انتقاد ربیعی از «همراهی مخالفان دولت با فشار خارجی»

علی ربیعی، سخنگوی دولت در یادداشتی نوشت: من در همه این سال‌ها جملاتی را از رسانه‌های مخالفان دولت دیده و شنیده‌ام که پس از چهل سال مشارکت فعال در سیاست پس از انقلاب به‌ واقع تردید می‌کردم که این جمله منشأ داخلی دارد یا منتشرشده در رسانه‌ای خارجی است. آن چه برای دولت در این سال‌ها به مراتب تلخ‌تر و دشوارتر بود، نه تهدیدها و تحریم‌های امریکا بلکه همراهی شمار قابل توجهی از مخالفان دولت با فشارهای خارجی بود.

دستیار ارتباطات اجتماعی رئیس‌جمهوری و سخنگوی دولت در یادداشت هفتگی‌اش در روزنامه ایران نوشت: «۱- امنیت ملی به رغم همه پیچیدگی‌هایی که از آن برخوردار است با ترکیبی از سیاست داخلی و ســــیاســت خارجـــــی حــــاصـــل می‌شود. هر کدام از این دو عرصه شامل قلمروهای تودرتوی اقتصـــادی، سیاسی، نظامی، محیط‌ زیستی و فرهنگی است که بدون لحاظ کردن همه آنها و توأمان دست‌یافتن به اجماع نسبی نخبگان – بالاخص نخبگان سیاسی – درباره نحوه تعریف اهداف و تطبیق ابزارها با اهداف تعیین‌شده تامین امنیت ملی در بلندمدت به خوبی صورت نمی‌گیرد.

۲- منظور من از اشاره به سیاست داخلی در این یادداشت، تأکید بر تاثیرگذاری بالای کیفیت سیاست‌گذاری و کنش سیاسی نخبگان سیاسی بر همه امور است. شیوه کنش بازیگران سیاسی، شیوه یا میزان گشایش و انسداد در گردش نخبگان و حتی نخبه‌یابی، نخبه‌پروری و نخبه‌گزینی در سطوح سیاست و نیز در نهایت تولید سیاست موثر و بهینه و کنش سیاسی اعتمادآور، سرمایه اجتماعی را فزونی می‌بخشد و سرمایه اجتماعی برای تأمین امنیت ملی ضرورت تام دارد.

۳- ظرفیت‌ها و توانایی‌های ملی ما در سال‌های گذشته که جامعه تحت شدیدترین و بی‌سابقه‌ترین تهاجم‌های اقتصادی و تبلیغاتی خارجی قرار گرفته بود به آزمایش گذاشته شد. دولت ترامپ استثنایی‌ترین دولتی است که در تاریخ مدرن امریکا و البته در تاریخ معاصر جهان با این حد از بی‌مسئولیتی و بی‌اعتنا به هنجارها و ارزش‌های جامعه امریکا و جامعه جهانی ظهور کرد و آشکارترین مقررات بین‌المللی را زیر پا گذاشت. ایران ما بدون شک از مسیر همین بی‌مسئولیتی یک قدرت بزرگ ضربه و آسیب دید.

۴- ترامپ و دولت او به عنوان پدیده بی‌نظیر و غیر متعارفی که می‌توانست هر آن ترور یا جنگ بزرگی در منطقه بیافریند – و ترور سردار شهید قاسم سلیمانی نمونه‌ای از امکان تبدیل تهدید بالقوه به بالفعل بود – و اگر می‌توانست اجماع داخلی، همراهی اتحادیه اروپا، چین و روسیه را تا حدودی ایجاد کند، ممکن بود وسوسه برخی دولت‌ها نظیر اسرائیل برای تحقق رؤیای شوم فروپاشی ایران با ابزار نظامی را نیز بیازماید – هرچند هزینه بسیار زیادی را نیز متقبل می‌شد – در شرایطی که با راهبرد صبر استراتژیک و مقاومت فعال ایران مواجه شد، به سمت استراتژی تنگ‌کردن محیط منطقه‌ای ایران و فشار حداکثری اقتصادی و فروپاشاندن جامعه ایران پیش رفت. اگرچه امروز فضای رسانه‌ای چنان علیه برجام سنگین شده و بدعهدی امریکا مجالی برای ندیدن قوت‌های آن فراهم ساخته، اما تاریخ نقش برجام در عملی شدن راهبرد صبر استراتژیک و مقاومت فعال را روزی روشن خواهد ساخت و نشان می‌دهد که چگونه حفظ امنیت ملی در سایه دولت غیر قابل پیش‌بینی و خطرناک دونالد ترامپ به کمک برجام ممکن شده است.

۵- در این سال‌های دشوار که سایه جنگ بر فراز ایران چرخ زده است و اقتصاد ملی ما متاثر از تحریم‌ها، سخت‌ترین و تلخ‌ترین دوران خود را پشت سر می‌گذارد، دولت در تعقیب سیاست‌های کلان اعلام‌شده از سوی رهبری، مدیریت استراتژیک جنگ اقتصادی‌-تبلیغاتی از جمله تخصیص منابع، کنترل اقتصاد تا سرحد ممکن و مأیوس کردن امریکا از دستیابی به چشم‌انداز پیروزی است. شکست واقعی سیاست قلدری، نه در انتخابات امریکا بلکه آن روزی اتفاق افتاد که دولت ترامپ به طور بی‌سابقه‌ای در فشارهای بی‌پایانش علیه ایران، در سازمان ملل تنها ماند و سه بار شکست دیپلماتیک را تجربه کرد و در دادگاه‌های بین‌المللی نیز به طور ناباورانه‌ای در برابر دولت ایران محکوم شد. اگرچه تلخی‌های بی‌سابقه اقتصاد بر ذهن مردم سنگینی می‌کند و به حق ایشان آزرده‌اند، اما واقعیت آن است که علی‌رغم همه فشارها، این مدیریت اقتصادی و سیاسی دولت بوده که باعث جلوگیری از رسیدن دولت ترامپ به اهدافش شده است. این به معنای نادیده گرفتن کاستی‌ها نیست بلکه تلاش برای منصفانه درک کردن واقعیت است. استراتژی ترامپ بعد از این که نتوانست اتحاد جهانی ایجاد کند و جنگی علیه ما سامان دهد، داغ‌کردن زمین ایران، کشاندن مردم به خیابان‌ها و رویای ندیدن ۴۰ سالگی انقلاب بود که محقق نشد. بدیهی است که هرگز چنین موفقیت کم‌نظیری را به دست نمی‌آوردیم اگر استقامت مردم و درک عمومی از شرایط استثنایی پیش‌گفته در مواجهه با آتش سرکش این خصومت ضد انسانی وجود نمی‌داشت. این مهم هم‌چنین محقق نمی‌شد اگر نخبگانی اجتماعی-سیاسی که دل در گرو دور نگه داشتن ایران از آتش‌های خانمان‌سوز دارند، از سیاست‌های عقلانی حمایت نمی‌کردند.

۶- متأسفانه، علی‌رغم همه این قوت‌ها، سیاست داخلی در همه سال‌های مخاصمه دولت ترامپ با ایران، مقوم سیاست‌های دولت در عرصه داخلی و خارجی نبود. تاریخ ایران بعدها قضاوت خواهد کرد که در بدترین دورانی که دولت به حمایت سیاسی و ایران به یکپارچگی ملی سخت نیازمند بود، مخالفان دولت چگونه برای دستیابی به اهداف کوتاه‌مدت سیاسی نه تنها حمایتی جدی صورت ندادند و همه مشکلات ساختاری و مصائب برآمده از سیاست دولت ترامپ را یک‌جا به نام دولت صورتبندی کرده و داستان‌ها از آنها ساختند و پرداختند و از هیچ عملی علیه دولت کوتاهی نکردند. اگر نبود حمایت‌های مقام معظم رهبری و بلندمدت‌نگری ایشان، بی‌گمان دولت در میانه منازعه‌ای نفس‌گیر برای حفظ منافع ملی، تنها در برابر همه ابزارهای مخالفان سیاسی قرار می‌گرفت. این واقعیتی است که در همه تاریخ دولت‌های پس از انقلاب بی‌نظیر است. من در همه این سال‌ها جملاتی را از رسانه‌های مخالفان دولت دیده و شنیده‌ام که پس از چهل سال مشارکت فعال در سیاست پس از انقلاب به‌ واقع تردید می‌کردم که این جمله منشأ داخلی دارد یا منتشرشده در رسانه‌ای خارجی است. آن چه برای دولت در این سال‌ها به مراتب تلخ‌تر و دشوارتر بود، نه تهدیدها و تحریم‌های امریکا بلکه همراهی شمار قابل توجهی از مخالفان دولت با فشارهای خارجی بود.

۷- معتقدم بدون اجماعی فراگیر بر سر رعایت قاعده بازی سیاست که در آن دولت قانونی مستقر با هیچ مانع فراقانونی مواجه نشود، و بدون اجماعی بر سر رعایت قواعدی که متضمن تأمین منافع ملی باشند، ساختن کشوری آباد و آزاد و تحقق رؤیای استقلال و آزادی در سایه هم‌زیستی مسالمت‌آمیز و سازنده با جهان، ناممکن است. قاعده‌گذاری دنیای سیاست ایرانی باید به گونه‌ای باشد که آن‌ چه مخالفان دولت دوازدهم با این دولت حاضر در خط مقدم مقابله با شخصیت و دولت استثنایی ترامپ انجام دادند، هرگز تکرار نشود. ساختن ایران و ارتقای آن به جایگاهی بهتر در شرایط «فشار حداکثری خارجی و حمایت حداقلی داخلی» ناممکن است.»

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا