اقبال ابتذال

دکتر عباس نعیمی جورشری، جامعه شناس و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی به بهانه‌ی انتشار کلیپ اخیر ساسی مانکن نوشت:

موزیک ویدئو جدیدی از “ساسان حیدری یافته” مشهور به ساسی مانکن، انتشار یافته که بحث برانگیز شده است. حضور یک پورن ‌استار در موزیک ویدیو به این بحث ها دامن زده است. محتوا نیز از جنس “پارودی” می باشد. اینگونه می توان درباب مختصات و واکنش ها بدان پرسش نمود. آیا این محصول یک امر کم اهمیت است یا خطر تربیتی دارد؟ ابعاد پدیداری آن چیست؟ راهبرد موثر در مواجهه با آن کدام است؟ در این راستا نکات زیر محل اعتناست.

١. موسیقی ایرانی در دهه اخیر، در معرض حداقل دو تحول عمده بوده است. “گسترش جهانی تکنولوژی” و “ساخت شکنی هنجاری” . گسترش تکنولوژی چنان امری گریزناپذیر واجد نتایج بسیار است. از یک سو کیفیت تولید موزیک تغییر یافته و از سوی دیگر دسترسی به محصولات سهل شده است. سایت های متعدد و شبکه های اجتماعی، ارائه دهنده های این محصولات هستند. دسترسی عموم مردم به این منابع فرهنگی آسان شده و عرضه آن ها نیز سرعت و گسترش یافته است. این روند علی رغم کم و کیف متفاوت و موانع متعدد در نقاط جغرافیایی ایران، روند صعودی داشته است.

۲. دسترسی به تکنولوژی برای طبقه سرمایه دار آسان تر است. همین امر در حوزه هنر نیز صادق می باشد. بارها مشاهده شده افرادی فاقد صدای شاخص و دانش هنری توانسته اند با صداسازی و افکت پردازی و به کمک سیستم توزیع و بازاریابی، شهرتی برای خویش رقم بزنند. تکنولوژی هنری این امکان را فراهم آورده تا حجم کثیری از افراد کمتر مستعد در حوزه موسیقی مشغول به کار شوند و محصول موسیقیایی تولید کنند. ذات بازار و سرمایه داری هنری این امر را قابل فهم می نماید. به نظر می رسد از این امر گریزی نیست.

۳. موسیقی تابع حداقل سه ضلع، شاعر، آهنگساز و خواننده است. اگرچه خواننده “شناس”ترین وجه اثر نزد عموم است اما دو وجه دیگر اهمیت و حتی برتری های خاص خود را دارند. برمبنای این تذکر و در تلاقی نکته بالا، می توان ادعا نمود که نزول محتوای هنری تحت الشعاع امر بازار رقم می خورد. “شاعرانگی” نخستین قربانی این فرم از تولید موسیقی است. نقض آشکار قواعد شعری در بسیاری از این محصولات دیده می شود. در یک بررسی دقیق تر با ابتذال کلام مواجه هستیم که در طیف رقیق تر این محصولات وجود دارد. در یک درک جامعه شناختی، فقدان شاعرانگی به سطحی بالاتر یعنی هنجارستیزی فرا می روید. کلام از هنجار عاری می شود. فرم، هنجار را ترک می کند. تصویر به نقض هنجار می انجامد. حضور یک پورن استار در کلیپ مذکور و محتوای آغشته به عناصر جنسی در این سپهر قابل ارزیابی است. “اعتنا” از مدخل سکسوالیته فراهم می شود. تقدس ابتذال در به اوج رسیدن اعتنای جمعی، رقم می خورد.

۴. مخاطب سنی این محصولات، عمدتا قشر نوجوان هستند که اخیرا کودکان نیز بدان افزوده شده اند. نوجوانان به واسطه بازه سنی، بیشترین اقبال را به محصولات نوین هنری نشان می دهند. آنچه جدید است دسترسی کودکان به این محصولات می باشد. جهان کرونایی سبب ساز ارتباطات مجازی بیشتر در کودکان است. هردو نسل مذکور در فقدان آموزش های جنسیتی مناسب و بدون آمادگی لازم با این محصولات مواجه می شوند. جهان جدیدی نزد آنها گشوده می شود که با هنجارهای اخلاقی متعارف، کمتر هماهنگی دارد. آنها بدون دانش و مهارت کافی با این تجربیات نو برخورد می کنند. تجربیاتی که به ساخت ذهنی‌فلسفی آنها احتمالا آسیب جدی خواهد زد. تمرکززدایی از ذهن کودک‌نوجوان و اُفت آموزشی، کمترین این آسیب ها خواهد بود.

۵. اقبال نوجوانان و کودکان به این محصولات ناشی از حداقل دو عامل کلان و خرد می باشد. در سطح کلان، نظام آموزشی و رسانه جمعی قرار دارند. نهاد آموزش عمومی در تجهیز ذهنی نسل نو به مهارت های ارتباطی، پیوند بینانسلی و آگاهی های جنسیتی ناتوان بوده است. این ناتوانی هم “وجه محتوایی” دارد هم “وجه زمانی”! وجه محتوایی یعنی به این قبیل آموزش ها بی اعتنایی می نماید. آموزش های جنسیتی در پلتفرم های کلان نسبتا غایب است. وجه زمانی نیز به عقب افتادگی نهاد آموزش از تحولات نسلی_تکنولوژیک مربوط می باشد. نهاد آموزش همواره یک قدم از تجربیات جدید نوجوانان عقب تر است!

این مشکل در سطح خرد بحث یعنی خانواده نیز دیده می شود. خانواده در مضیقه معیشتی، گسست بینانسلی و یا نبود دانش تربیتی لازم، به “سرعت دانستن” فرزند خویش نمی رسد! در جهان جدید، دانش والدین همواره در خطر عقب افتادن از دانش فرزند قرار دارد. شتاب تکنولوژی این امر را تشدید نموده است. امری که در جهان کهن و “آهستگی تجربه”، موازنه را به نفع والد قرار می‌داد.

۶. بحث درباب خوب/بد این قبیل محصولات فرهنگی به زعم نگارنده اولویت ندارد. زیرا در جهان جدید، موافقت یا مخالفت شما کمتر بر عدم تولید چنین محصولات مبتذلی موثر خواهد بود. بازار تابع ایدئولوژی سود است. بازار همواره منفعت خویش را جستجو می کند. سود در بازاریابی حداکثری به تقدس می انجامد. تقدس ابتذال از این زمره است. اقبال حداکثری از ابتذال، این تقدس را شکل می دهد. در این آوردگاه، تذکرهای اخلاق گرایانه لازم است اما احتمالا کافی و موثر نخواهد بود! از این حیث نگارنده، ممانعت از ساخت یا دیده شدن این قسم محصولات را کمتر موفق می داند. سیاست های فرهنگی حذفی همواره شکست می خورند. نمی توان با حذف دیگری بر امواج فرهنگی جهان نو سوار شد. راهبرد صحیح احتمالا در آگاه سازی عمومی و باز نمودن عرصه برای استعدادهای فرهنگی متکثری است که به انحاء مختلف به حاشیه رانده شده اند.

۷. اقبال به محصولات فرهنگی بی کیفیت، تابع “ذائقه فرهنگی” است. ذائقه فرهنگی نتیجه سیاست های کلانی می باشد در رسانه رسمی تجلی میابد. سیاستگذاری های حذفی در عرصه رسانه و هنر، به طرد استعدادهای نوپدید کمک نموده است. هنر را به ساحتی خارج از هنجارهای اخلاقی و قواعد اجتماعی هدایت کرده است. در واقع ذائقه فرهنگی در غیاب چهره های فاخر هنری و استعدادی درخشان موسیقی ایرانی، تنزل یافته است. تذکر عمده همین‌جاست؛ گفتمان رسمی با تنگ نمودن عرصه، ناقض خویش را تولید می نماید!

حال سخن گفتن مستقیم و صادقانه با نسل جدید می تواند آنها را به بازیگران فعالی تبدیل کند که از مصرف کالای بی کیفیت انصراف دهند. سخن گفتن شفاف درباب مسائل زندگی حتی اگر نتیجه تام مطلوب به بار نیاورد، بذر تفکر و تردید را در ذهن مخاطب خواهد کاشت تا در مصرف این محصولات شک کند. به کودک_نوجوان این پیش آگاهی داده می شود که “مصرف فرهنگی” تابعی از سن و عقلانیت است. برای او تهدید، عینیت خواهد یافت. جهان شعارزده بیرون و عملکرد ناموفق رسانه رسمی، در عدم درونی سازی باورها موثر بوده است.

در یک جمع بندی می توان بیان داشت که الف. پدیده های اجتماعی محصول ساختارها هستند. آنها از خلا متولد نمی شوند. ب. همان قدر که می توان به نقد “ساسی مانکن”ها از وجه نشانه شناسی فرهنگی و امور تربیتی توجه داشت، نبایستی در اثرگذاری آنها نیز غلو نمود. ج. پارودی سازی از فیلم سراسر رنج “ابد و یک روز”، تلخ است. اقبال عمومی به این قبیل پارودی ها که در زیر پوست جامعه جاری است، “تقدس ابتذال” است. هشداری جامعه شناختی بر انحراف تمدنی. د. محتوای سکشوال آن، یک خطر تربیتی برای نسل نو است. اینگونه با یک پازل چندوجهی از جامعه شناسی فرهنگی، تکثرگرایی هنری، فلسفه تربیتی و سیاست گذاری رسانه ای مواجه هستیم. از قلم انداختن هرکدام از آنها احتمالا بحث را مخدوش می نماید.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

پیام

  1. همیشه ابتزال مشتری خودش را دارد و نمی توان حذفش کرد ولی با آموزش و پرورش و آگاهی می توان از شلوغی بازار آن کاست.
    صدا و‌ سیما و آموزش و پرورش با کوتاهی هایشان بدی بزرگی به این مملکت کردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا