بیژن عبدالکریمی آن‌طور که من می‌شناسم | ابوالقاسم شهلایی مقدم

ابوالقاسم شهلایی مقدم، دانش‌آموز فلسفه و مدیر مسئول انتشارات نقش‌و‌نگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است درباره‌ی دکتر بیژن عبدالکریمی نوشت:

دکتر بیژن عبدالکریمی را هفده‌هجده سالی است که می‌شناسم، فلسفه در آشنایی‌مان بی‌دخالت نبود، اگرچه نه تماما. تازه به ایران آمده بود و فکر کنم تازه عضو هیئت علمی شده بود؛ بیشتر می‌نوشت و گاه نوشته‌هایش را چاپ می‌کرد.

ابوالقاسم شهلایی‌مقدم

بنده با عبدالکریمی بیشتر رفیقم تا همفکر؛ زیرا اولا، در فلسفه، تعلق خاطر او بیشتر به سنت قاره‌ای، پست‌مدرنیستی و ضد کانتی است و گرایش من به سنت دکارتی-کانتی و تحلیلی- منطقی که وی کلا این‌ها را از جنس سوبژکتیویسم و تفکر سوبژکتیویستی می‌داند. به منطق صوری قدیم و جدید چندان اعتقادی ندارد که من دارم. علاقه‌ی وافری به هایدگر دارد که من ندارم. همان‌طور که در نوشته‌هایش هویداست و خیلی هم آشکار است به مکتب فردید و داوری وفادار و از مبلغین سفت‌و‌سخت آن‌ هاست و این نوع تفکر را پاس می‌دارد، که من اصلا نمی‌دارم. یک‌بار در دفاع از دکتر داوری و در نقد یکی از متفکران حدود ۴۰ صفحه‌ای نوشت که شاید ۳۰ صفحه‌اش به نظر من بی‌ربط بود و چیزهای دیگر.

ثانیا، با تحلیل‌های سیاسی-اجتماعی‌اش از مباحث روز و شرایط داخلی و بین‌المللی و نیز برخی آرای غیر متعارف و حتی غیرمنتظره‌اش‌ بعضا با وی توافق ندارم و نقدهای جدی به او دارم؛ مانند تحلیلش نسبت به رابطه‌ی سنت تاریخی ما و مدرنیته‌ی مورد نظر او در جامعه‌ی ایران در صد سال اخیر و نسبت‌های آن‌ دو در نهضت‌های مشروطه و ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی. همچنین ورود و خروج و روش استنتاج و نتایج استنتاجش در مسائل را در مواردی، فلسفی یا بهتر بگویم فیلسوفانه (به معنای عامی که قاعدتا هر دو باید قبول داشته ‌باشیم) نمی‌دانم و حتی شاید گاه مباحثش را با مبانی مورد اعتقاد و قبول خود وی هم سازگار نمی‌دانم. خیلی مباحث دیگر هم هست که در این مختصر نمی‌گنجد.

این‌ها را همه گفتم که روشن کنم دفاع اینجای من از عبدالکریمی یک دفاع فکری، فلسفی و از سر همگرایی اندیشه‌ای نیست و با نوع حمایت و دفاع‌های بدون اشاره به نقاط قوت و ضعف تفکری و یک‌سره طرفدارانه فرق دارد. دفاعی عام از حیث فرهنگی، اندیشه‌ای، اخلاقی و به نظر خودم، انسانی است؛ دفاع از اصل تفکر و متفکر و نهاد علم و نهاد دانشگاه است و مخالفت با موانع ضد توسعه‌ای در کردار و پندار صاحبان و متولیان نهادهای رسمی علمی. اظهار درد است از غرض‌آلود و معیشت‌‌اندود شدن تصمیم‌گیری‌ها و خصوصا غیر پاسخ‌گوبودن و تصویب‌‌های ناپخته پشت اتاق‌های دربسته در موردکسانی که آسایش و خواب راحت را فدای علم‌آموختن و آموزاندن کرده‌اند، از مطامع و حتی امیال مشروع مادی گذر کرده و دل در گرو حقیقت وجود بسته‌اند…

آنچه را در بیژن عبدالکریمی به‌شدت می‌پسندم و همواره همان رشته‌ی پیوند و رفاقت‌مان بوده و هست، جوانمردی، مروت و انصاف، آزادی‌خواهی، ظلم‌ستیزی، نوع‌دوستی و دیگردوستی تا حد دلسوختگی، دانشجو دوستی، شاگردپروری و خصوصا شجاعت در بیان افکار و آرا بدون پرده‌پوشی و ملاحظات مرسوم و کاسبکارانه است که برخی از همسلکانش دچارند. گر چه خودم هم گاهی لحاظ یک سری ملاحظات را به او گوشزد می‌کنم و حتی غر می‌زنم، اما اغلب گوش نمی‌کند، شعله‌ی آتش درونش برای آموزاندن، اصلاح و تغییر فرهنگ و جامعه، پرحرارت است و این‌ها چند قطره آب است بر آتش او.

عبدالکریمی حرف‌ها و دغدغه‌های نسل امروز را می‌شنود و می‌فهمد، در استماع آن نه صبور بلکه حریص است، بروز و رسوخ نیهیلیسم در اذهان و افکار و اعمال دانشجو و طلبه و کاسب و عامی برایش به یکسان دردناک است و به دنبال برون‌شو از سکولاریسم و لائیسیسم و نیهیلیسم است و چه آنچه به عنوان راه‌ حل پیشنهاد می‌کند بپذیریم یا نپذیریم درک مسئله برای او اصل است و دغدغه‌ی آن به‌عنوان یک متفکر برای ما مهم و ستودنی است. می‌دانم که بدن ضعیف و تن نسبتا بیمارش توان و طاقت این همه رنجی را که می‌کشد ندارد.

اتهامات اخیری که به او منسوب شد با هیچ ورژنی از بیژن عبدالکریمی که من می‌شناسم جور در نمی‌آید و تناسبی ندارد؛ به قول اصولیون، تخصصا در او راه ندارد. بیش از دو سال پیش که تعلیق شد و شش ماهی ممنوع‌التدریس گشت متهم به چیز دیگری بود: اتهامات عادی که توسط همان اصحاب منفعت و پاپوش‌سازان ناشناخته‌مصلحت و مغرضان بدنیت در دانشگاه به این‌وآن، به نواندیش و دگر اندیش و کلا هر ‌اندیشنده‌ای زده می‌شود و تصمیم‌گیران را به تصمیم‌های نادرست می‌راند. انتساب اتهامات اخیر جز با سعایت سالوسان و زیرآب‌زنی پاپوش‌سازان و حسادت‌ها‌ و حب‌وبغض‌ها و تنگ‌نظری‌های شغلی یا از سر نفهمیدگی و نسنجیدگی فکری قابل فهم نیست؛ از قبیل نسبت دادن بی‌نمازی و فسق است به عبٌاد و زهّاد دهر، از باب “کفر چو منی گزاف و آسان نبود” است. کذب خبر از متن خبر آشکارتر است. اگر این اخراج، سیاسی بود به عبدالکریمی تعلق نمی‌گرفت.

از تأثیر این‌گونه اخراج در دانشگاه و دانشگاهیان و عواقب و توالی و آثار درازمدت و کوتاه‌مدتش در “نهاد دانشگاه”، دیگران که با صلاحیت‌ترند نوشته‌اند و گفته‌اند، پس امیدوارم این‌گونه انتساب اکاذیب و الصاق عناوین به عالمان و دانشگاهیان، استمرار و امتداد نیابد و همین‌جا مدفون شود و خوشنودم از حساسیتی که برانگیخته شد و موج معنوی و نوشتاری و دادخواهی که راه افتاد و نشان داد که جامعه‌ی ما هنوز از بی‌رگی و بی‌تفاوتی و فردگرایی روان‌شناختی افراطی و شاید نیهیلیسمی که خود عبدالکریمی عدوی اوست بسیار فاصله دارد و حمایتی که همه‌ی موافقان و مخالفان فکری عبدالکریمی از او کردند (و متأسف و متعجبم از کسانی که نکردند)، فقط از او نکردند، بلکه از آزاداندیشی و آزادی بیان کردند و از عنصر تفکر و از “نهاد دانشگاه”، آن‌چنان که باید باشد. به نظرم، اتفاقا با این نابخردی، و با این اخراج شگفت‌انگیز، فلسفه، ولو اندک، در جامعه، جانی دوباره گرفت و توجهی عام یافت و امیدوارم دانشگاه بما هو دانشگاه، چونان فلسفه، شأنی رفیع‌تر و مقامی منیع‌تر بیابد. والسلام. ( ۱۴۰۰/۶/۲۳)

انتهای پیام

کلیک کنید

نوشته های مشابه

پیام

  1. درایندیاررفتارهای نابخردانه با جریان های فکری واندیشه ای بنحوی است حتی اگردرصدی از انتسابات حاکمان صحتی داشته باشد موردپذیرش جامعه قرارنگرفته بلکه آن نحله فکری جایگاه بالاتری را درعموم مردم ایجاد کرده است…..

  2. دفاع بسیار متین، منطقی و سالمی بود. امید که به گوش طهرانچی و ولایتی و دار و دسته شان برسد! البته اگر گوشی برای شنیدن داشته باشند.

  3. من سالهاست با افکارشان آشنا هستم موافق اینگونه برخورد هم نیستم ولی اعتقاد دارم که تقلید از شریعتی چه به قلم و حتی تقلید صدا ی او یک نوع خودشیفتگی در او بوجود آورده است که بخشی از آن مربوط به گذشته اش می‌باشد گذشته ای که نمیداند آیا با آن خداحافظی کند یا نه مثل دوستش
    ف – ع در سوید که در تقابل با ش- ا و سایر دوستانش همچنان کپاده کشی شریعتی انقلابی را دارد . بنظر من اکثر این نویسندگان چون در درک راه حل‌های اجتماعی تقوای جمعی ندا رند و نمیتوانند
    راه کارهای عملی بدهند در نتیجه منفی گرایی سیاسی را مبلغ می‌شوند نمبخواهند بگویند نظام
    را میخواهند میگویند ایران نباید سوریه ای شود
    چون مثل خیلی‌های دیگر با گذشته شان جور درنمیاید . بعضی بیانیه ها اتفاقا بر این موضوع
    تکیه دارند و اصرار که چرا با استادانی که با بازار ‌ دولت کار می‌کنند و حق پژوهش میگیرند و بقول این
    دوستان رانت میگیرند برخورد نمی‌شود
    آیا در دنیای واقعی واقعا می‌توان به این اساتید که
    راه حل می‌دهند و در عین حال رزق و روزیشان بابت
    این همه زحمت را نشان خود فروشی دولتی دید
    تناقضی هست که خودشان باید جواب بدهند
    تا زمانی که با گذشته خودتان نقد نکنید انقلابی‌نمایی شما کالایی است که نسیه هم کسی آن را نمی خرد . هر چیزی دوره ای دارد دوره سروش با
    آن دبدبه و کبکبه تمام شد چون اساسا نمبتوانست
    درک کند که فلسفه سیاسی عملگراست نه سخنگرا
    . روشنفکران اینگونه چون افکارشان منبعث از تحولات سیاسی است اساسا نمیتوانند راه حل‌های
    دراز مدت ارایه دهند چون تظریاتشان مثل تحولات
    مقطعی بوده و با پاسخ به آن تحولات توسط حاکمیت دیگر نمیدانند چه کنند . بررسی افکار و اعمال بعد از هجرت این نویسندگان و بازگشت
    بسیاری از دوستانشان مثل ش-ا بیانگر عدم وجود
    تقوای جمعی بین خود این دوستان است
    نسل آینده نسلی تحول خواه و در عین حال مومن و صبور است و خواهان راه حل‌های درست و مشکل گشاست مخالف بودن راحت است اما بدون چشم انداز مایه تاسف و توهم است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا