چرا آیت الله مصباح مورد اعتراض است؟

مهدی نصیری در یادداشتی تلگرامی با عنوان «چرا آیت الله مصباح از سوی طیفی از نخبگان و جامعه مورد نقد و اعتراض است؟» نوشت:

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی (ره) را باید هم به لحاظ عمق و وسعت اندیشه و هم به جهت خدمات علمی به حوزه ها و جامعه در زمره عالمان دینی برجسته معاصر دانست.

آن مرحوم از حیث رعایت زیّ روحانیت و تواضع رفتاری و مهربانی در تعاملات شخصی نیز زبانزد بود اما غفلت از یک نکته یعنی امکان خطای عالمان و مجتهدان و صاحب نظران دینی در عصر غیبت به دلیل عدم امکان دسترسی به معلم و مفسر معصومِ قران و سنت، ایشان را نسبت به پاره ای از دیدگاهها و نظرات خود ـ که حتما احتمال خطا در آنها راه داشته و نمی توانسته به عنوان معرفت و اسلام ناب قلمداد شود ـ آن چنان راسخ و صاحب حق می کرد که به خود اجازه می داد بعضا مخالفان خود را به جهل و کفر و فسق و خیانت و ارتداد و …متهم کند و چهره ای خشن و مهاجم از خویش در طیفی از افکار عمومی و نخبگان ترسیم کند.

اساسا وقتی در کلام و فقه تشیع از آزاد بودن و بلکه ضرورت اجتهاد در عصر غیبت سخن گفته می شود مفهومی جز این ندارد که عالمان و متفکران دینی اعم از متکلمان و اصولیان و فقیهان و محدثان و مورخان و… می توانند از منابع دین یعنی کتاب و سنت و عقل، فهم و تحلیل ـ البته روشمند و نه بی ضابطه ـ ویژه خود را داشته باشند و بلکه در صورت احراز مقام اجتهاد مجاز نیستند به آرای دیگران بدون تحقیق و از سر تقلید عمل کنند.

و این بدان معناست که ما گریزی از به رسمیت شناختن اجتهادات و قرائت های روشمند گوناگون دینی نداریم و مجاز به تکفیر و تخطئه شخصیتی و نسبت دادن انحراف و بددینی به صاحب نظران نیستیم مگر آن که ثابت شود اولا اجتهاد آنها غیر روشمند و ثانیا انگیزه شان تخریب دین در جامعه و مثلا اغراضی دنیایی و … باشد.

البته این گونه اختلاف قرائتها و فهم های گوناگون و متضاد اغلب در فراتر از مسلمّات و اجماعیات و قطعیات دینی و عقلی رخ می دهد و عالمان و صاحب نظران شیعه بر سر بسیاری از مسائل دینی و مذهبی اتفاق نظر دارند اما با این حال اگر عالم و صاحب نظری در مسلمات دینی و مذهبی نیز دچار شبهه و بدفهمی شود و سوء نیت و علم و عمد او ثابت نشود، در اینجا نیز الزاما کفر و ارتدادی رخ نداده و به دلیل عدم دسترسی به فصل الخطاب معصوم و حجت های بالغه الهی، این فرد یا افراد در زمره قاصران و مستضعفان فکری و عقیدتی قرار می گیرند و به تصریح قران مورد عقاب و عذاب الهی نخواهند بود و به تبع آن سزاوار توهین و تکفیر و هتک حیثیت و محروم شدن از حقوق انسانی و شهروندی و … نمی باشند.

البته واضح است رسالت و وظیفه عالمان و نیز حکمرانی دینی در چنین مواردی روشنگری، پاسخ به شبهه، تبیین لغزش، خطا، گفتگو و دفاع از حقایق مسلم و روشن است.

با این مقدمه روشن می شود که فقید سعید آیت الله مصباح در بسیاری از نقدهای تندشان همراه با نسبت هایی چون کفر و فسق و انحراف در قبل و پس از انقلاب به برخی از صاحب نظران و اندیشمندان و جریانها محق نبوده و حداقل به خطای روشی مبتلا بوده اند هر چند که این نقدها به لحاظ محتوایی هم وارد بوده باشد.

از روشنترین ادله برای اثبات آنچه گفته آمد این است که آیت الله مصباح در زمره فیلسوفان مسلمان بودند، در حالی که طیفی از عالمان شیعه یعنی متکلمان با فلسفه اسلامی و صدرایی مرزبندی داشته و آن را بر خلاف مبانی قران وسنت و عقل می دانند. حال اگر قرار باشد نوع برخورد آن مرحوم با مخالفان فکری خود صحیح باشد، باید به متکلمان شیعه حق داد که او را در زمره منحرفان و بددینان و مخالفان اسلام قلمداد کنند در حالی که خوشبختانه چنین برخوردی در حوزه های علمیه تشیع بین متکلمان و فیلسوفان و نیز بین فقهای با مبانی فقهی گوناگون صورت نمی گیرد و با دوستی و رفاقت تنها به نقد آرا و گفته ها پرداخته می شود و نه نقد اشخاص و انگیزه ها.

در هر صورت، التفات و توجه به شرایط عصر غیبت و به رسمیت شناختن اجتهادات و قرائت های روشمند گوناگون و پرهیز از ادعا و نمایندگی اسلام ناب از سوی هر عالم دینی (چه آن که نابیت فکری و اعتقادی در اختیار معصوم است و بس) می تواند پایان بخش بسیاری از نزاعهای زیانبارعقیدتی و سیاسی و فراهم کننده فضای آزاد برای تضارب آراء و اندیشه ها باشد.

البته پرواضح است که این امر به معنای پلورالیسم مدرن که اساسا قائل به حقیقت مطلق و ثابت نیست و همه آراء و دیدگاهها را حق و یا بخشی از حق می داند نمی باشد بلکه منبعث از آموزه های کلامی و اصولی شیعه و در زمره بدیهیات آن است که تا حدودی در فضای احساسی و هیجانی پس از انقلاب مغفول واقع شده است.

برای آیت الله مصباح و همه عالمان نیک اندیش و نیک کردار از خداوند طلب رَوح و رحمت و رضوان الهی دارم. غفر الله لنا و له

انتهای پیام