تاریخ را ترور نکنیم: علت ناشناخته تبعید رضا شاه

 علی‌محمد اسکندری‌جو، نویسنده‌ی کتاب «نیچه زرتشت» در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «تاریخ را ترور نکنیم: علت ناشناخته تبعید رضا شاه» نوشت:

این روزها پنداری تاریخ به “ادبیات” باخته است و آن حکایتی خواندنی­ست که ادبی و تخیلی باشد تا واقعی و تاریخی! با این حال اگر نخواهیم تاریخ را ترور کنیم یا به آن آسیب بزنیم، به درستی نمی دانیم شهریور 1320 رضا شاه در کدام “صف” تاریخ ایستاده بود. زشت تر آنکه برخی این موضع او را به سیاست می آلایند غافل از اینکه روایت آغشته به سیاست دیگر ارزش و اعتبار تاریخی ندارد و  به کام ادبیات خوش است. از سوی دیگر نویسنده یک روایت از تاریخ، تنها در برابر آنچه می نویسد متعهد نیست بلکه به ازای آنچه هم که “باید” بنویسد اما به هر دلیلی نمی نویسد نیز باید پاسخگو باشد. 

در خرداد 1320 خورشیدی “آدولف هیتلر” فرمان حمله به شوروی با رمز عملیاتی “بارباروسا” را صادر می‌کند. دربار ایران توسط ذوالفقار پاشا  سفیر مصر در تهران هشداری از “ملک فاروق” هوادار هیتلر دریافت می‌کند مبنی بر اینکه لندن عدم تمکین رضا شاه در تحویل دادن “رشیدعلی گیلانی” نخست وزیر مخلوع عراق و شیخ امین الحسینی مفتی اعظم اورشلیم را بی پاسخ نمی گذارد و بنابراین ایران منتظر عواقب این اقدام دربار باشد. از میان نامه های چرچیل در آرشیو وزارت خارجه انگلیس پیداست که به “آنتونی ایدن” وزیر خارجه اعتراض می‌کند چرا کارمند وزارت (ویلیام بولارد سفیر انگلیس در تهران) درباره پیگیری استرداد کودتاگران عراقی پاسخی به لندن نمیدهد و نیز اینکه چرا ام. آی. سیکس (سرویس اطلاعاتی برون مرزی) تا کنون گیلانی و امین الحسینی و تیم آنها را به دام نیانداخته است. پناهندگی نخست وزیر عراق و مفتی اعظم اورشلیم بویژه مقاومت رضا شاه در تسلیم و تحویل آنهاست که به باورم همان روایتی‌ست که بر “نقطه کور” تاریخ معاصر ایران افتاده و به درستی نمی دانیم رضا شاه در کدام صف تاریخ ایستاده است.

با حمله ارتش آلمان به شوروی و اخبار امیدبخش درباره یک پیروزی که از رادیو برلین پخش می‌شد “شاید” رضا شاه می پنداشت که بر اسب برنده شرط بسته است. بنابراین با سماجت علی رغم سه یادداشت هشدار آمیز سفرای روس و انگلیس مقاومت می کرد به این امید که ارتش آلمان به قفقاز و باکو خواهد رسید و نگرانی دربار ایران از حمله شوروی و اشغال خاک ایران برطرف می شود.

به باور چرچیل سه منبع استراتژیک پالایشگاه آبادان، کانال سوئز و نفت باکو اگر به دست نیروهای آلمانی می افتادند پس هیتلر پیروز جنگ می‌شد و دو نظام لیبرالیسم و کمونیسم شکست خواهند خورد. 

در آغاز شهریور 1320 چرچیل در دیدار با رئیس جمهور آمریکا “فرانکلین روزولت” ضمن اشاره به کودتای عراق و اینکه فرماندهان ایرانی هوادار آلمان نیز ممکن است علیه رضا شاه کودتا کنند، توانست او را قانع کند که اشغال ایران اجتناب ناپذیر است.

در این میان رضا شاه از کودتای اردیبهشت در عراق و سرنگونی نظام نوپای سلطنتی این کشور بی خبر نبود. حاج امین الحسینی مفتی اعظم اورشلیم همراه دویست تن از هواداران تندرو به عراق تبعید شدند. این شیخ رادیکال در بغداد دوباره قیام کرد و فتوای “جهاد” او علیه انگلیس پی در پی از رادیو برلین و رادیو بغداد پخش میشد. حاج امین الحسینی به همراه چهار فرمانده ارشد عراقی که در دانشکده افسری برلین آموزش دیده بودند، خواهان براندازی سلطنت عراق، بیرون راندن نیروهای انگلیسی از این کشور و برقراری نظام جمهوری شدند. بمب افکن های نیروی هوایی انگلیس به مدت 21 روز بغداد و بصره را بمباران می کردند. علت مقاومت ارتش عراق البته وعده های سرهنگ “فریتس گروبا” افسر اطلاعاتی اس.اس (با عنوان پوششی سفیر آلمان) بود که برای ارسال سلاح به بغداد پیوسته پیام رمز به برلین میفرستاد. 

نخست وزیر “رشید علی گیلانی” به همراه فریتس گروبا سفیر آلمان، حاج امین الحسینی و تعدادی امیران ارتش مخفیانه به ایران گریختند و در سفارت ژاپن در تهران پنهان شدند. سرهنگ “اروین اِتل” در پوشش سفیر آلمان در ایران به همراه “فریتس گروبا” و پناهندگان عراقی در تماس بود. از سوی دیگر، رضا شاه سرپاس مختار رئیس شهربانی را مامور نظارت بر آنها و نیز تیمسار “فضل الله زاهدی” را در تماس روزانه با آنان قرارداد. 

ورود نابهنگام این تیم نگونبخت، رضا شاه را در موقعیت بسیار دشواری قرارداد. پادشاه در برابر افشای محل اختفای پناهندگان و تسلیم آنها به ماموران انگلیسی علیرغم هشدارهای پیاپی چرچیل، آنتونی ایدن وزیر خارجه و ریدر بولارد سفیر انگلیس همچنان مقاومت می کرد. پیداست که خشم چرچیل از عدم تمکین رضا شاه نسبت به استرداد پناهندگان عراقی بسیار بیش از “بهانه” دولت انگلیس برای اخراج مستشاران آلمانی از ایران بود. همه پناهندگان با راهنمایی تیمسار فضل الله زاهدی (عضو شاخه برون مرزی رکن دو ارتش هیتلری) تا مرز ایران هدایت شده و از طریق ترکیه و ایتالیا سرانجام به برلین رسیدند و با پیشوای نازیسم عالیجناب گروفاس (آدولف هیتلر) دیدار کرد.

پیشوا اجازه داد دولت در تبعید عراق در برلین تشکیل شود. حاج امین الحسینی هم یک لشکر اسلامی از اسرای مسلمان در آلمان تشکیل داده و به جبهه جنگ فرستاد. هاینریش هیملر فرمانده گارد مخصوص هیتلر این مفتی فلسطینی که محاسن و موی بور و چشمانی آبی داشت را لقب “روحانی آریایی” داده بود. رضا شاه از ارتش شوروی بیمناک بود؛ او می توانست به شکل حصر خانگی در یکی از املاک شمال کشور که در اختیار داشت مستقر شود اما اشغال پهنه شمالی این سرزمین باعث گشت که او از ترس خرس شمالی به گرگ جنوبی پناه آورد. افسران عالی رتبه و فرماندهان ارتش هم که اغلب به هنگام مراسم ارتقای درجه، با نظر رضا شاه سند مالکیت یکی دو قریه (روستا) نیز به آنها اهدا می شد در حفظ مرزهای ایران چه کردند؟ ما در آغاز راه روایت های پنهان تاریخیم؛ امید آنکه نسل جوان و پژوهشگر ایرانی اجازه ندهد که تاریخ معاصر ما “ترور” شود یا به دلایلی در نقطه کور پنهان بماند.

انتهای پیام

کلیک کنید

نوشته های مشابه

یک پیام

  1. سلام‌هیتلر‌وقتی‌‌در‌تصرف‌انگلستان‌
    ناکام‌شد‌‌با‌حمله‌به‌روسیه‌حکم‌شکست
    آلمان‌را‌امضاء‌کرد‌حتی‌اگر‌به‌چاه‌های‌
    نفتی‌آذربایجان‌میرسید‌اوضاع‌فرقی‌
    نمیکرد‌فتحعلی‌شاه‌بعد‌از‌بیست‌سال‌
    جنگ‌با‌روسیه‌با‌دههابرابر‌جمعیت‌وارتش
    مدرن‌‌و…تن‌به‌امضامعاهده‌ترکمنچای
    داد‌اگر‌قاجارها‌لیاقت‌کافی‌هم‌نداشتند
    دست‌نشانده‌نبودند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا