در زیر آلاچیقِ شطرنج‌بازان پارک لاله چه می‌گذرد؟

امینه شکرآمیز، انصاف نیوز: «اصلا همه‌ی زندگی مثل شطرنج می‌مونه؛ به هر بُعدش که نگاه کنی. یه عده اون بالا نشستند، یه عده هم پایین‌اند دیگه، قربونی‌اند، پیاده‌اند باید برند جلو و کشته بشند. وضعیت چیدمان نفراتی که بالایند به شکلیه که فقط به برد خودشون فکر می‌کنند؛ بردشون هم اینه که جیب‌شون رو پر کنند. همین!».

اینها قسمت‌هایی از صحبت‌های شطرنج‌بازان پارک لاله است. آنها در گفت‌وگو با انصاف نیوز به ارتباط بازی شطرنج با وضعیت جامعه و کنش‌های سیاسی داخل آن پرداخته‌اند.

در شطرنج وقتی پیاده‌ای (سربازی) به انتهای صفحه می‌رسد، وزیر می‌شود. اشکان (یکی از شطرنج‌بازهای خبره) در مقایسه‌ی این موضوع با جامعه می‌گوید «تو جامعه‌ی ما معدوده. اون برای کشور ما نیست. این قسمت شطرنج که پیاده به آخر خط می‌رسه و وزیر می‌شه، تو کشور ما تحقق پیدا نمی‌کنه». اما حسین (شطرنج‌باز جوان) اعتقاد دارد در ایران هم کسانی هستند که از صفر شروع می‌کنند و سپس به مقام‌های بالا می‌رسند. او می‌گوید «بله، در جامعه سربازهایی داریم که به ته می‌رسند و وزیر می‌شوند».

در زیر آلاچیقِ شطرنج‌بازان در پارک لاله همه جور قشری را پیدا می‌کنی، پیر، جوان، مذهبی، غیر مذهبی، انقلابی و ضد انقلاب. هر چند که هیچ خانمی در جمع حدودا ۵۰ نفره‌ی آنها حضور ندارد ولی یک خبرنگار خانم را با خوش‌رویی در جمع‌شان راه می‌دهند. این‌طور نیست که همه‌ی آنها به‌راحتی حاضر به مصاحبه شوند ولی در مهمان‌نوازی و گپ‌وگفت‌های دوستانه‌ی هیچ‌کدام‌شان نشانه‌ای از غرور و فخرفروشی وجود ندارد. مردمانی هستند از کفِ جامعه که در شب تاریکی، دو روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری مانند شب‌های دیگر دور هم جمع شده‌اند تا بازی کنند. 

هر چند که این آلاچیق مربوط به کانون «شطرنج‌بازان» است. اما عده‌ای بازی‌های دیگری هم در آن انجام می‌دهند؛ بازی‌هایی مثل تخته و دومینو. هر کدامِ آنها را که در نظر بگیری، در یک بازی خاص متخصص است؛ آنچنان در آن تبحر دارد که آن را طوری بازی می‌کند که حریف مبتدی در همان لحظات اولِ بازی مات‌ومبهوت از آنچه بر سرش آمده از دور خارج می‌شود. اما علاوه بر این تقریبا همه‌ی آنها در بازی‌های دیگر هم تجربه‌ی اندکی دارند و هر کسی همه‌ی بازی‌ها را گاه‌به‌گاه امتحان می‌کند.

جوی دارند بسیار صمیمی و به دور از روزمرگی و یک‌نواختی. از دور که به آلاچیق نگاه می‌کنی مثل دشتی می‌ماند پر از اسب‌های وحشی با یال‌های بلند و زیبا؛ اسب‌هایی که در حال جنب‌وجوش و تکاپو هستند و مرتب از این طرف به آن طرف می‌پرند. گاهی چیزی توجه‌شان را جلب می‌کند و مدت‌ها به تماشای آن می‌ایستند. البته گاهی هم با هم سرشاخ می‌شوند؛ هر چند دوستانه و نجیب مانند دو اسب. گاهی هم خسته می‌شوند و آرام در گوشه‌ای می‌آرامند.

اولین کسی که با او مصاحبه می‌کنم نامش اشکان است، مردی است حدودا ۴۰ ساله که شطرنج‌باز بسیار ماهر و کارکشته‌ای است. آن‌طور که خودش می‌گوید رنکش دو هزار و صد و خرده‌ای است. مردی است چهارشانه و باوقار. هر چند که لباس سیاهی پوشیده ولی برق چشمانش تمام وجودش را روشن کرده است. در چشمانش برقی وجود دارد که انگار نشانه‌ی اعتماد به نفسی است که در بازی دارد. خیلی پر هیجان است و از زیر مصاحبه کردن در نمی‌رود.

اشکان: وضعیت جامعه خراب است

از او می‌پرسم از دید شطرنج‌بازها که تفکر استراتژیک دارند وضعیت جامعه چگونه است؟ می‌گوید «خیلی داغون؛ در یک جمله خرابه. از هر نظر همه چی خرابه دیگه، هیچ چیز خوبی نداریم الان. وضعیت روحی، روانی، کاری، اقتصادی و مالی همه خرابه». می‌پرسم فکر می‌کنید تقصیر کیه؟ «مسلما دولت دیگه». «دولت یا فراتر از دولت؟». «دولت هم چکیده‌ای از کله دیگه».

از او می‌پرسم «درمورد انتخابات چه فکر می‌کنید؟ فکر می‌کنید انتخاب رئیس جمهور جدید می‌تواند تاثیری بگذارد؟» می‌گوید «هیچ فرقی نمی‌کنه. بعد از انتخابات شرایط دقیقا همین‌جوری که هست می‌مونه، شاید هم بدتر بشه. شاید که نه حتما، چون همیشه همین‌جوری بوده». «طرفدار کاندیدای خاصی هستید؟». «نه اصلا. من دو بار در زندگیم رای دادم، همون دو بار هم پشیمونم. یکیش به موسوی بود و یکیش هم به خاتمی بود». «یعنی موقعی که روحانی رئیس جمهور شد شما رای ندادید؟». «نه، رای ندادم. چون دیگه می‌دونستم فرقی نمی‌کنه». 

همه‌ی زندگی مثل شطرنج می‌ماند

از او می‌پرسم چه شکلی می‌توان بازی شطرنج را با بازی‌های سیاسی داخل کشور مقایسه کرد؟ می‌گوید «به نظرم وضعیت چیدمان نفراتی که بالایند به شکلیه که فقط به برد خودشون فکر می‌کنند دیگه؛ بردشون هم اینه که جیب‌شون رو پر کنند. همین!». «یعنی می‌تونیم مهره‌های شطرنج را با آدم‌های داخل جامعه مقایسه کنیم؟». «اصلا همه‌ی زندگی مثل شطرنج می‌مونه؛ به هر بعدش که نگاه کنی. یه عده اون بالا نشستند، یه عده هم پایین‌اند دیگه، قربونی‌اند، پیاده‌اند باید برند جلو و کشته بشند».

می‌گویم ولی وقتی پیاده به آخر صفحه می‌رسد، وزیر می‌شود؟ می‌گوید «تو جامعه‌ی ما معدوده. اون برای کشور ما نیست. این قسمت شطرنج که پیاده به آخر خط می‌رسه و وزیر می‌شه، تو کشور ما تحقق پیدا نمی‌کنه». 

می‌پرسم مذاکرات یا تعامل با غرب را چگونه می‌توان به بازی شطرنج نسبت داد؟ می‌گوید «آره، اونم یه بازیه دیگه. ببین الان ۱۰ ساله، چند ساله تحریمیم، الان چرا می‌خوان بردارند؟ بازیه دیگه. هر ۴ سال یه عده‌ای می‌آن یه بازی‌ای می‌کنن و می‌رند». می‌گویم ما در مذاکرات حالت برد-برد، برد-باخت و غیره داریم، آیا در شطرنج هم همین‌طور است؟ می‌گوید «نه، تو شطرنج نداریم. تو شطرنج یا برده یا مساویه یا باخته دیگه». «مثلا وقتی بازی مساوی می‌شود می‌توان آن را به صورت برد-برد در نظر گرفت؟». «مساوی که برد حساب نمی‌شه. مساوی، مساویه دیگه، نه کسی ضرری کرده و نه کسی نفعی برده».

پشیمان نیستم که به خاتمی و موسوی رای دادم

می‌پرسم آن موقعی که به آقای خاتمی یا به آقای موسوی رای دادید، استدلال‌تان چی بود؟ چه چیز تغییر کرده است که الان می‌گویید رای نمی‌دهید؟ می‌گوید «اون موقع من جوون بودم، نمی‌فهمیدم. شاید با همونا هم هیچ فرقی نمی‌کرده. جوون‌تر بودیم، خام‌تر بودیم، رفتیم رای دادیم». «الان پشیمونید که آن موقع رای دادید؟». «به اونا نه، پشیمون نیستم. چون خاتمی خب بد نبود، خوب بود. تعاملش با دنیا خیلی بهتر بود». «فکر می‌کنید اگر موسوی رئیس جمهور می‌شد می‌توانست تفاوتی ایجاد کند؟». «این فکرو می‌کردم، حالا نیومد. شاید اگه اونم می‌اومد، اون هم مثل اینا بود».

شاید استراتژی را همه بدانند ولی تاکتیک را هر کسی نمی‌داند

از او می‌پرسم بازی تاکتیکی در شطرنج با بازی استراتژیکی چه فرقی دارد؟ می‌گوید «شما اول بازی یه استراتژی داری، یعنی تارگت می‌ذاری. ولی تاکتیک آن ظریف‌کاری‌ها و آن حرکات خارق‌العاده‌ایه که از ذهن آدم سرچشمه می‌گیره. شاید استراتژی رو همه بدونن ولی تاکتیک رو هر کسی نمی‌دونه. در تاکتیک یه نبوغی وجود داره که اون نبوغ رو بالاخره هر کسی نداره. ولی استراتژی را همه دارند، یه واریانت مشخصیه، یه شاخه رو انتخاب می‌کنی و تارگتت رو بر اساس آن می‌ذاری. ولی تاکتیک حرکاتی نبوغ‌آمیزه. یعنی یه نفر رو می‌بینی سه یا چهار تا سوار رو قربانی می‌کنه و تو یه نقطه طرف مقابل رو مات می‌کنه؛ اون دیگه تاکتیکه. قربانی می‌کنه که تو یه نقطه مات کنه».

اینجا همه‌ی پیشرفت‌ها با رابطه است

می‌پرسم نمونه‌ی این نوع تاکتیک و استراتژی را چگونه می‌شود به روابط و تعاملات اجتماعی و سیاسی در جامعه ربط داد؟ می‌گوید «ببین وضعیت جامعه‌ی ما خیلی پیچیده‌ست. من واقعا نمی‌دونم در جامعه‌ی خودمون به چی بگم تاکتیک یا استراتژی؛ ولی در جوامع دیگه هست. آنها تاکتیک دارن بالاخره. ولی در جامعه‌ی ما نه. اونجا مثلا همه چی مشخصه. اصلا اینجا شما می‌بینید یه نفر بی‌سواد یه دفعه می‌آد بالا، بعد از چند سال صاحب همه چی می‌شه. خب معلومه که پشت این رانت یا چیز دیگه‌ایه. ولی تو جوامع دیگه، افراد بر حسب نبوغی که دارن مثلا آن توانایی ذهنی‌، فکری و کاری که دارند پیشرفت می‌کنن. ولی اینجا نه؛ اینجا همه‌اش رابطه‌ست. من اینجا بودم، زندگی کردم و دیدم که این‌طور بوده است». «فکر می‌کنید چرا اینجا این‌گونه است؟». «دلیل آن برمی‌گرده به طرح، هدف و فکری که از روز اول داشتند که همین‌جوری بوده دیگه.»

می‌پرسم اگر جامعه را مثل صفحه‌ی شطرنج بدانیم و مسئولین را مثل مهره‌های آن، آیا می‌توانیم بگوییم یکی از مسئولین مثل آقای روحانی شطرنج‌باز ماهری بوده است؟ می‌گوید «نه، به نظر من نمی‌تونیم بگیم». «خاتمی چطور؟» «اون هم نه. در جامعه‌ی ما چند نفر رو انتخاب می‌کنند، می‌گن اینان! باید به اینا رای بدید. وقتی چند نفر رو انتخاب می‌کنند وضعیت مشخصه دیگه. در تمام این سال‌هایی که گذشته، ما این همه آدم بزرگ از لحاظ فکری، علمی و