چه احساسی داری؟

به کوشش ناصر غضنفری، انصاف نیوز:

روزی که شاه ایران را ترک کرد و معلوم بود که انقلاب مراحل نهایی پیروزی خود را می‌گذراند خبرنگاری از من پرسید چه احساسی دارید؟

جواب دادم همان احساسی را که وقتی فرزندم به دنیا آمد به بیمارستان رفتم و نوزادم را در آغوش گرفتم.

خبرنگار سوال دیگری نکرد اما در راه بازگشت به ایران در هواپیما خانم نوشابه امیری از من پرسید که منظور از آن جواب چه بود؟

گفتم: همان احساس یعنی نوزادی به دنیا آمده بود همه خوشحال بودیم و به هم تبریک می گفتیم و هدایا رد و بدل می‌شد. اما هر مادر و پدر با تجربه ای می دارد تا این نوزاد بزرگ شود و سنی برسد که بالغ و رشید بر پای خود بایستد پدر و مادر چه زجر ها خواهد کشید. در دوران کودکی با انواع بیماریها، بعد دندان درآوردن، راه رفتن و بعد مدرسه، بعد دوران بلوغ و…

انقلاب تولد جدید در تاریخ کشورمان بود. این را با تمام وجودم حس می کردم. اما آن اندازه از تاریخ انقلاب های دنیا را خوانده بودند که بدانم چه حوادثی در انتظار ما خواهد بود. بنابراین هم احساس شادمانی و سرخوشی داشتم که انقلاب در یک مرحله به پیروزی رسیده است و هم با تمام وجود نگران حوادث پیش رو بودم. با وجود این نگرانی‌ها نسبت به آینده وقتی به ایران رسیدم زیباترین پدیده‌ای که نظرم را به خود جلب کرد امواج خروشان مردم در خیابان‌ها و برق شادی و سرخوشی در چهره ها بود که بعدها متاسفانه کمرنگ و کمرنگ تر شد. دیگر از زیبایی های جالب و جذاب، وحدت کلمه و یکپارچگی همه اقشار ملت و شادابی چهره های زن و مرد و پیر و جوان بود. اما تلخ ترین اتفاق روزهای انقلاب، بروز پاره ای خشونت‌ها و تحمیل آن به ملت فرهیخته ایران و نقض ارزشهای اسلامی بود. دینی که سراسر رحمت و مهربانی و پیامبرش رحمت جهانیان است.

منبع: خاطرات دکتر ابراهیم یزدی، جلد سوم، انتشارات کویر

انتهای پیام

برچسب ها

نوشته های مشابه

یک پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن