چند دانشگاه در تهران بود. ایده ای ملهم از انقلاب، بی آنکه رهبری انقلاب از آن،‌ آگاه باشند. در مقابل این روایت پررنگ، روایت دیگری هم هست که کمتر شنیده شده است. روایتی که اشغال سفارت امریکا را،تصمیم “بخشی از نیروهای انقلاب” و در هماهنگی بانزدیکان رهبر وقت انقلاب می‌داند.

در ادبیات سیاسی، می توان از، “بخشی از نیروهای انقلاب” به کانون های رقیب در قدرت، تعبیر کرد. از این نگاه، دانشجویان پیرو خط امام،  تنهاپیشاهنگان و مجریان این “اقدام انقلابی” بوده اند.

هرچند، بخش دیگر قدرت و به طور مشخص، حزب جمهوری اسلامی،در جریان حمله به سفارت امریکا نبوده است، اما نزدیکان اثرگذار به مرجع قدرت، از رخدادی که می رفت تا مسیر انقلاب را، دگرگون کند، با واسطه یک روحانی چپ گرا، آگاه بوده اند.

شاید هرگز تمامی رویدادهای منتهی به اشغال سفارت امریکا، و نقش دیگر بازیگران در آن، روشن و‌ آشکار نشود، اما، مهم، تبیین و تحلیل پیامدهای این رخداد است‌. هر روایتی از چگونگی بروز این رویداد، تاثیری بر قضاوت نسبت به بانیان ن،نخواهد داشت. رخدادی که فراتر از یک واقعه سیاسی که نقطه عطفی در تاریخ ایران است.

تسخیر سفارت امریکا، تنها سرنوشت سیاسی رییس جمهور امریکا را، رقم نزد،‌تغییر سرنوشت و سرشت انقلاب بهمن ۵۷ هم، بود. و دقیقا اهمیت و یگانگی این رخداد، در تغییر روند جریان انقلاب و گرایش به رادیکالیزم انقلابی است.

در اینجا، تاکید بر نتیجه عملی تسخیر سفارت امریکا، یعنی سقوط دولت مهندس بازرگان است. افول دولت میانه‌رو و لیبرال به دست انقلابیون، مبدا دوران تازه ای در جمهوری اسلامی و آغاز طراحی یکپارچگی ساخت قدرت بود.

در زمانه انقلابی و سیادت اندیشه های چپ، سقوط دولت مهندس بازرگان، خواسته و خواهانی همه گروه ها و احزاب چپ گرا و اسلام گرا بود. اما افتخارطراحی و اجرای آن، نصیب جناح چپ اسلامی شد!

حزب توده، کارگزار سیاست های شوروی در ایران، دولت موقت را “نماینده امپریالیزم” می دانست و دانشجویان پیرو خط امام را، “جوانان مبارزی” می خواند که”بیانگر صبر به پایان رسیده مردم در نبرد با امپریالیزم” بودند.حزب توده، مهندس بازرگان را “لیبرال سازشکار” و دولت او را، “جاده صاف کن امپریالیزم” می پنداشت.

این همدستی و هم نظری با اسلامگرایان چپ، دیری نپایید و سیاست گام به گام و تدریجی کنار گذاشتن نیروهای مخالف، گریبان حزب توده و دیگر نیروهای لنینیست- مارکسیست را هم گرفت و آنان را از عرصه رقابت سیاسی حذف کرد. بازرگان خود درکتاب “انقلاب ایران دردو حرکت”، با اشاره به روحانیت و مارکسیست ها، آنان را برندگان اصلی انقلاب می داند.

افول دولت مهندس بازرگان،افول لیبرالیزم سیاسی و رسوخ اندیشه های مارکسیستی، اسلامی، در بدنه‌ی حکومت بود. دامنه این نفوذ، بسیار گسترده بود و تمامی عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه را در بر گرفت.چپ گرایان، به سرعت، مراکز تصمیم گیری و نهادهای انقلابی را در اختیار گرفتند و دولتی موازی را تشکیل دادند.

بنیاد قدرت طلبی انقلابیون ،نفی رویکرداصلاحی و کاربست سیاست طرد انقلابی، باسقوط دولت بازرگان شکل گرفت. و پیش گرفتن رویه های غیرقانونی و برآمدن دولت فراقانونی در ساختار سیاسی کشور، در فقدان قانون بنا نهاده شد.

در سیاست خارجی اما، امریکاستیزی به عنوان یک سیاست راهبردی انتخاب و تعقیب شد.در واقع، تسخیر سفارت امریکا، حذف بخشی از حاکمیت به مثابه وبال یوتوپیای انقلابی در مصاف با امریکا بود.راهبردی که،”وضعیت و اضطرارانقلابی” را در داخل و پرچم سیاست نه جنگ، نه صلح را درسیاست خارجی برافراشت.

در تمامی سال های پس از قدرت یابی انقلابی ها، امریکا ستیزی و دشمنی با نظام سیاسی غرب، به عنوان راهبردی، تغییر ناپذیر باقی مانده است.

اگر امریکا، دشمن سیاسی جمهوری اسلامی به شمار می آمد، برای نظامی که فراورده حکومتی دینی بود، لیبرالیزم، به دشمن ایدئولوژیک آن، بدل شد.

با تسخیر سفارت و افول دولت بازرگان، دوپارگی قدرت وکشمکش میان نیروهای لیبرال و انقلابی، به سمت و سوی یکپارچگی قدرت رفت و تقسیم قدرت سیاسی، به نفع جناح چپ حاکمیت، سامان یافت.

لنین گفته،”هرگاه، ایده، توده گیر شود، به قدرتی عظیم دست می یابد” ایده اشغال سفارت امریکا، خلق یک فرصت و ایجاد موقعیت برای تعمیق انقلاب به تمامی لایه های جامعه و پیامدش، پا نهادن به راهی برگشت ناپذیر بود.آموزه لنین برای انقلابیون، تسخیر قدرت و بسیج توده و لاجرم، دستیابی به “قدرتی عظیم” بود.قدرتی که به آنان اجازه ورود به عرصه درگیری و منازعه با امریکا را می داد.

اگر حتی اشغال سفارت امریکا، پیشی گرفتن از گروه های رقیب مدعی مبارزه با امپریالیزم امریکا و ناشی از شور و شیدایی انقلابی و یا واکنشی نسبت به ملاقات مهندس بازرگان با برژینسکی، مشاور امنیت ملی امریکا، بود، نتبجه عملی آن، سقوط دولت قانون و برآمدن دولت انقلاب شد.

چالش دولت مهندس بازرگان،تعدد مراکز تصمیم گیری در کشور، مداخله در روند اجرایی و یا ساختارهای موازی با دولت مانند نهادهای انقلابی نبود، اراده وتصمیم انقلابیون برای به زیرکشیدن دولتی بود که نخست وزیر آن، تن به سازش با قانون گریزی و قانون شکنان نمی داد. سیاستمداری که بر اصول خود پافشاری کرد وبه بهانه شرایط انقلابی، از پایبندی به حکومت قانون، دست نشست.

در عرصه سیاست ورزی، بازرگان حضور در قدرت رامبتنی بر رویه های قانونی در نظامی دموکراتیک و در چارچوبی اخلاقی، ممکن می.دانست. او سیاستمداری نبود که از بخت بد زمانه و دوران پرالتهاب انقلابی، در پست نخست وزیری قرار گرفته باشد،استعفای او، نه بزرگ به سیاست بقا درقدرت بود. قدرتی که اورا، فقط رئیس هئیت اجرایی دولت می خواست.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا