در حاشیه سئوال دکتر محقق داماد

مرتضی زارعی در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «در حاشیه سئوال دکتر محقق داماد» نوشت:

دکتر محقق داماد در پیامی در فوت استاد حکیمی می پرسد، سال‌ها برای تحقق عدالت علوی قلم زدی، سخن‌ها گفتی، خون دل‌ها خوردی، فریادها زدی. آیا به آرزویت رسیدی؟
(سایت جماران)

این سئوال مهم به خصوص در چند دهه اخیر که عدالت شعار سیاسی نیز بوده اهمیت بیشتر می یابد اما به‌راستی چرا جهدهای امثال حکیمی برای عدالت بی توفیق یا کم توفیق است؟ اگر بخواهیم پاسخ را از منظر قرآنی مورد بحث قرار دهیم می توان به شرط اصلی تحقق عدالت و آن قیام مردم توجه نمود. قرآن وقتی عدالت را به عنوان هدف بعثت انبیاء طرح می کند بلافاصله عامل اصلی اجرای عدالت را مردم و قیام مردم می داند(حدید/۲۵)

نکته ای که هم تئوری پردازان سوسیال و هم الهی بسیاری مواقع از آن غفلت می ورزند و حتی استاد حکیمی نیز در سیر تبیین اجرای عدالت بیشتر متوجه حاکمیت و افراد ذی نفوذ است تا مردم، در انقلاب اسلامی نیز در تدوین قانون اساسی از فاعلیت و عاملیت مردم در برقراری عدالت غفلت شد حال شاید گفته شود ثروت و قدرت که در دست حکومت و افراد خاص است مردم چگونه می توانند با دست خالی اقامه عدل کنند؟ در جواب می گوییم بله با دست خالی نمی شود اما قیام مردم به عدالت به این معناست که مردم در جای خود باشند و کار خودرا بشناسند. امام علی رکن عدالت را قرار گرفتن امور در حایگاه خود می دانند (نهج البلاغه حکمت ۴۳۷)، وقتی مردم جای خود را و کار خود را شناختند و در آن جایگاه قرار گرفتند عدالت بستر جریان پیدا می کند و البته، مردم در نهضت ها وانقلاب ها در جای خود هستند و بعد کنار زده می شوند. و چون مقاومتی از جانب مردم نمی شود این جاست که اقامه عدل دشوار می شود.

اما پیامبر اکرم(ص) در نهضت خود برای این که این اتفاق نیفتد عنصر امر به معروف و ولایت مردمی را قرار داد (توبه/ ۷۱) و در جامعه بعد از پیامبر تا این اصل محترم بود عدالت نیز جریان نسبی داشت و بعدها که کنار زده شد امام حسین احیای امر به معروف را پایه قیام برای اقامه عدالت قرار داد لذا تا امر به معروف درست شناخته نشود و به عنوان حق عمومی مطرح نشود از عدالت نمی توان سخن گفت و امربه معروف هم فقط نظارت مردم بر یکدیگر و حکومت نیست بلکه بالاتر امارت بر حکومت است و بر خلاف اندیشه های سلفی و سنتی که امارت را از آن حاکمان می دانند امارت در اصل از آن مردم است و حکومت امانت دار امارت است نه امارت دار بر مردم.

نکته ای که امام علی به کارگزارانش آن را گوشزد می کنند (نامه ۵نهج البلاغه) بنابراین در جای خود بودن مردم یعنی امیری کارها را در اختیار داشتن و این امیری در حد امانت به حاکمان سپردن و در صورت خیانت در امانت از آنان باز پس گرفتن است، همچنین امر به معروف وابسته به شناخت معروف یعنی ارزشها و ایمان به آنها و نفی ضد ارزشهاست. نمی شود ضدارزش در جامعه ارزش شود و سخن از امر به ارزش ها گفت و پایه و مایه ارزش خود انسان ها هستند وشناخت ارزشها یعنی به تک تک انسان ها بها داده شود که قرآن تکثر در نژاد و ملیت و جنسیت را برای به رسمیت شناختن ارزش هم می داند(حجرات/۱۲)

بنابراین اگر جامعه به حقوق هم ارزش بگذارد اساس امر به معروف را بنا نهاده است و حکومت در چنین جامعه ای اگر هم عدالت را نخواهد چاره ای جز اجرایش ندارد. به فرض اگر حکومت خواست با نقض آزادی فرد یا گروهی آنها را از حقوق سیاسی اجتماعی‌شان محروم سازد ولی مردم آن گروه را مورد تکریم قرار داد حکومت ناگزیر به تغییر رویه است اگر ضد ارزشی مثل تملق و چاپلوس پایه ارتقای پست حکومتی شد ولی مردم در مراودات خود چاپلوسان را کنار زدند رویه حکومت نیز عوض می شود. مسئولان خواه و ناخواه در این جامعه زندگی می کنند و رفتار مردم با آنها آنان را وادار به تغییر رویه می دهد واین رفتار به شکل های مختلف خود را می تواند نشان دهد و مهمترین آن ایستادگی در تبعیض هاست.

در همین انتخابات اخیر وظیفه انسانی و دینی اصولگرایان بود که بعد از داوری بشدت ناعادلانه شورای نگهبان به پاس حقوق سایر گروه ها از انتخابات کنار بکشند و اگر چنین می کردند علاوه بر انجام یک امر به معروف مهم و واداشتن حاکمیت به عدالت، محبوبیت و پایگاه اجتماعی خود را بالا می بردند. قرآن مومنان را به عدالت گرچه به زیان منافعشان باشد امر نموده است(نساء /۱۳۵) بنابراین متفکران مخاطب اصلیشان در پیش برد عدالت برانگیختن مردم به اصولی چون امر به معروف باید باشد و انتظار داشتن از صاحبان قدرت در گوش دادن به فریاد عدالت خواهان چندان به جا نیست. عدالت حق و وظیفه مردم است و مردم باید به این حق و وظیفه آگاه و مومن و عامل شوند و الا همچنان کتاب ها در عدالت نوشته خواهد شد و حاکمان کار خودرا خواهند کرد، تفاوت مثل استاد حکیمی و دکتر شریعتی در همین بود که او مردم را بر می انگیخت و استاد حکیمی در کار فرهنگی آن هم ناظر به حاکمان بود؛ لذا شریعتی در برانگیختن نهضت عدالت موفق شد اما ثمربخشی کار استاد حکیمی با سئوال مواجه شد.

انتهای پیام

دیباچه

نوشته های مشابه

یک پیام

  1. باید فضایی بوجود بیاید که در مرحله اول بتوان با حفظ احترام رهبر و حاکمان و مسئولان را امر به معروف ونهی از منکر کرد . دراین صورت مردم هم شجاعت پیدا می کنند همدیگررا سفارش به کارهای نیک و نهی از منکرات بنمایند.نمونه های جالبی ازاین موضوع در مورد شخص پیامبر و علی و امام صادق و حتی امام خمینی وجوددارد که می توان شاهد مثال آورد. در غیر این صورت و با بسته بودن فضای نقد حاکمان در مواردی که مردم همدیگررانقد می کنند جواب می آید که هزارهزار گناه و فسق و فجور مالی و اجتماعی در میان حاکمان وجوددارد آن وقت شمااین ایراد کوچک رااز من بر نمی تابید؟ و قصه می شود همان قصه امروز مملکت ما.تاوقتی این موضوع به گفتمان حاکم درمیان ایرانیان تبدیل نگردد حتی نقدهای امال مرحوم حکیمی و جناب محقق داماد که حق استادی بر من دارند بجایی نخواهدرسید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا