سیلی بر صورت سرباز وطن؛ دو حادثه مشابه، دو رویکرد متفاوت

حامد آئینه‌وند، روزنامه‌نگار در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز به بهانه‌ی ماجرای درگیری یک نماینده‌ی مجلس با مامور راهور نوشت:

اهمیت تاریخ تنها نهفته در درسهای عملی آن برای عدم تکرار آن برای هوشمندان و تکرار اجباری آن برای کسانی که از آن نمی آموزند نیست، بلکه ورای این دو ، تصویر گر تفاوتهای ظریفی است که انباشت همین تفاوتهای کوچک روی هم، شکافهای عمیقی میان نظام های سیاسی با یکدیگر ایجاد می کند. بدیهی است که با آمدن تلفنهای هوشمند و خلق شدن مفهوم ” شهروند خبرنگاران ” در عصر ارتباطات امکان پنهان یا امحای هیچ رویدادی وجود ندارد.

آنهایی که ادای رعایت حق الناس را بر پای منابر و مجالس وعظ و سوگواری و …در می آورند و برای نصیحت مردم از سختی محاسبه و روز قیامت می گویند باید بدانند رسوایی آنها تنها به جهان باقی محدود و منحصر نیست و توسعه تکنولوژی دست کم بخشی از روز قیامت را در همین جهان به رخشان می کشد و حتی واداراشان می کند به کاری که کرده اند و زیر بارش نرفته اند معترف شده و سپس عذر خواه شوند. کاش به خود بیایند…

شرافت انسان های در قدرت زمانی ستودنی است که بی شبهه مدافع قانون هستند و در خلوت و جلوت در برابر اجرای قانون خاضع اند . بعد از نواخته شدن سیلی بر صورت سر باز مجری قانون از سوی راه یافته مردم سبزوار به مجلس ، به دلیل مقاومت سرباز برای اجرای قانون در ورود غیر مجاز عنابستانی به خط ویژه، در شبکه های اجتماعی رسوایی بزرگی شکل گرفت و نهایتا وی را وادار به عذر خواهی کرد.

اما همه ما می دانیم اگر دوربین هایی برای ثبت این وقایع نبودند معلوم نبود براین سرباز وطن از سوی ارباب قدرت بعد از اجرای قانون چه می رفت. پس از داستان عنا بستانی یاد این روایت احمد اقتداری استاد دانشگاه تهران افتادم که به دلیل زحماتش در باره خلیج فارس به پدر مطالعات خلیج فارس مشهور بود. روایتی که به خوبی تفاوت های خرد موجود میان رژیم های سیاسی را که تفاوتهای شگرفی در سرنوشت مردم ایجاد می کند اما در نگاه نخست به چشم نمی آید را نشان می دهد. ادامه بحث را از زبان احمد اقتداری بشنویم تا دریابیم اقتدار واقعی یک رژیم سیاسی از کجا نشات می گیرد.

“در اوائل سال ۱۳۲۵ هجری شمسی «اعلان وظیفه عمومی”منتشرشد … با آنکه رئیس نظام وظیفه منطقه از دوستان پدرم بود متذکر شد که چون من ازدواج کرده ام و دارای همسرم می توانم تقاضای معافیت از خدمت سربازی کنم، پدرم و من هر دو، این پیشنهاد قانونی و دوستانه رئیس نظام وظیفه عمومی را نپذیرفتیم و پدرم گفت خدمت سربازی وظیفه وطنی است … و من عازم تهران شدم و خود را به دانشکده افسری معرفی کردم” “سال ۱۳۲۶ برآمد … و با درجه ستوان سومی توپخانه در لشکر جمشیدیه مشغول خدمت شدم. … ارتش ، پیروز از آذربایجان باز می گشت. با ستونی از سربازان لشکر جمشیدیه برای استقبال از ارتش پیروزمند مأمور کرج شدم و بین کاروانسرای سنگ و کرج با افراد خود مستقر شدم.
روزی که شاه … به تهران باز می گشت جاده بسته شده بود و جز اتومبیل های مخصوص با علامت مخصوص عبور و مرور نمی کردند. به ناگهان اتومبیلی نمودار شد. سربازی از مردم قوچان و از دسته تحت فرمان من راه بر اتومبیل سواری سیاه رنگ بربست و با تفنگ و سرنیزه جاده را سد کرد. اتومبیل بی اعتنا و باسرعت کم خواست بگذرد. سرباز با سرنیزه به شیشه جلوی اتومبیل حمله کرد تا مانع عبور او شود. شیشه اتومبیل شکست و سرنیزه سرباز، راننده و سرنشین اتومبیل را که از رؤساء دربار بود به سختی مجروح کرد. خبر با تلفن … به اطلاع تیمسار حاج علی رزم آرا رئیس ستاد ارتش رسید. و او بی درنگ به محل حادثه آمد و پس از ادای احترامات نظامی پیاده شد و صحنه را بازدید کرد و با کمال مهربانی سرباز ضارب را پیش خواند و از من توضیح خواست. چون توضیحات مرا شنید و دانست که سرباز وظیفه اش را انجام داده است با احترام نظامی به سرباز ساده قوچانی سلام نظامی داد و پیشانی او را بوسید و روی به مقام دولتی یا درباری کرد و گفت این سرباز و این افسر وظیفه شان را انجام داده اند و شما و راننده تان وظیفه نشناسی کرده اید. اکنون اگر صلح می کنید من ممنونم و اگر صلح نمی کنید و شکایتی دارید به اعلیحضرت شکایت کنید. البته بدانید که من حق را به این سرباز و این افسر می دهم و دستور داد آجودانش پانصد تومان بدان سرباز بدهد و مرا هم با تقدیرنامه ای از وزارت جنگ مفتخر ساخت”.

[احمد اقتداری، کاروان عمر: خاطرات سیاسی فرهنگی هفتاد سال پرماجرای عمر، انتشارات علمی و فرهنگی، صص ۲۱ – ۱۸، ۱۳۷۲]

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا