واکنش شاگرد آیت‌الله منتظری به اظهارات فرزند روح‌الله حسینیان

حجت الاسلام مجتبی لطفی، از مسئولان دفتر و شاگردان مرحوم آیت الله منتظری، در یادداشتی تلگرامی با عنوان «سخنی با پسر روح الله حسینیان» نوشت:

جناب محمد حسینیان فرزند آقای روح الله حسینیان؛

شما در یک رشتو و در پرده دوم نوشتید:
“‌‏سال ۷۱ منتظری رسما علیه رهبری فعالیت می‌کرد.تابلوی حسینیه زده بود اما مرکز توطئه بود. قرار بر بازرسی حسینیه‌ و پلمپ آن شد و باز قرعه به نام حسینیان افتاد. چون کس دیگری حاضر به این کار نبود، عواقبش را می‌دانستند، جماعت آینده‌نگر! حسینیان مجبور شد یک تنه منتظری ساده‌لوح را سر جایش بنشاند و دو کامیون بیانیه از دفترش توقیف کرد. آن شب اما حسینیان تلفن‌های منطقه را هم قطع کرده بود.
‏بزرگی پرسیده بود دیگه چرا تلفنا رو قطع کردی؟ در محضرشان جواب داده بود نمی‌خواستم مثل مالک تا در خیمه برم و علی را مجبور کنند که پیغام بفرستد برگرد. ‏ولی دلیل دیگری هم داشت که هیچ وقت و به هیچ بزرگی نگفت؛ مالک این بار جلوی چشم همگان خودسری می‌نمود، تا خوارج زمان بهانه‌‌‌ای برای نافرمانی از علی پیدا نکنند و تمام مسئولیت بر گردن خودش بیفتد وافتاد
‏منتظری فتوای محارب صادر کرد و بیتش، بزرگ ترین تهمت‌ها رو تا آخرین لحظه زندگی حسینیان نثارش می‌کرد. حسینیان اما بسان کود و سم به این ناسزاها نگاه می‌کرد و درخت اراده‌اش را استوارتر.”

جناب محمد!

درباره این موردی که انگار جزء افتخارات پدر می دانید باید بگویم اگر آنچه در مقام قضاوت از او شنیدید، شما را در جهل قرار داده تا زیر سوال نرود.مثلا به تو گفته آیت الله منتظری حسینیه زده و توطئه می‌کرده! یا از بازرسی ۲ کامیون اعلامیه… ! اگر خودت هم تحقیق نکرده به قاضی رفتی، باز هم خودت را در جهل مرکب قرار دادی!

راستی به بزرگی(که حدس می زنم کیست) علت قطع تلفن را بیان کرده، خب او و شما، نپرسیدید مگر در این مواقع با ماموران مهاجم با تلفن صحبت می‌کنند؟ بی سیم هم خاموش بود؟ از پدرتان نپرسیدید اگر یورش شبانه شما شرعی و قانونی بود، از چه هراس داشتید که تلفن ها را قطع کردید؟ برق را چرا قطع کردید؟ حتی یک شبهه هم برایتان پیش نیامد؟ به او نگفتید رمانتیک سخن گفتن و مقایسه خود با مالک اشتر وقتی است که شمشیر روی گردن فرمانده تو یعنی… باشد، در حالی که اینجا لبه تیغ بالای سر آیت الله منتظری بود!

آن نصف شب تار و سیاه در کارنامه پدرتان خواهد ماند و با مقایسه ایدئولوژیک، ورود به حریم خصوصی و غارت اموال و حق الناس، توجیه پذیر نبوده و از نقاط تاریک زندگی پدر شماست.

کمی تند شدم، ولی کمی از لاک تعصب پدر و پسر خارج شده، اصل سخنان ۱۵ دقیقه‌ای آیت الله منتظری در بهمن ۷۱ را در خاطرات ایشان بخوانید و نامه‌های احمد منتظری را هم، و آنوقت خواهید دید افتخاری در بین نیست، سر شکستگی است که پدر شما در این عرصه وارد شد و تاخت نازی کرد که تاریخ فراموش نمی‌کند.

تو معتقدی پدرت خودسری کرد، عجب! او در قامت یک مقام قضائی خودسری کرد؟ او خوب می‌دانست این خودسری نه تنها توبیخ ندارد بلکه جایزه دارد!

امثال پدر شما، بقای نظام به هر بهای نامشروع را لازم دانستند! با کدام نرم اخلاقی و دینی؟ اما راستی نیک نامی اگر برایتان مهم است از آن کیست؟

سخن بسیار است و با تحریف نمی توان تاریخ را مطابق میل قدرتمندان ساخت و پرداخت.

‏در پایان نوشتید:

“‏حسینیان با خون دلی که از دست خودی‌ها خورد از پا درآمد.شما شاید رجزهای روزانه‌‌‌اش را به یاد دارید، من ولی گریه‌های شبانه‌‌ی سجاده‌اش را.”

جناب محمد! این رسم دیرینه روزگار است که وقتی کسی تاریخ مصرفش تمام شد، خون به دل شود و از پا در آید.

شما از گریه های پدرتان گفتید؛ گریه‌های او تاوان خنده و لبخندهایی نبود که با قلم قضایی و امنیتی او مبدل شد به گریه کودکان، مادران پدران و همسران، و محکومان بیگناهی که سلول و زندان جانشان را به لب رسانیده و مدافعی جز خدا نداشتند؟!

گریه‌های او تاوان رنجاندن مادر شهید محمد منتظری نبود که در آن شب سیاه و اندود حمله پدرت، به خود می‌پیچید و از ترس هجوم حرامیان به حریم و خانه‌اش گریه سر می‌داد؟‌ تاوان غش کردن همسر آیت الله ربانی املشی نبود؟ تاوان لرزه بر روح و روان همسر شهید منتظری نبود؟!

جناب محمد! سنتی که امثال پدر شما در سیستم قضا و امنیت کشور نهادینه کردند، تا هست و اجرا می شود، برگی در پرونده دنیوی و اخروی او و بزرگترهایش درج می‌شود. شاید شما این برگها را سفید و مایه افتخار بدانید، ولی هر چیزی حساب و کتاب خود را دارد.
امیدوارم گرچه تلخ، اما بشنوید، تحقیق کنید و اگر مطابق واقعیت یافتید، پذیرا باشید.

انتهای پیام

دیباچه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا