خواهرکم، مرگ ِ تن

محمد دورقی در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار گرفته است با عنوان «خواهرکم، مرگ ِ تن» نوشت:

اپیزود اول:

گِرنیکا

گِرنیکا (به اسپانیایی: Guernica) نام اثری است از نقاش معاصر اسپانیایی، پابلو پیکاسو (۱۸۸۱ – ۱۹۷۳) که بمباران دهکده گِرنیکا در شمال این کشور توسط بمب‌افکن‌های آلمان نازی در ۲۶ آوریل ۱۹۳۷ و در خلال جنگ داخلی اسپانیا را به تصویر کشیده‌است. این اثر یکی از معروفترین آثار کوبیسمی پیکاسو است و بسیاری از منتقدین آن را یکی از تاثیرگذارترین آثار ضد جنگ در تاریخ می دانند.این اثر در همان سال در فرانسه (در دوران تبعید پیکاسو) به نمایش عموم درآمد. چند سال بعد و در دوره جنگ جهانی دوم یک افسر نازی آلمانی به پاریس آمد و از نقاشی های پیکاسو بازدید کرد. وقتی چشمش به تابلوی “گرنیکا”ی پیکاسو، با آن ترکیب عجیب رنگ ها، آشوب و بی نظمی که در آن تابلو هست افتاد به پیکاسو گفت: این کار شماست؟
پیکاسو با کنایه ای تلخ در پاسخ به او گفت: نه، این کار شماست!

اپیزود دوم :

هوتگ

تمام رخ، پارینه است و بوی هزار سالگی می دهد. سر به درآورده از میان قصه های حسین کرد شبستری.سراپای قامتش قدمت است. دیار هزارساله گان گسسته از حیات، با چشمانی، آشیانه ی شن باد و حسرت و نگاه هایی ، عصاره ی عطش و عسرت . افشره ی تلخ ِ همه ی گونه های فقدان ،در جام جان سختی. خشک، چون رگ های تباه یکی تاک ِ تکیده، روییده بر آستانه ی سراب. شاهین ِ شن، کوکبه ی کبوتران اش را تارانده است.با گندمی سیاه در چینه دانی گداخته، صبور، بر شاخه ی عزلت نشسته است کبوتر بلوچ. به تنهایی بلاخیزتر از سی استان: سیستان .هیچستان هوتگ ها. هوتگ، گودالی طبیعی که در زمستان آب باران در آن جمع می شود و در بقیه فصول سال مَشرب ِ مشترک انسان و حیوان می گردد.نوشگاه ِ نومیدان از عدالت. تصویر انسانی که آب آشامیدنی اش را در اشتراک با حیوان از گودال تامین می کند با تخیل هم تنافر دارد.ذهن جویا و چشم نگرنده از گودال آب خوردن ِ انسان ِ هزاره سومی را با ناباوری پس می زند. ادعای اخیر نماینده یکی از شهرستان های جنوبی این استان درباره فاجعه ای منتج از بی آبی، خاکسترم می کند.: زنی بیوه برای تامین آب شرب فرزندان یتیم اش مجبور به تن فروشی می شود و سپس خودکشی می کند. این خبر را که می شنوم بیاد جملات ابتدایی کتاب دیدار با بلوچ محمود دولت آبادی می افتم : “من اینجایم. در چهار راه چکنم زاهدان . شهری گسترده با خیابان های بر هم غلتیده. چون ماهیان از آب وامانده و بر خاک افتاده. با تب آفتاب در تن. مردم را هنوز ندیدم و تا اینجا اگر چیزی بخواهم بگویم جز شمایلی بیرونی، تصویری از آنها نمی توانم بدهم. مردم در اینجا در چشم کسی چون من یعنی مردان. زیرا زن ها غیبی و دور از نگاه هستند” و حالا یکی از همان زنان غیبی پیچیده در شولای مستوری یا یکی از نسل آنها برای تامین ابتدایی ترین نیاز بشری ابتدا تن به تن فروشی می دهد و سپس تن به مرگ.چگونه نی هفت بند نشوم و از هر بندم نفیری ممتد و بی انتها دنیا را آکنده نکند؟! چگونه؟!
در حالی که عده زیادی از ساکنان جنوبی استان سیستان و بلوچستان از هوتگ ها آب می خورند و سالیانه چندین دخترک خردسال ِ آب آور در این گودال ها سقوط می کنند و جان خود را از دست می دهند ، به فاصله یک دریای کم عرض، همسایه ی جنوبی ما ، قصد دارد شهر بمبئی هند را از طریق یک شبکه راه آهن زیردریایی ۲۰۰۰ کیلومتری به فجیره متصل کند. گفته می شود این مسیر ابداعی ،صادرات نفت به هند را به همراه واردات آب اضافی از رودخانه نارمادا در شمال بمبئی تقویت می‌کند.پروژه مفهومی دیگر این همسایه ، پروژه انتقال کوه یخ با هدف حل مشکل کمبود آب است. در این طرح قرار است آنها کوههای یخ را از قطب جنوب به ساحل امارات بکشند و از آن برای آب تازه استفاده کنند .قیاس، قاتل است .

اپیزود سوم:

غیزانیه

غیزانیه ، غمباد گلوی جغرافیاست. قصه‌ی غیظ قومی تشنه بی نصیب از سفره های چشم نواز .سائلی در سه راهی ثروت. خوان ِ تاراج دیده ی خشکیده رگان. غلیان ِ غصه ای بی فروکاست در رگ گمنامان. تبی بی تنزل. گوشواره گدازه بر گوش اهواز.غیزانیه شروق نفت و غروب آب در یک پلان. در دیدار با بلوچ، دولت آبادی از زبان یک پیرمرد زابلی می گوید ” بلوچ از واجبات نیست” در غیزانیه اما مردمی زندگی می کنند که حتی از مستحبات هم نیستند. در غیزانیه 600 چاه نفت وجود دارد. مردم می پرسند چگونه نفت را از اعماق زمین استخراج می کنند و با خطوط لوله ی صدها کیلومتری به جزیره خارک می رسانند اما از انتقال آب سطح الارضی کارون در 30 کیلومتری این دهستان تشنه عاجزند؟ تولستوی عقیده دارد که فقر به تعداد مردم فقیر شکل های گوناگون دارد. در غیزانیه اما همه این اشکال استادانه در هم تنیده شده اند. اجزا مرارت با مهارت ، مونتاژ شده اند. بیکاری، تشنگی ، گرد و خاک، بیماری، مرگامرگی احشام، از بین رفتن کشت ها…. . در خوزستان هم نفت هست و هم آب اما اراده ی استخراج یکی هست و اراده انتقال دیگری نیست و از این روست که ملال و زوال با مال و منال هم دوش و هم آغوش اند. بر این اساس است که نور شعله های چاه های نفت غیزانیه ، تنها، تماشای تباه شده گی نسل ها را آسان تر می کند.

اپیزود چهارم:

خواهرکم، مرگ ِ تن

این نمایشگاه، تابلوهای بیشتری دارد. هر کدام به سبکی و ابعادی. اما هنرمندان خالق یکی هستند : مدیران بی هنر. به دیار ما که می آیند و به نمایشگاه های دایمی آثار حسرتکده های ما که سر می زنند فاعلیت شان را فراموش می کنند و یادشان می رود که علت بر معلول تقدم دارد. به خوان تاراج دیده ی خشکیده رگها و کوکبه ی کبوتران تارانده ، چشم می دوزند و با همدلی غلو داری از ما می پرسند : این کار شماست؟ و ما ، همگی، با کنایه ای تلخ می گوییم نه ، این کار شماست! و بعد آرزو می کنیم ای کاش در فاصله این نمایشگاه تا نمایشگاه بعدی بتوانیم خواهرمان، مرگ تن را ملاقات کنیم.

بندر ماهشهر – 9 آبان 99

توضیحات:
خواهرکم ، مرگ تن اشاره دارد به ” سرود خورشید ” از سن فرانسیس. این سرود را ماتیو آرنولد به انگلیسی ترجمه کرده است. در بخشی از این سرود می خوانیم: ستایش می کنم خداوند خدا را به خاطر خواهرمان، مرگ ِتن که هیچ انسانی از دستش نمی گریزد.

انتهای پیام

دیباچه

نوشته های مشابه

یک پیام

  1. استاد! خواندم وخواندم وخواندم وگریستم وگریستم وگریستم و …دست روی دست گذاشتم وبه اشک خود شک کردم.پاینده باشی و آموزنده.
    اینرا برای خودم گفته ام”من چنان سنگ دلم سنگ زمن می ترسد”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا