مروری بر طلوع و غروب «شیخ دیپلمات»

امیر بحرینی‌فرد، دانشجوی دانشگاه فرهنگیان در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز نوشت:

“آفتاب اعتدال طلوع کرد.” این تیتر روزنامه‌ی آرمان فردای انتخابات 92 بود که همان روز آن را خریدم و تا امروز به عنوان یادگاری نگه داشتم. آن روزها را خوب به یاد دارم. خیلی‌ها از پیروزی قالیباف سخن می‌گفتند، بعضی‌ها از انتخاب جلیلی، من هم می‌گفتم یک نفر از بین جلیلی یا روحانی رئیس‌جمهور می‌شود. البته نسبت به هیچ کدام‌شان حس خوبی نداشتم، چون روحانی را به‌شدت محافظه‌کار و برنامه‌های جلیلی در عرصه‌ی مذاکرات را شکست خورده می‌دانستم. با اصلاح‌طلبان بحث می‌کردم و می‌گفتم اشتباه کرده‌اند که تخم‌مرغ هایشان را در سبد روحانی چیده‌اند. به هر حال روحانی با آن بیان قوی و لحن محکم و وعده‌های زیبایش پیروز انتخابات شد. آن روز را به خوبی یادم می‌آید: غمگین بودم، درحالی که حامیان روحانی جشن پیروزی گرفته بودند. بعد از انتخابات، جوّ عمومی به نفع روحانی در جریان بود. نیروهای اصلاح‌طلب، معتدل و معترض از حضور او خوشحال بودند، او نیز با لحنی زیبا و بیانی بلیغ از گشایش‌های پساانتخاباتی سخن می‌گفت و حتی صداوسیما برایش مستند ساخت و تبلیغ کرد. حس می‌کردم شخص مهم دیگری در سیاستِ ایران ظهور کرده که مثل خاتمی و احمدی‌نژاد توان کادرسازی و ایجاد موج اجتماعی دارد. گمان می‌کردم ستاره‌ی اقبالِ شیخِ دیپلمات چنان درخشان شده که گویی هیچگاه خاموش نخواهد شد.

زمان گذشت و زمان نشان داد مسیرِ سیاست‌ورزی به این آسانی‌ها هم نیست. علیرغم کنترل تورم و گشایش‌هایی که در دولت اول روحانی صورت گرفت، دولتش با عجیب‌ترین حجم تبلیغات منفی رو به رو شد. اوج بحث‌ها بر سر برجام بود که حامیانش از شادی به خیابان ریختند و دلواپسانش فریاد وامصیبتا سر دادند. علیرغم انتقادات درستی که به دولت می‌شد، اما به نظرم همه‌ی منتقدانش مُنصف نبودند. تا کنون ندیده بودم شخصی در مسند ریاست‌جمهوری این چنین مورد هجمه قرار بگیرد. حجم توهین‌ها و برخوردها آنقدر زیاد بود که انگار جایگاه رئیس‌جمهور به عنوان شخص دوم نظام دیگر هیچ ارزش و احترامی نزد مخالفانش ندارد. البته روحانی هم کم‌کم لحنش تند شد و با بیانی عجیب به مخالفین پاسخ می‌داد، بیانی که در شأن یک رئیس‌جمهور نبود. حامیانش نیز بیکار ننشستند و به دفاع از عملکرد دولت پرداختند. هرچند از روحانی خوشم نمی‌آمد اما آن روزها مدافعش بودم، دلیلش هم آن بود که بخش زیادی از مخالفانش معمولاً دولت را تخریب می‌کردند نه نقد، و لحن‌شان بوی هجمه و عقده‌گشایی می‌داد نه انتقاد سازنده. حس می‌کردم صدای پای احمدی‌نژادیسم از هر زمان دیگری محکم‌تر به گوش می‌رسد و نمی‌خواستم کشورم به آن سال‌های بد برگردد.

سال ۹۴ جریان حامی روحانی در تهران به طرز خیره‌کننده‌ای پیروز انتخابات شد و نوشتم پیروز انتخابات اگر بخواهد به مطالبات مردمی بی‌توجه باشد، شاهد رویگردانی ملت خواهد بود. انتخابات 96، پایان جنگ چهارساله‌ی مخالفان و مدافعان دولت روحانی بود. بسیاری از مخالفان روحانی تحلیل‌هایشان را بر مفروضاتِ خیالی بنا می‌کردند. یادم می‌آید یکی از آنان می‌گفت صلاحیت روحانی تایید نمی‌شود، دیگری می‌گفت اصلا او توان رقابت با ابراهیم رئیسی را ندارد و آن دیگری معتقد بود روحانی اولین رئیس‌جمهورِ یک‌دوره‌ای است. در بحث‌های دوستانه همه‌ی این تفاسیر را رد می‌کردم و می‌گفتم قدرت روحانی و بدنه‌ی اجتماعی حامی او را زیادی دست کم گرفته‌اند، چراکه یکی از نقاط قوت اصلاح‌طلبان این بود: همه‌ی توان رسانه‌ای خود را در ایام انتخابات بسیج می ‌کردند و معادلات انتخاباتی را به هم می‌زدند؛ این را در انتخابات مجلس 94 به خوبی دیده بودم.

روحانیِ 96، به روشنی از محافظه‌کاری فاصله گرفته بود و با لحن صریح، ایجاد دوقطبی و تحریک هیجان هوادارانش توانست رقابت انتخاباتی را ببرد. علیرغم رجزخوانی‌های دو گروه برای یکدیگر و علیرغم اینکه اصولگرایان شعار «آخرهفته روحانی رفته» سر می‌دادند، همانند خیلی‌های دیگر پیروزی روحانی را پیش‌بینی می‌کردیم و می‌دانستیم او بار دیگر بر مسند ریاست‌جمهوری تکیه خواهد زد. با این وجود نتوانستم خود را قانع کنم که به او رأی دهم، چراکه علیرغم نقاط مثبت، نقاط منفی مهمی در کارنامه‌ی دولتش وجود داشت که مهم بودند و حس می‌کردم روزی این نقاط منفی باعث نارضایتی‌های عظیم می‌شود. هرچند به رقیبش نیز رأی ندادم و رأیم را سفید به صندوق انداختم. بعدها بهتر پی بردم که رأی ندادنم به روحانی تصمیم درستی بود. به هر حال، شد آنچه پیش‌بینی می‌کردیم و روحانی رئیس‌جمهور ماند.

البته آن روزها می‌گفتم و هنوز هم می‌گویم: جریان مخالف دولت انتخابات را به روحانی نباخت، بلکه به شیوه‌ی سیاست‌ورزیِ چهارساله‌اش باخت، چراکه بخش بزرگی از مخالفان دولت در این سال‌ها بیشتر بر لحنِ تند و ادبیّاتِ دندان‌قروچه‌ای و نیز بر فرضیاتِ اشتباه تکیه کرده بودند، نه بیانِ منطقیِ انتقادات و برنامه‌ریزی بر مبنای واقعیّاتِ اجتماعی.

بار دیگر حامیان حسن روحانی خوشحال و سرمست از پیروزی به خیابان آمدند و به امید فردایی بهتر “آفتابِ اعتدال” را به نظاره نشستند، اما این تازه شروع ماجرا بود. اندک‌اندک مشکلات خود را نشان داد، تحریم‌ها با ترامپ بازگشتند، نرخ تورم سرعت گرفت، قیمت ارز به طرزی عجیب بالا رفت و نارضایتی مردم به اوج رسید. حالا دیگر حضور مردم در خیابان ها برای جشن و پایکوبی نبود، بلکه برای اعتراض بود. دولت دوم روحانی چنان ضعیف عمل کرد که در فاصله‌ی هر دو سال، یک اعتراض عمومی را شاهد بودیم: دی ماه 96، آبان ماه 98 و مرداد 1400. حتی اصلاح‌طلبان هم به دلیل عملکرد ضعیف دولت و بی‌توجهی به مطالبات مردمی در انتخابات مجلس 98 شکست خوردند و اتفاقاً آنان نیز انتخابات را به عملکرد ضعیف جناح و دولت متبوع‌شان باختند.

این‌روزها از آن شیخ که با اقتدار جلوی دوربین می‌آمد و با قاطعیت از رونق اقتصادی و رفع تحریم حرف میزد، جز یک سایه بر دیوار سیاست چیزی نمانده، سایه‌ای که دیر یا زود محو خواهد شد. حالا دیگر از میان آن 23 میلیون نفری که به حسن روحانی رای دادند، حتی 3 میلیون هوادار هم نمی‌توان یافت. حالا دیگر داخل و خارج از او عصبانی‌اند، اصلاح‌طلب و اصولگرا، انقلابی و ضدانقلاب، چپ و راست، همه و همه. حالا اگر مردمی هم به خیابان می‌آیند، نه برای شادی از پیروزی اعتدال‌گرایان یا تصویب برجام، بلکه به‌خاطر اعتراض به وضعیت بد معیشتی است. آفتابی به نام اعتدال که می‌رفت در سپهرِ سیاستِ ایران‌زمین جاودانه شود، خیلی زود غروب کرد و خاموش شد. حالا اصلاح‌طلبان هم می‌دانند که نباید تخم‌مرغ‌هایشان را در سبد او می‌چیدند. حالا 8 سال گذشته، و شیخِ دیپلمات محبوبیش را به کل از دست داده است.

باید درس گرفت، از همه‌ی این فراز و نشیب‌ها، از همه‌ی این اتفاقات، حوادث، پیروزی‌ها و شکست‌ها. اینکه چگونه یک فرد در اوج محبوبیت و حمایت، این‌گونه به حضیض می‌افتد و عامل نابسامانی‌ها معرفی می‌شود. اینکه بی‌توجهی به مطالبات مردم، بی‌اعتنایی آنان به حاکمان را در پی دارد. اینکه دنیای سیاست بی‌رحم است و به قول مردم کوچه و بازار “پدر و مادر نمی‌شناسد”. اینکه دنیا روزی برای ما و روزی علیه ما می‌چرخد، چنانکه مولا علی گفت و فردوسی قرن‌ها پیش اندیشید و سرود: «چنین است رسمِ سرای دُرُشت، گَهی پُشت به زین و گَهی زین به پُشت». اما ظاهراً سیاست‌مداران ما هربار باید این جمله را تجربه کنند، آنگاه که با بی‌توجهی به مردم در سیاست‌هایشان شکست می‌خورند. آنچه که برایم واضح‌تر از دیگر تجربه‌ها بود، این است که گاهی محافظه‌کاری هدفش راضی نگه داشتنِ همه است اما در نهایت نتیجه‌اش نارضایتیِ همگان خواهد بود. کم‌کمک آفتابِ اعتدال غروب می‌کند و من هرگاه به این تیتر نگاه می‌کنم، به یاد رسم همیشگی این سرای درشت می‌افتم که “دورانِ هیچ منزلتی جاودانه نیست…”

انتهای پیام

کلیک کنید

نوشته های مشابه

پیام

  1. روحانی هم به سرنوشت احمدی نژاد دچار شد منتها احمدی نژاد در بیان مسایل و پاسخ منتقدین صریحتر و شجاع‌تر عمل کرد روحانی بدلیل محافظه کاری حاضر نشد واقعیت‌های پشت پرده را افشا کند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا