دستِ طغیان و رفتار چرچیل

حمزه فیضی‌پور در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «دستِ طغیان و رفتار چرچیل» نوشت:

دو اتفاق زیر را بخوانیم و با هم مقایسه کنیم، آنگاه  بدور از توجیهات انصاف را فریاد بزنیم:

اتفاق اول که در زمان ما افتاده است:  یک نماینده می خواهد از مسیری که عبور ممنوع است رد شود، سرباز وطن مانع می شود. از نگاه این سرباز سرافراز  اجرای قانون فراتر از شخصیت هاست و مافوق قانون  “قانون” است و این قانون شیرازه تحکیم مبانی انسجام اجتماعی به حساب می آید و عایدی آن نفی هرج و مرج  و آفرینش نظم و نزاکت  است اما  آنچه می شنود و آنچه می بیند از جایگاه “مقام” است،  مقامی که خود  قانون‌گذار است!  و برای یک ملت قانون می گذراند! نواخته شدن سیلی  بر صورت  آنهم در هوای سردِ سرد! و رییس پلیس راهور هم  این اتفاق را تایید می کند.

اتفاق دوم  که در تاریخ آمده است:  (حتی اگر فقط قصه هم  باشد قابل تامل است)

از چرچیل، نخست وزیر انگلستان در ایام جنگ جهانی دوم پرسیدند که آیا می دانستی فاتح جنگ خواهی شد؟ پاسخ داد با یک حادثه ساده پی بردم که جنگ را خواهیم برد.

شرکت در جلسه‌ای حیاتی در راس ساعتی معین الزام‌آور شد. چرچیل می‌گوید: به علت اشتغال به کارهای دیگر چند دقیقه مانده به جلسه به راننده‌ام گفتم مرا فوری به محل جلسه برساند. راننده مسیر کوتاه اما ورود ممنوع را انتخاب کرد. وسط خیابان ناگهان افسر راهنمایی‌ و رانندگی قبض جریمه به دست در حین بمباران پیدا شد و دستور توقف داد. راننده گفت: «نخست‌وزیر است و به جلسه محرمانه‌ای می‌رود و باید در راس ساعت به جلسه برسد و به همین دلیل از خیابان ورود ممنوع استفاده کردم».

افسر با خونسردی گفت: «هم ماشین و هم نخست‌وزیر و هم وظیفه‌ام را خوب می‌شناسم»

چرچیل از افسر می‌خواهد تا جریمه را به نام او بنویسد اما افسر می‌گوید: «جریمه متعلق به راننده خاطی است و باید نام وی نوشته ‌شود اما شما می‌توانید شخصا پرداخت قبض را بر عهده بگیرید».

با تسلیم قبض، چرچیل دستور دور زدن را به راننده داد چرا که نمی‌توانست اجازه دهد در خیابانی که ورود ممنوع است حتی پس از جریمه حرکت داشته ‌باشد، وقتی راننده مشغول دور زدن شد، چرچیل با لبخندی خاص سیگار برگش را روشن کرد و گفت: «جنگ را می‌بریم … !!» راننده گفت: «قربان، جریمه شدیم، زیر بمباران ماندیم، به جلسه نمی‌رسیم، افسر راهنمایی اجازه نداد چند قدم دیگر جلو برویم که به موقع به جلسه برسیم و شما از پیروزی می‌گویید؟!»

چرچیل پاسخ می‌دهد: «جنگ را می‌بریم، چون قانون حاکم است و خیابان‌های لندن به رغم بمباران سنگین دشمن با قانون اداره می‌شود»


– بشکند آن دستی که  فرو رفته در جیب مردم (رای مردم)  فخر می فروشد و ننگ می خرد که  این دست،  “دستِ طغیان” است.

– بشکند آن دستی که به نام قانون صورت قانون را سیلی می زند که   این دست، “دست طغیان” است.

– بشکند آن دستی  که  به همراهیِ زبانی  دراز،  به نام قانون به قانون  توهین می نماید  و  دست درازی می کند که   این دست، “دستِ طغیان” است.

–  بشکند  آن دستی که برای  قانون شکنی  و عبورِ رانتِ مقامی   از حدِ معین (همه در برابر قانون یکسان هستند)  صورت  نازِ سرباز وطن را  سیلی می نوازد که  این دست، “دستِ طغیان” است.

باید آن دست، دست به استعفاء ببرد (البته اگر  و اگرها …) ، از مجلس برود  و از یک ملت عذرخواهی کند و بر چکمه در پای آن سرباز بوسه بزند،  آن‌هم در مقابل دوربین ها…

آری  مصداقِ مفهومی آیه قرآنی “إِنَّ الاْءِنسَانَ لَیطْغَی أَن رَآهُ اسْتَغْنَی”  را هم دیدیم هم شنیدیم.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

یک پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا