نگاه عباس عبدی به انتخابات ۱۴۰۰

یادداشتی از عباس عبدی، تحلیلگر سیاسی اصلاح‌طلب که با عنوان «نگاه به انتخابات ۱۴۰۰» در چهار شماره‌ی اخیر روزنامه‌ی اعتماد منتشر شده را در ادامه می‌خوانید:

حدود چهار ماه به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده است. برخلاف ۴ سال پیش که توپ انتخابات بیش‌تر در زمین اصول‌گرایان بود، این بار در هر دو زمین در جریان است. ولی بازی در این دو زمین کاملاً متفاوت است. ضمن اینکه زمین‌های سوم و چهارمی هم شکل گرفته است که هر کدام بازی خود را انجام می‌دهند. در این یادداشت‌ها می‌کوشم که تا حدی به  ابعاد بازی اصلاح‌طلبان اشاره کنم. بویژه این که نهاد اجماع‌ساز اصلاح‌طلبان هم تشکیل شده که گام مثبت و سازنده‌ای در این زمینه است و باید به آنان کمک کرد تا مسیر مناسبی را برای این انتخابات تعیین و تدوین کنند. این یادداشت نیز با همین هدف نگاشته شده است.

۱- واقعیت این است که مشارکت عمومی برای انتخابات در ایران به نسبت کم‌عمق است، حتی اگر گسترده باشد. به عبارت دیگر جامعه‌ای که احزاب آن قدرتمند نیستند یا امکان و فرصت قدرت‌یابی پیدا نمی‌کنند، جامعه‌ای که با مسایل بسیار گوناگونی دست به گریبان است، در این صورت چگونه می‌تواند طی فقط یک ماه فعالیت تبلیغاتی آن هم از سوی افراد و نه احزاب، به شناخت سیاسی مناسبی از نامزدها برسد؟ این واقعیت در انتخابات‌هایی که در پایان دوره دوم رییس جمهور مستقر است و همه نامزدها جدید هستند، نمایان‌تر است. با همه اینها ما در روی زمین زندگی می‌کنیم و باید واقعیات را در نظر بگیریم. فعلاً تا اطلاع بعدی، همین است.

۲- یک انتخابات قابل قبول چه ویژگی‌هایی دارد؟ آیا این ویژگی‌ها صفر و یک است؟ به نظر می‌رسد که ویژگی‌های زیر مهم هستند. همه اقشار و گروه‌ها و گرایش‌ها، نامزدهای مورد نظر خود را داشته باشند. رقابت‌ها منصفانه و بدون تبعیض باشد. اجرای انتخابات سالم و بدون مشکل باشد. فرد پیروز مانع غیر متعارفی برای انجام برنامه‌هایش نباشد. مهم‌تر از همه اینکه انتخابات یک بازی با جمع جبری صفر نباشد. مثل یک دوره مسابقه است که همه شرکت‌کنندگان اعم از تیم قهرمان یا تیم‌های بعدی برنده هستند، تیم قهرمان بیش‌تر و دیگران کمتر. ولی هیچ تیمی بازنده مطلق نیست. به همین علت پایان مسابقات با رضایت خاطر نسبی همگان تمام می‌شود. برندگان شادی بیش‌تری می‌کنند، ولی تیم‌های دوم و سوم و… نیز شادی می‌کنند و همه دوستانه خداحافظی کرده و می‌روند تا خود را برای دوره بعدی مسابقات آماده کنند.

انتخاباتی که همه نگران نتیجه آن باشند و فردای انتخابات تنش‌ها و نگرانی‌ها بیش‌تر شود، حتماً مطلوب نیست و نباید آن تقویت کرد. یکی از نقدهای بنده به انتخابات سال ۱۳۸۸ این بود که فارغ از هر نتیجه‌ای که حاصل شود، روز پس از آن با آرامش آغاز نخواهد شد. امروز نیز همین نگاه را دارم.

اینکه چه کسی یا جریانی برنده شود، فرع بر این است که آیا صندوق‌ها به مثابه آبی عمل می‌کنند که بر آتش رقابت‌های انتخاباتی ریخته می‌شود یا درون صندوق‌ها بنزین است و بازکردن آنها این آتش را شعله‌ورتر می‌کند.

۳ـ داوری در باره انتخابات و شرکت کردن و نکردن در ان ساده نیست. هر کس که بگوید در هر شرایطی و بدون قید و شرط شرکت می‌کند یا شرکت نمی‌کند، به خطا رفته است. زیرا هر کنش سیاسی باید معطوف به نتیجه‌ای قابل دفاع باشد. همچنین از روی ایرادات شرکت یا عدم شرکت نمی‌توان نتیجه گرفت که کدام رفتار درست است. هر رفتاری کمابیش عوارض و زیان‌های خود را دارد. آنچه که موجب شرکت یا عدم شرکت می‌شود، موازنه میان عوارض منفی و مثبت تصمیمات گوناگون است. اگر تصمیم نهایی به انتخاب یکی از این دو راه منجر شود، به طور طبیعی عوارض و تبعات منفی گزینه انتخاب شده و محروم شدن از آثار مثبت گزینه انتخاب نشده را پیشاپیش پذیرفته‌ایم.

از آنجا که شرکت یا عدم شرکت در انتخابات یک کنش سیاسی است در این صورت باید کوشید که تصمیم در باره آن از خلال یک گفتگوی جمعی و البته عمومی بیرون آید. به طور طبیعی در هیچ گفتگوی جمعی نمی‌توانیم اتفاق نظر پیدا کنیم، ولی اگر به اندازه کافی گفتگو کنیم، یک ایده غالب از آن بیرون خواهد آمد، مشروط بر اینکه گفتگو بدن پیش‌فرض نسبت به یکدیگر انجام شود و هیچ‌گونه انگیزه‌خوانی یا اتهام‌زنی در میان نباشد. اگر بر چنین اساسی تصمیم گرفته شود، فارغ از اینکه آینده چه خواهد شد، در برابر وجدان خود سربلند خواهیم بود.

اگر چه بنده در جریان انتخابات سال ۱۳۸۴ نبودم، ولی اجمالاً برداشتم این است که در سال‌های ۱۳۷۶، ۱۳۸۰، ۱۳۹۲ و ۱۳۹۶ این مسیر تصمیم‌گیری رعایت شد، و هر دو شکست اصلاح‌طلبان محصول عدول از این فرآیند بود. فراموش نکنیم، منظورم از شکست، رأی نیاوردن نیست، بلکه چیزی بالاتر از آن است.

۴- یکی از شیوه‌های نقد مشارکت در انتخابات، اشاره به نتایج منفی ناشی از مشارکت در انتخابات گذشته است. برای نمونه گفته می‌شود که نتیجه شرکت در سال ۱۳۹۶ چه بوده است؟ بدون تردید اگر از شرکت در آن استنکاف می‌شد، با همین استدلال امروز می‌توانستند مدعی شوند که نتیجه عدم شرکت فاجعه‌بار بوده است، چون به طور قطع ایران دچار تحریم می‌شد و مشکلات اگر از امروز بیش‌تر نبود کمتر هم نبود. شاید جنگ هم شده بود. این استدلال هنگامی قابل توجه است که خواهان اضمحلال کلی جامعه باشیم که طبعاً آن بحث دیگری است و خارج از خواست عمومی و اکثریت جامعه است. بنابر این در تعمیم وضعیت کنونی به عنوان نتایج ناشی از تصمیمات و مشارکت انتخاباتی گذشته باید احتیاط کرد.

۵- مشارکت کردن در هر فرآیند سیاسی و به طور مشخص انتخابات را نباید مشروط به قطعی کردن پیروزی کرد. چنین کاری نه تنها غیر اخلاقی و غیر سیاسی است، بلکه موجب انحراف در عمل سیاسی و فعالیت انتخاباتی نیز می‌شود. نفس مشارکت سیاسی از جمله انتخابات برای تحول جامعه‌ مفید است. باید کوشید که این شیوه و راه را به عنوان فصل‌الخطاب سیاسی همواره باز نگه داشت. هم‌چنین اصل را بر مشارکت انتخاباتی باید گذاشت، مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

۶- اگر چه موارد پیش‌گفته بر ضرورت مشارکت انتخاباتی تأکید می‌کند، ولی همیشه این پرسش وجود دارد که در چه شرایطی نمی‌توان مشارکت کرد؟ آیا اصولاً خط قرمز و مرزی وجود دارد که عبور از آن، اصل مشارکت عمومی را با ابهام و تردید جدی مواجه ‌کند؟

چرا اصلاح‌طلبان در سال ۱۳۹۴ در انتخابات شرکت کردند ولی در سال ۱۳۹۸ فقط یکی دو گروه آنان و از روی باری به هر جهت وارد این فرآیند شدند؟ اساساً از همه مهم‌تر در حالی که به نظر می‌رسید شانس آنان در سال ۱۳۹۸ نسبت به ۱۳۹۴ کمتر بود، پس چرا شورای نگهبان در رد صلاحیت‌ها سنگ‌تمام گذاشت، در حالی که در سال ۱۳۹۴ اندکی گشایش را تن دادند؟ چرا ساختاری که به شدت نیازمند حمایت عمومی است، در سال ۱۳۹۸ به گونه‌ای رفتار کرد که پایین‌ترین سطح کمّی و کیفی مشارکت را شاهد شدیم؟

آیا می‌توان بدون توجه به سیاست‌های رسمی انتخاباتی، تصمیم به مشارکت یا رد آن گرفت؟ چرا مردم در سال ۱۳۹۶ چنان بی‌سابقه پای صندوق‌ها آمدند که برای جلوگیری از افزایش مشارکت درهای حوزه‌ها در نیمه‌شب بسته شد؟ و چرا در سال ۱۳۹۸ روی برگرداندند و اکنون نیز این فضا سرد شده است؟

برخی افراد ساده‌انگارانه می‌گویند اگر در سال ۱۳۹۸ مشارکت شده بود ترکیب مجلس فعلی فرق می‌کرد و مواجه با وضع فعلی نبودیم و تبعات چنین وضعی را متوجه کسانی می‌کنند که مشارکت نکردند!

این انتقادات نادرست است. برای اینکه مردم و جامعه، موم نیستند که آن را هر طور بخواهیم در دستان خود شکل دهیم. همان مردمی که در سال ۱۳۹۲، بسیار زودتر از نخبگان وارد میدان شدند، اکنون منتظر علامت‌های جدی‌تری برای حضور هستند. اگر بتوان چشم‌انداز امیدبخشی را به جامعه عرضه کرد، و اگر مردم احساس عاملیت و اثرگذاری کنند، قطعاً مشارکت خواهند کرد. مشارکتی که روز پس از انتخابات با آرامش عمومی همراه باشد.

۷- بنابراین پرسش این است که چگونه می‌توان چنین چشم‌اندازی را ایجاد کرد؟ بویژه آنکه به نظر من و براساس برداشت‌هایم از جامعه، اکثریت مردم ترجیح می‌دهند که مسیرهای انتخاباتی و آرام را برای بهبود امور خود طی کنند. اگر این مسیرها برای عبور آزاد و در اختیارشان باشد و انتخابات بتواند معنادار شود، کمابیش از آن استقبال خواهند کرد.

۸_ شاید گفته شود که وظیفه سیاست‌مداران امیدوار کردن مردم به شرکت است. در سطح فردی می‌توان خواست که مردم امیدوار باشند، ولی هنگامی که در سطح جمعی نگاه می‌کنیم، باید تحولات و چشم‌اندازهای امیدبخش نیز ایجاد شود تا مردم، امیدوار گردند. انتخابات معنادار همان چشم‌اندازی است که می‌تواند امیدآفرین باشد.

چه انتخاباتی چنین چشم‌اندازی را ایجاد می‌کند؟ انتخابات معنادار. انتخاباتی که در درجه اول رقابت نامزدها حول مشکلات اصلی جامعه شکل بگیرد. نامزدها واجد تفاوت‌های روشن در راه‌حل‌های آن مسایل باشند. راه‌حل‌هایی که راستی‌آزمایی کارشناسی شده باشد.

مسایل اصلی کشور کدام است؟ چگونگی تحقق رشد اقتصادی پایدار، چگونگی تأمین سرمایه‌گذاری برای این رشد، چگونگی جلوگیری از تورم و رشد نقدینگی، سیاست‌های ایجاد اشتغال، مقدم بر اینها چگونگی حل روابط خارجی که پیش‌فرض ضروری برای صادرات و واردات و تأمین ارز است. در حوزه اجتماعی و فرهنگی موضوعات بسیار متنوعی هست که همه آنها در ذیل مسأله آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی طبقه‌بندی می‌شوند. محور بعدی و مهم دیگر سیاست‌های رسانه‌ای و فضای مجازی است. چگونگی تخفیف و حذف نابرابری‌ها و تبعیض‌های موجود نیز محور مهم دیگر است.

۹- با این ملاحظات سیاست انتخاباتی اصلاح‌طلبان در ۱۴۰۰ چه می‌تواند باشد؟ این سیاست دو مرحله‌ای است. مرحله اول آن را متأسفانه مسئولین انتخاباتی تعیین می‌کنند، مرحله صفر و یکی ماجرا است. مرحله‌ای که می‌تواند منجر به شرکت انتخاباتی شود یا نشود. اگر مطابق آنچه که در سال ۱۳۹۸ شاهد بودیم، عمل کنند، پیشاپیش و صریح اعلام کرده‌اند که هیچ علاقه‌ای به مشارکت دیگران ندارند. در سال ۱۳۹۸ بنده از جمله کسانی بودم که توصیه می‌کردم در انتخابات ثبت‌نام و فعال شرکت کنید، ولی هنگامی که نتایج رد صلاحیت‌ها را دیدم، متوجه شدم که رغبت مردم و اصلاح‌طلبان نیست که تعیین‌کننده نهایی در شرکت یا عدم شرکت است، بلکه اراده طرف مقابل است که مشارکت را الزامی یا غیر الزامی می‌سازد.

این اراده در دو رفتار خود را نشان می‌دهد. اول فضای عمومی انتخابات، که تا چه حد آمادگی حضور سیاسی نیروهایی جز خودشان وجود داشته باشد. دوم در رد و تأیید صلاحیت‌ها. البته براساس آنچه که در سال ۱۳۹۸ رخ داد عاقلانه نیست که در سال ۱۴۰۰ به انتخاباتی رقابتی رضایت رضایت دهند. زیرا در انتخابات رقابتی واقعی امکان انتخاب افرادی متفاوت از خط کلی مجلس و دیگر قوای موجود وجود دارد و تحقق چنین انتخاباتی به معنای تداوم و حتی تعمیق شکاف، درون ساختار مدیریتی کشور است که عوارض آن بر کسی پوشیده نیست و اگر پیشاپیش با تنظیم و طراحی حساب شده صحنه سیاسی این امکان منتفی شود، انتخابات نیز بی‌معنا خواهد بود.

دوم نیز تأیید و رد صلاحیت‌ها است. به احتمال فراوان ممکن است یک نامزد منتسب به اصلاح‌طلبی هم در میان افراد تأیید شده حضور داشته باشد، ولی لزوماً این کفایت نمی‌کند. انتخابات باید تبدیل به رقابت سیاسی معنادار باشد، و الا تأیید فلان نامزدی که فاقد توانایی برای بسیج نیرو باشد، ولو منتسب به یک جناح باشد، به معنای حضور آن جناح سیاسی نیست.

۱۰- اصلاح‌طلبان در انتخابات پیش‌رو با مشکل جدی‌تری نیز مواجه هستند. تا کنون نیروهایی که فراتر از آنان و دورتر به حکومت بودند، در زمان انتخابات ترجیح می‌دادند که از نامزد اصلاح‌طلبان حمایت کنند، ولی اکنون و به عللی تحقق این حالت سخت و تا حدودی غیر ممکن شده است. یک علت آن افزایش کمّی این گرایش است که نسبت به گذشته بسیار بیش‌تر شده‌اند. شاید بتوان گفت که به لحاظ کمّی حتی از اصلاح‌طلبان هم بیش‌تر باشند.

علت دیگر استقلال رسانه‌ای آنان است که در فضای مجازی و رسانه‌های غیر رسمی می‌توانند رسانه خود را داشته باشند. مسأله فقط این نیست که اصلاح‌طلبان نمی‌توانند چون گذشته حمایت آنان را به دست آورند، بلکه موضوع مهم‌تر این است که آنان از داشتن نامزد انتخاباتی محروم خواهند بود و نمی‌توان در برابر چنین وضعیتی سکوت کرد و موضع نداشت.

۱۱- مشکل مهم دیگر اصلاح‌طلبان که بی‌ربط با مورد قبلی نیست، عدم توانایی در اقناع افکار عمومی یا حداقل اقشار طرفدار خود برای مشارکت انتخاباتی است. البته این عدم رغبت ممکن است با بهبود شرایط انتخابات و حرکت به سوی انتخابات معنادار حل شود، ولی نباید تصور کرد که با گفتن ”تکرار می‌کنم“ مردم پای صندوق خواهند آمد.

در سال ۱۳۹۶ و ۱۳۹۴ نیز تکرار می‌کنم نبود که مردم را پای صندوق آورد، بلکه این خواست عمومی بود که در تکرار می‌کنم تبلور یافت و حرکت را معنادار و باشتاب نمود. مثال مناسب برای فهم این مطلب، هُل دادن خودروی ایستاده‌ای در روی سطح شیب‌دار به سوی پایین است. این خودرو بالقوه آمادگی حرکت در روی سطح به سوی پایین را دارد، ولی اصطکاک مانع از حرکت است، کافی است نیروی اصطکاک را خنثی کنید، بقیه‌اش در ظرفیت خودرو برای حرکت وجود دارد، خودش با شتاب پایین می‌رود. ولی اگر این خودرو روی سطح شیب‌دار به سمت بالا باشد، هُل دادن و حرکت دادن آن ممکن است منجر به بازگشت به عقب و زیر گرفتن هُل‌دهندگان شود.

بنابراین مسأله اصلی این است که آیا مردم برای مشارکت در انتخابات روی سطح شیب‌دار به سوی پایین قرار دارند یا به سوی بالا. اگر حالت اول است نیروهای سیاسی می‌توانند آنها را تهییج کرده و به قول معروف هُل دهند و راه بیافتند، ولی اگر روی سطح شیب‌دار بالا قرار دارند، هر نوع کوششی برای راه انداختن مردم بیهوده است و جز اتلاف نیرو اثر دیگری ندارد.

۱۲- با ملاحظات پیش‌گفته که شاید بتوان موارد دیگری نیز به آن اضافه کرد، اصلاح‌طلبان در باره انتخابات ۱۴۰۰ چه موضعی می‌توانند یا باید داشته باشند؟ به نظر بنده در شرایط کنونی اعلام موضع قاطع در شرکت یا عدم شرکت درست نیست. البته مخالفت و تخطئه طرفداران این دو دیدگاه نیز نادرست است، چون هر گونه مخالفتی مستلزم دفاع از نظر مقابل آن است و این درست نیست. در حقیقت رفتار انتخاباتی اصلاح‌طلبان در این خصوص از یک جهت سیاست صبر و انتظار است. 

اگر ساختار تصمیم‌گیری، بالا بودن مشارکت برایش مهم نباشد، و ریسک تن دادن به آن را نپذیرد، هیچ کاری از عهده اصلاح‌طلبان برنمی‌آید و به ناچار رفتار انتخابات سال ۱۳۹۸ تکرار خواهد شد.(مواضع آقای جنتی مبیّن چنین رویکردی است) ولی اگر مطابق نگاه مقام رهبری، رویکرد مشارکت‌جویانه اتخاذ شد، و برحسب قراین و شواهد معقول به تبعات این رویکرد نیز ملتزم شدند، آنگاه می‌توان مشارکت کرد. 

البته اصلاح‌طلبان با رفتار خود می‌توانند انتخاب این گزینه را برای ساختار تصمیم‌گیر عقلانی‌تر و آن را تقویت کنند. چنین رفتاری بسیار مهم است و نباید در چارچوب‌های تنش‌آلود باشد. 

در این راه هیچ عجله‌ای برای انتخاب نامزد نهایی نیست، هر کس و هر گروهی می‌تواند هر کسی را که خواست به عنوان نامزد ثبت‌نام کنند، ولی اصلاح‌طلبان در نهایت دستشان برای انتخاب نامزد نهایی باز خواهد بود. اشتباه است که نامزد خود را در حال حاضر بر اساس شاخص رای‌آوری یا عدم رد صلاحیت تعیین کنند. مشکلات انتخاب نامزد واحد در حال حاضر بسیار سخت‌تر از این کار پس از تأیید صلاحیت‌ها است. 

تایید و رد صلاحیت‌ها مشکل شورای نگهبان است نباید وارد آن شد و پیشاپیش آن را پذیرفت. نامزدهایی که می‌خواهند مورد حمایت اصلاح‌طلبان باشند باید ملتزم به تصمیمات و برنامه‌های اصلاح‌طلبان باشند و با این فرض وارد انتخابات شوند، در غیر این صورت به طور طبیعی از گردونه انتخاب آنان بیرون خواهند بود. آنان باید رسما و کتبا التزام خود را به برنامه‌ها و تصمیم نهایی نهاد اجماع ساز اعلام کنند. 

اصلاح‌طلبان باید برنامه سیاسی روشن خود را در موضوعات اساسی پیش‌گفته، تهیه کنند و هر نامزدی که مورد حمایت انان شود پیش از حمایت از او، این برنامه را پذیرفته باشد. این برنامه باید مختصر و مفید باشد و به مهمترین مسائل کشور و راه‌حل‌های آنها اشاره کند.

۱۳- در اینجا چند پرسش مهم وجود دارد که باید به آنها پاسخ داد. اول اینکه با وجود شکاف بزرگ میان قدرت و مسئولیت و تجربه گذشته، آیا بهتر نیست با کناره‌گیری خود، اجازه دهیم این شکاف برطرف شود و همه ساختار یک کاسه گردد؟ به نظر من اگر می‌توانستیم چنین کنیم، بسیار خوب بود ولی این شیوه از طریق عدم شرکت در انتخابات لزوما مرتفع نخواهد شد. از یک سو شکاف مزبور عمیق‌تر از آن است که با انتخابات ریاست جمهوری قابل حل باشد. باید شیوه‌های دیگری را برای حل آن امتحان کرد. 

از سوی دیگر عوارض چنین انتخابی برای کشور سنگین است، حتی اگر منافعی هم داشته باشد، باید به این عوارض توجه کرد. نمونه تجربی نشان می‌دهد که دوره احمدی‌نژاد، سراسر زیان بود و کشور را برای دهه‌ها به عقب برد. ضمن این که هدف ارزشمند مورد نظر یعنی کاهش شکاف قدرت و مسئولیت نیز نه تنها حاصل نشد بلکه تشدید هم شد.

پرسش بعدی این است که چگونه می‌توان در باره شرکت یا عدم شرکت تصمیم نهایی را گرفت و ادعا کرد که شرایط مطابق آنچه که در این نوشته آمده است، برای شرکت فعال در انتخابات فراهم است یا نیست. این کار فقط از طریق گفتگوی آزاد و عمومی و به دور از انگ‌زنی‌ها و پیش‌فرض‌ها ممکن است. 

هر چند فرض بنده چنین بوده است که از سوی نهادهای تصمیم‌گیر در عمل علاقه‌ای به شرکت حداکثری و حضور اصلاح‌طلبان وجود ندارد، مگر آن که شرکت آنان مثل سال ۱۳۹۸ باشد که شرکت نیست، ولی در حال حاضر براساس این تحلیل رفتار نخواهم کرد، و فرض را بر این می‌گذارم که سیاست رسمی به گونه‌ای شکل خواهد گرفت که انگیزه را برای مشارکت فراگیر باز نماید. بویژه با توجه به مواضع اخیر رهبری محترم نظام باید منتظر بود و دید که افراد و نهاد تعیین‌کننده سرنوشت انتخابات تا چه حد حاضر هستند که زمینه‌های تحقق دیدگاه مزبور را فراهم کنند؟ 

البته حتی اگر چنین هم شود یک نکته باقی خواهد ماند و این که چگونه می‌توان کشور را با یک رییس‌جمهور برآمده از خواست اکثریت مردم و یک مجلسی که به معنای دقیق کلمه معرف اقلیتی از جامعه است اداره کرد؟ مجلسی که در جریان روز دوشنبه چهارم اسفند نهایت بی‌تدبیری خود را در مقابله با دولت نشان داد. وجود دو نهاد با دو مبنای انتخاباتی متفاوت موجب تشدید چالش و شکاف مدیریتی کشور خواهند شد.

متاسفانه ساختار تصمیم‌گیری ایران هنوز نتوانسته است که مبنای رای مردم را بطور کامل در همه موارد تعمیم دهد تا نهادهای برآمده از آن واجد هماهنگی لازم شوند. این یکی از بدترین مسایل ایران است که باید حل آن مورد توجه و اولویت قرار گیرد، و اصلاح‌طلبان باید در برنامه خود به آن اشاره کنند.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا