برویم به زیارت امام

احسان بابایی در یادداشتی تلگرامی با عنوان «برویم به زیارت امام» نوشت: در حاشیه یادداشت محسن حسام مظاهری، بحث و گفت و گو شکل گرفت که سر جای خود خواندنی و قابل تامل است. می شود در حاشیه این نکته ها از جنس رد و تایید، نگاه و تصویر خود را گزارش کنیم.

از مسوولین بعید است آنجا که متوجه اشتباه شوند از مسیر خطا برگردند و اشتباه را جبران کنند. در مورد مرقد امام هم همین است. یا به سکوت عبور می کنند یا توجیه می کنند. کافی بود طرح خود را به امام حسینیه جماران عرضه می کردند؛ یاد امام، آنها را سر جای خود می نشاند.

کاش می شد ضریح و آن سنگ قبر بلند را بردارند؛ کاش می شد آن اضافه ها بر زیارت نامه را بردارند اما بر نمی دارند. ناخواسته همین مرقد و آرامگاه، پیامی شد برای ما، برای آیندگان. اگر قرار بود تاریخ صدر اسلام پیش روی ما بازسازی شود، نمایشگاهی طبیعی تر از مرقد امام، ممکن نبود.

این آرامگاه چه خوب نشان داد که امام ما، خلاف موج حرکت می کرد. نشان داد که امام ما در “با مردم بودن” تنها بود. فرهنگ رسوب کرده، اما امام را جدا از مردم میخواست؛ تلاش کرد امام را سر جای خود بنشاند. اما فرزندان معنوی امام، هیچوقت این ضریح و این اضافه ها بر زیارت امام را و آن سنگ قبر بلند را به رسمیت نمی شناسد. این امام خمینی که ما می شناسیم بدون حسینیه جماران شناخته شده نیست. ضریح آنها کجا و حسینیه ما کجا؟

بپسندند یا نه، امام برای ما بزرگ است و از جنس یادآوران. پیامبر هم که پیامبر بود تلاش کردند او را در حصار تصویرهای خودساخته، حبس کنند؛ رکود و سکون را بر پیامبر حرکت و قیام، پیامبر قسط و عدل، پیامبر خدا و انسان تحمیل کنند. تلاش کردند پیامبر را در تاریخ جا بگذارند. این ارثی است که امام از پیامبر برده است. غیر از این اگر بود جای تعجب بود. لابد برخی فکر می کنند دچار غلو شده ام!

فرزندان معنوی امام  این ضریح  و این اضافه ها بر زیارتنامه را و آن سنگ قبر بلند را به رسمیت نمی شناسند، نه به خاطر این که امام بزرگ نبود؛ بلکه به این خاطر که این ها حجاب هایی هستند که بزرگی امام را می پوشانند.

انتهای پیام

دیباچه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا