آیا «تناسخ» واقعیت دارد؟

بخشی از درس‌گفتار «مرگ و جاودانگی» مصطفی ملکیان را به نقل از کانال تلگرامی این اندیشمند معاصر و فیلسوف اخلاق می‌خوانید:

در این باب مواردی یافت شده که به لحاظ علمی کاملاً تأیید شده است. سه جلد کتاب در نیمه ی دوم همین قرن نوشته شد. این سه جلد شرح کسانی است که در قرن بیستم زندگی می کرده اند و زندگی های تناسخی داشته اند و معتقد بوده اند که صورت تناسخ یافته و بعدی فلان زندگیِ دیگرِ همین قرن هستند.

عناوین این سه جلد به ترتیب عبارت اند از:
۱- ده مورد تناسخ در چین
۲- ده مورد تناسخ در هند
۳- دوازده مورد تناسخ در ترکیه و لبنان

این سه کتاب، از کتاب های معتبر در این مورد است. مخصوصاً موارد تناسخ در ترکیه و لبنان جالبتر است زیرا این افرادی که در ترکیه و لبنان چنین ادعایی می کنند معمولاً به لحاظ دینی و مذهبی،مسلمان و یا مسیحی هستند و لذا نمی شود گفت تحت تأثیر افکار تناسخی هستند ولی مواردی که در چین و هند مشاهده شده، مربوط به کسانی است که به لحاظ دینی و مذهبی قائل به تناسخ هستند.

جان هیک متکلم معروف مسیحی انگلیسی در بخش آخر کتاب فلسفه دین(ترجمه آقای بهرام راد) یکی از این سی و دو مورد را ذکر کرده است.ایشان می گوید:

در اوایل این قرن(سال ۱۹۰۶ میلادی) خانمی در هند به دنیا آمد و یک زندگی معمولی را سپری کرد و ازدواج نمود و بالاخره بعد از مدتی از دنیا رفت. چند سال بعد از مرگ وی، دختری دیگر در ناحیه دیگری از هند(با فاصله ی نسبتا زیاد) به دنیا آمد و ادعا کرد من همان خانمی هستم که چند سال پیش از دنیا رفت. یعنی من همان روح هستم که در قالبی جدید آمده ام. محققان که کنجکاو شده بودند بعد از تحقیقات مختلف و فراوان تأیید کردند که هر حادثه ای که این خانم-از این حیث که بر خودش گذشته- به یاد می آورد حادثه ای است که در زندگی آن خانم قبلی رخ داده است و در صدق ادعای این زن نمی توان شک کرد.

این ۳۲ مورد همگی از این قبیل است که زندگی اول و دوم هر دو در همین قرن بوده است. قائل به تناسخ می گوید همین تعداد ولو کم هستند اما می توانند مؤید نظریه‌ی تناسخ باشند.

جان هیک می گوید: به نظر من این ادعا قابل اثبات نیست، زیرا اگر بخواهد اثبات شود باید به یکی از سه راه بیان شده زیر ثابت شود:

  1. راه اول، مشابهت در خصوصیات جسمانی ، در حالی که در هیچ یک از سی و دو مورد گزارش شده خصوصیات زید(مثلاً) شباهتی با خصوصیات عمرو ندارد. حتی در بعضی موارد، یک فرد مذکّر ادعا می کند که در زندگی قبلی اش مؤنثّ بوده و بالعکس. و یا در این سی و دو مورد، مواردی پیدا می شود که زید، سفید پوست است و عمرو، سیاه پوست. یا زید زردپوست، و عمرو سفید پوست است. یعنی اصلاً تشابهی میان خصوصیات جسمانی آن دو نیست. البته میان سفید پوست و زردپوست هم می توان خصوصیات مشترکی پیدا کرد، اما این مقدار خصوصیت مشترک، میان هر دو انسان دیگر هم پیدا می شود.

۲️. راه دوم، خصوصیات نفسانی مشترک بود، که درسی و دو مورد گزارش شده، این نوع مشابهت هم وجود ندارد بلکه مثلاً زید شجاع بوده و عمرو ترسو. یعنی خصوصیات مشترک میان آن دو به آن حد نیست که بتوان حکم به این همانی کرد هر چند می توان خصوصیات نفسانی مشترکی پیدا کرد که بین هر دو انسانی می تواند وجود داشته باشد.

  1. راه سوم، محفوظات و خاطرات مشترک بود. “جان هیک” در مورد تناسخ راه سوم را هم برای اثبات این همانی مسدود می داند. او می گوید: آیا وجود چند خاطره ی مشترک برای این همانی کفایت می کند؟ روی هر عددی انگشت بگذارید ترجیح بلا مرجح است. و اگر بگویید حتی یک خاطره همکفایت می کند، می گوییم در این صورت هر دو انسانی می توانند ادعای این همانی کنند، زیرا هر دو انسانی ممکن است در یک خاطره ی مشترک شریک باشند.

[مصطفی ملکیان، درس‌گفتار مرگ و جاودانگی، سال ۱۳۷۴، صفحات ۱۲۷ تا ۱۳۲ با تلخیص]

انتهای پیام

نوشته های مشابه

یک پیام

  1. تئوری تجسم عینی اعمال از قرن هفدهم به بعد رنگ و بوی تناسخ به خودش گرفت. در حالی که آن کجا و این کجا.
    تئوری مذکور منسوب به افلاطون است و پایه فلسفی محکمی دارد. در صورتی که تناسخ فقط یک کلمه‌ی خوشگل است و هیچ پشتوانه فلسفی ای ندارد.
    سال‌ها پیش مقاله ای جامع و کامل راجب آن در روزنامه همشهری یا شایدم ایران خواندم که دیگر هرچه گشتم نتوانستم پیدایش کنم. آن مقاله بی نظیر بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا