کتاب‌های مقدس و رویکرد روان‌شناختی آن

بخشی از درس‌گفتار «معنای زندگی» مصطفی ملکیان را به نقل از کانال تلگرامی این اندیشمند معاصر و فیلسوف اخلاق می‌خوانید:

فویر باخ می گوید که وقتی متدینان می گویند خدا دارای این صفات است و این خدا را می پرستیم، در واقع دارند یک بیان روان شناختی می کنند و می گویند ما از عدالت ، علم ، مهربانی و شفقت ، … خوشمان می آید . فویر باخ می گوید وقتی کتاب های دینی را باز می کنید گمان نکنید که به یک سری حقایق عینی(objective) علم پیدا می کنید ، بلکه به یک سری حقایق سابژکتیو روان شناختی علم پیدا می کنید . یعنی هر کتاب مقدسی روان شناسی معتقدان به این کتاب را نشان می دهد . یعنی کتاب ما مسلمان ها به ما نشان می دهد که ما مسلمان ها از چه صفاتی خوشمان می آید . روان شناسی مسلمان را از قرآن می شود فهمید . مسلمان از عدالت خیلی خوشش می آید و یک مسیحی از محبت خیلی خوشش می آید . (البته منظور روان شناسی معتقدان مسلم است نه معتقدان شناسنامه ای)

متدینان با یک نوع فرافکنی احوال نفسانی مطلوبشان را در قالب خدا و احوال نامطلوب را در قالب شیاطین فرافکنی می کنند . آن گاه فویر باخ می گفت متدینان در حقیقت یک نوع فرافکنی((projectionمی کنند . آن ها احوال نفسانی مطلوبشان را در قالب خدا و احوال نامطلوب را در قالب شیاطین فرافکنی می کنند . البته او یک ادعای وجود شناختی هم بعد از آن دارد که این را دیگر من قبول ندارم . او نتیجه می گرفت که پس خدا وجود ندارد . اما این نتیجه گیری او درست نیست . عدم وجود خدا را از این راه نمی توان اثبات کرد . اما این سخن فویر باخ درست است که وقتی من می گویم خدا دارای صفتx وy است و من این خدا را می پرستم ، این نشان می دهد که من از x و y لذت می بریم .ما از x وy لذت می بریم اما در مقام بیان به صورت نادقیقی می گوییم من خدا را دوست دارم.

آدم خدا را هیچ وقت دوست نمی دارد . البته خدا را دوست نمی دارد به این معنا که آدم صفاتی را که به خدا نسبت می دهد آدم عاشق آن صفات است و بعد می گوید من خدا را دوست دارم به عنوان کسی که حامل و مجمع این صفات است . ولی خدا اگر واقعا هم وجود داشته باشد ، که به نظر بنده وجود دارد . و مجمع این صفات و حامل این صفات باشد ، باز هم حب ما اولا و بالذات به این صفاتش تعلق می گیرد و ثانیا و بالعرض و حتی بالمجاز حب خود را به خود خدا نسبت می دهیم . در هر موجودی همین طور است . مگر این که کسی یک تجربه ی عرفانی از عشق داشته باشد و مسئله برای او به گونه ای دیگر باشد . ولی اگر ما باشیم و محبت هایی که در زندگی می بینیم ، چه محبت هایی که به انسان های دیگر داریم و چه محبتی که به طبیعت ، شعر ، آثار هنری ، آثار ادبی ، و آرمان های اجتماعی مثل عدالت و آزادی داریم ، همیشه این محبت به یک صفت و عرض تعلق می گیردو ظاهرا به جوهر تعلق نمی گیرد.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا